گوشه‌ای از کشتار در کرماشان؛ روایت دختری که از مرگ گریخت

روایت‌های شاهدان عینی، در برابر تحریف وقایع دی‌ماه، هم خشونت سرکوب را ثبت کرده‌اند و هم از شکل‌گیری همبستگی و مقاومت در جامعه خبر می‌دهند.

 

ساره پورخزری

کرماشان- اکنون که بیش از ۴۰ روز از آغاز جنگ میان ایران و اسرائیل-آمریکا می‌گذرد و فضای کشور در وضعیت نظامی و جنگی قرار گرفته، بار دیگر مسئله‌ی سرکوب، کنترل و محدودسازی جامعه به یکی از محورهای اصلی سیاست داخلی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، بازخوانی روایت‌های اعتراضات دی‌ماه، نه صرفاً بازگشت به گذشته، بلکه تلاشی برای فهم الگوهایی است که همچنان در شیوه مواجهه حاکمیت با جامعه تکرار می‌شوند.

آنچه در تاریخ می‌تواند سدّی در برابر تکرار ظلم و سرکوب باشد، ثبت و یادآوری لحظاتی است که بر انسان‌های آزادی‌خواه گذشته است؛ لحظاتی که در آن حاکمان با نام «عدل» و با شمشیری خون‌آلود، بی‌گناهان را تنها به جرم فریاد آزادی قتل‌عام کرده‌اند. تاریخ، اگر درست روایت شود، نه‌تنها حافظه‌ی جمعی را زنده نگه می‌دارد، بلکه می‌تواند چراغی باشد برای نسل‌هایی که نمی‌خواهند دوباره قربانی همان چرخه شوند.

در اعتراضات اخیر ایران، همین روایت‌های فردی بودند که پرده از خشونت ساختاری برداشتند. امروز نیز، هم‌زمان با فضای جنگی و افزایش فشارهای نظامی، این روایت‌ها اهمیتی دوچندان پیدا می‌کنند؛ چرا که نشان می‌دهند چگونه الگوهای سرکوب، صرف‌نظر از شرایط، بازتولید و تکرار می‌شوند و چگونه حاکمیت می‌کوشد با تغییر روایت‌ها، گذشته را به حاشیه براند.

 

روایت یک شاهد از شب سرکوب در کرماشان

سمیه.ت، یک شاهد عینی در کرماشان از شب‌های اعتراضات و سرکوب توسط حکومت چنین می‌گوید: «خانه‌ی ما در گلستان است، اما همان روز شنیدیم که خیابان کاشانی به‌شدت شلوغ شده. با دوستانم تصمیم گرفتیم خودمان را به آنجا برسانیم. وقتی به نزدیکی میدان شاهد رسیدیم، جمعیت بزرگی از مردم را دیدیم که شعار می‌دادند و اعتراض می‌کردند. بی‌درنگ به آنها پیوستیم و همراهشان شروع به شعار دادن کردیم. هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که ناگهان از مسجد کنار میدان شاهد، گروه بزرگی از نیروهای امنیتی بیرون ریختند. نیروها که نزدیک‌ می‌شدند، با باتوم و تیر به مردم حمله می‌کردند و دختران را با گیس‌هایشان بر زمین می‌کشیدند و داخل حیاط مسجد می‌بردند. در ازدحام جمعیت که زخمی هم شده بودم از دوستانم جدا افتادم و متوجه شدم که نیروها گروه‌های کوچک معترضان را محاصره می‌کنند؛ حلقه‌ای دورشان می‌زنند، آنها را هدف قرار می‌دهند و پس از زخمی کردن، با ضربات باتوم بر زمین می‌کوبند و کسانی را که جان می‌باختند، پشت دیوار کوتاهِ زمین خالی کنار میدان می‌انداختند تا بعداً منتقلشان کنند. در میان این آشوب، دو نفر از نیروها مرا دیدند که زخمی کنار جوی آب افتاده‌ام و به‌ سمتم آمدند. با تمام توانم شروع به دویدن و فرار کردم و وارد یکی از کوچه‌های تاریک اطراف شدم. درب پارکینگ خانه‌ای نیمه‌باز بود و مردی که آنجا ایستاده بود، بی‌درنگ در را برایم باز کرد و مرا به داخل کشید. به همسرش خبر داد و زن، با عجله لباس‌هایم را عوض کرد تا شناسایی نشوم و گفت چون مدیر ساختمان است نگران دوربین‌ها نباشم. آن شب توانستم فرار کنم، اما پیش از آن صحنه‌هایی دیدم که هنوز هم از ذهنم پاک نشده‌اند؛ دخترانی را که با خشونت به داخل مسجد کشیده می‌شدند، افرادی را که در حلقه‌ی محاصره هدف قرار می‌گرفتند و مردمی که فقط برای اعتراض ایستاده بودند اما با بی‌رحمی سرکوب می‌شدند. چند روز بعد دوباره به همان محل برگشتم. میدان شاهد دیگر شبیه آن شب اعتراض نبود و عابران شاید نمی‌دانستند که تا چند شب پیش همین میدان صحنه‌ی نبردی بین خیر و شر بوده است و حال دیگر اثری از آن کشتار باقی نمانده بود و تنها چیزی که باقی مانده بود، رد خشونت روی آسفالت و دیوارها بود.»

 

الگوی تکرارشونده سرکوب در اعتراضات

روایت این شاهد عینی تنها بخشی کوچک از جنایت‌ها و کشتارهایی است که حکومت برای سرکوب معترضان در دی مرتکب شده است. با اطمینان می‌توان گفت این الگوی سرکوب، نمونه‌ای از هزاران مورد مشابه در اعتراضات اخیر است؛ زیرا شیوه‌ی برخورد نیروهای حکومتی در اغلب شهرها و مناطق، ساختاری یکسان و تکرارشونده داشته است. نگاهی دقیق‌تر به این روایت نشان می‌دهد که الگوی محاصره، جداسازی و انزوا که در بسیاری از اعتراضات دیده شده بار دیگر تکرار شده است؛ الگویی که هدف اصلی آن کاهش توان جمعی، شکستن روحیه‌ی مقاومت و جلوگیری از شکل‌گیری روایت‌های مستقل است.

 

تبدیل فضاهای عمومی و مذهبی به ابزار سرکوب

وقتی افراد از دوستان و همراهانشان جدا می‌شوند، هم آسیب‌پذیرتر می‌شوند و هم امکان ثبت، انتقال و انتشار روایت‌ها به حداقل می‌رسد. استفاده‌ی نیروهای امنیتی از مسجد کنار میدان شاهد، نشان می‌دهد که فضاهای عمومی و مذهبی نیز به ابزار کنترل و سرکوب تبدیل شده‌اند. این اقدام نه‌تنها پیام روانی و نمادین دارد، بلکه به نیروها امکان می‌دهد از نقاط بسته، مرتفع و قابل کنترل برای ورود ناگهانی استفاده کنند. در چنین فضاهایی، سرکوب معترضان با خیال آسوده‌تری انجام می‌شود؛ زیرا حکومت می‌تواند با وارونه‌سازی حقیقت، حضور نیروهایش در مراکز مذهبی را دفاع از اماکن مقدس جلوه دهد و حمله به معترضان را واکنش به تعرض معرفی کند همانطور که در ۳ ماه اخیر، رسانه‌های وابسته به حکومت با تیترهایی مانند (قرآن سوزی توسط اغتشاشگران) سعی داشته‌اند که مسیر اعتراض آنان را از یک خواسته جمعی منحرف و به سوی توهین به مقدسات سوق دهند تا بتوانند از این طریق اعمال هرگونه خشونت تحمیلی به معترضان را تطهیر و چهره عمومی آنان را خدشه‌دار کنند. با شروع جنگ اخیر نیز حکومت سعی کرده اعتراضات دی ماه را بخشی از پیش شروع جنگ و برنامه آمریکا و اسرائیل برای به آشوب کشیدن کشور بخواند. از آغاز جنگ تاکنون حکومت صراحتاً کلیه‌ی جریان اعتراضات دی و معترضان را وابسته به عوامل خارجی خوانده و آنان را متهم به کشتار مردم در دی ماه کرده است. در دو ماهه‌ی اخیر حکومت با تکیه بر همین باور توانسته با برجسته کردن کلماتی همچون «وطن فروش» کشتار معترضان در دی ماه و اعدام معترضان بازداشتی را مشروعیت بخشد و آن را امری مهم در حفظ یکپارچگی کشور بخواند. اما این تبلیغات و تحریف و بازتعریف روایت‌ها توسط جمهوری اسلامی تنها در صورتی می‌توان از عمق تاثیر آن کاست که بتوانیم روایت‌های درست را بازگو کنیم تا بازتعریف روایت‌ها توسط حکومت را به حاشیه برانیم، بنابراین بازتعریف جریانات دی بسیار حائز اهمیت است.

 

خشونت جنسیتی؛ ابزار ایجاد رعب در جامعه

در روایت این شاهد عینی، معترضان به وحشیانه‌ترین شکل ممکن سرکوب شده‌اند و دختران بسیاری با خشونتی عریان و وحشیانه مورد حمله قرار گرفته‌اند. این رفتار را می‌توان بخشی از سیاست ایجاد ترس جنسیتی دانست؛ سیاستی که بدن زنان را به میدان اعمال فشار روانی بر کل جامعه تبدیل می‌کند. هدف این خشونت، ایجاد رعب، جلوگیری از تکرار حضور پررنگ زنان در اعتراضات مانند خیزش انقلابی و ارسال پیام تهدید به خانواده‌هاست. چنین حملاتی معمولاً با هدف شکستن همبستگی اجتماعی و ایجاد احساس ناامنی در میان زنان و دختران انجام می‌شود.

 

مقاومت خاموش؛ همبستگی در دل سرکوب

اما در برابر این خشونت سازمان‌یافته، رفتار آن مرد و همسرش که به یک معترض پناه دادند، نمونه‌ای از مقاومت مدنی خاموش است. این کنش‌های کوچک اما شجاعانه، پاک کردن حافظه‌ی دوربین‌ها، تعویض لباس، پنهان کردن افراد زخمی و غیره شبکه‌ای از حمایت اجتماعی می‌سازد که در برابر ماشین سرکوب جمهوری اسلامی ایستادگی می‌کند. این رفتارها نشان می‌دهد که با وجود موج گسترده‌ی کشتار و سرکوب توسط حکومت، مردم از مقاومت دست نکشیده‌اند و ترس نتوانسته خواسته‌های آنان را خاموش کند. همبستگی اجتماعی، برخلاف میل حکومت، نه‌تنها از بین نرفته بلکه در بسیاری از نقاط تقویت شده است. این همبستگی، با وجود گذشت نزدیک به ٣ ماه از آغاز اعتراضات، همچنان پابرجاست. همان‌گونه که خانواده‌های کشته‌شدگان و حامیان معترضان در چهلمین روز درگذشت عزیزانشان گرد هم آمدند و با وجود تهدیدها و فشارهای امنیتی، یاد آنان را زنده نگه داشتند و شعارهای ضدحکومتی سر دادند، این مقاومت‌ها نشان می‌هد که جامعه هنوز تسلیم نشده است و با تمام توان بر خواسته‌ی خود پافشاری می‌کند اما این حضور جمعی، نه فقط مراسمی سوگوارانه، بلکه اعلام ادامه‌ی مقاومت است؛ پیامی روشن که نشان می‌دهد حافظه‌ی جمعی خاموش نمی‌شود و حقیقت، حتی اگر موقتاً سرکوب شود، دوباره راه خود را به سطح جامعه باز می‌کند.


         


        

روایت پناه دادن؛ شجاعت در دل خطر

سمیه در ادامه‌ی صحبت‌هایش می‌گوید: «من یکی از معترضان بودم؛ زخمی، خسته و در حال فرار. نیروهای امنیتی حکومت با خشونتی غیرقابل تصور دنبالم می‌کردند تا بازداشتم کنند. پناه دادن به من می‌توانست برای هر خانواده‌ای خطر مرگ، بازداشت یا شکنجه داشته باشد، اما با وجود این خطرها، آن مرد عمداً درِ پارکینگ را نیمه‌باز گذاشته بود تا افرادی مثل من بتوانند در تاریکی شب خود را به آنجا برسانند. وقتی وارد شدم، خانواده‌اش بدون لحظه‌ای تردید در آمادگی کامل بودند؛ لباس‌هایم را عوض کردند، زخم‌هایم را بستند و حتی گفتند حافظه دوربین‌ها را پاک می‌کنند تا ردی از من باقی نماند. آنها می‌دانستند که حکومت می‌تواند هر لحظه به خانه‌شان بریزد، آنها را بازداشت کند، شکنجه کند یا حتی ناپدیدشان کند. اما با این وجود، شجاعانه و آگاهانه تصمیم گرفته بودند سهم خود را در این مبارزه ادا کنند. می‌توانستند بی‌اعتنا باشند، در را ببندند و وانمود کنند چیزی نمی‌بینند؛ اما چنین نکردند. آنها فهمیده بودند که زمان رفتن آخوندها از این سرزمین رسیده و این اتفاق تنها زمانی ممکن می‌شود که مردم کنار هم بایستند و متحد شوند. هدفم از گفتن این‌ها این است که نشان دهم تمام سلاح‌ها، نیروها و خون‌خواری مأموران حکومتی نتوانسته مردم را بترساند یا از خواسته‌هایشان عقب براند. در دل همان تاریکی و وحشت، انسان‌هایی بودند که با شجاعت و انسانیتشان امید را زنده نگه می‌داشتند. آن خانواده یکی از هزاران خانواده‌ای است که در این روزها ثابت کردند مردم کنار هم هستند و از یکدیگر دست نمی‌کشند.»

 

شبکه‌های پنهان همبستگی در میان مردم

روایت‌های بسیاری از شاهدان عینی نقل شده که نشان می‌دهد معترضان در روزهای اعتراضات به شیوه‌های مختلف از یکدیگر حمایت کرده‌اند. این تجربه برای افراد زیادی تکرار شده و تقریباً همه‌ی کسانی که در خیابان‌ها حضور داشته‌اند، نمونه‌هایی از این همبستگی را دیده یا تجربه کرده‌اند. شاهدان بسیاری گواه داده‌اند که در میان فریاد، شعار، مبارزه و تعقیب معترضان توسط نیروهای امنیتی، مردم ناشناس دست یکدیگر را گرفته‌اند، پناه داده‌اند، زخم بسته‌اند و جان هم را نجات داده‌اند. بسیاری از این شاهدان می‌گویند که این حمایت‌ها فقط در لحظه‌های بحرانی خیابان رخ نمی‌داد؛ بلکه در خانه‌ها، مغازه‌ها، پارکینگ‌ها و حتی پشت درهای بسته نیز ادامه داشت. کسانی که شاید هرگز یکدیگر را نمی‌شناختند، در آن روزها به حلقه‌ای از اعتماد و همدلی تبدیل شدند. در واقع در آن شب‌ها، هر دری که نیمه‌باز می‌ماند، هر چراغی که خاموش می‌شد تا معترضان شناسایی نشوند و هر دستی که زخمی را می‌بست، بخشی از یک مقاومت جمعی بود. ماحصل تمام این همبستگی ها نشان داد که حکومت می‌تواند خیابان را پر از نیرو کند، اما نمی‌تواند دل مردم را از هم جدا کند.

 

مقاومت ادامه دارد؛ حافظه جمعی خاموش نمی‌شود

این روایت‌ها نشان می‌دهد که با وجود سرکوب شدید، مردم نه‌تنها از هم فاصله نگرفتند، بلکه بیش از پیش به هم نزدیک شدند. همین شبکه‌های کوچک اما گسترده‌ی همبستگی بود که اجازه نداد ترس بر جامعه غلبه کند و امید را زنده نگه داشت.

امروز نیز، در شرایطی که جنگ و فضای نظامی بار دیگر بر زندگی مردم سایه انداخته، نشانه‌هایی از همان الگوهای گذشته دیده می‌شود؛ از محدودسازی اطلاعات و روایت‌ها گرفته تا تلاش برای نسبت دادن اعتراضات به عوامل خارجی و توجیه سرکوب در چارچوب «امنیت ملی.»

با این حال، همان‌گونه که در دی‌ماه روایت‌های مردمی توانستند حقیقت را از زیر لایه‌های تبلیغات بیرون بکشند، اکنون نیز این حافظه‌ی جمعی و بازگویی تجربه‌هاست که می‌تواند در برابر تحریف بایستد. روایت‌هایی از دل خیابان، خانه‌ها و شب‌های پراضطراب، که نشان می‌دهند حتی در سخت‌ترین شرایط، جامعه نه‌تنها خاموش نشده، بلکه راه‌های تازه‌ای برای بقا، مقاومت و همبستگی پیدا کرده است.

در این میان، آنچه بیش از هر چیز باقی می‌ماند، نه روایت رسمی، بلکه همین صداهای پراکنده اما زنده است؛ صداهایی که اجازه نمی‌دهند گذشته فراموش شود و اکنون را بی‌پرسش بگذرانیم.