خاورمیانه در تلاقی دیدگاه‌ها؛ از رقابت قدرت‌های غربی تا هندسه متغیر اتحادها

هيوا كرمی

در خاورمیانه، جغرافیا تنها نقشه‌ای از مرزها نیست، بلکه میدانی برای رقابت دائمی قدرت‌های جهانی، بازتابی از بحران‌های تاریخی، و صحنه‌ای از منافع متضاد است. در میان قدرت‌های فعال در این منطقه، ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان و اسرائیل، هر یک با اهداف، ابزارها و ملاحظات خاص خود، تلاش دارند نظم منطقه‌ای مطلوب خویش را رقم بزنند. اما آنچه این تحلیل را پیچیده می‌سازد، نه صرفاً اختلاف نظر میان این کشورها، بلکه درهم‌تنیدگی منافع، ائتلاف‌های تاکتیکی، و تضاد در روش‌های دستیابی به اهداف است؛ به‌ویژه در مواجهه با چهار کشور کلیدی منطقه: ایران، ترکیه، سوریه و عراق.

در قبال ایران، به‌رغم وجود اشتراکاتی چون نگرانی از برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای تهران، شکاف‌هایی میان رویکردها دیده می‌شود. آمریکا و اسرائیل، ایران را تهدیدی وجودی تلقی می‌کنند؛ اسرائیل آشکارا عملیات نظامی علیه مواضع ایران انجام می‌دهد و آمریکا از سیاست «فشار حداکثری» به‌عنوان اهرمی برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی استفاده کرده است. در مقابل، قدرت‌های اروپایی، به‌ویژه فرانسه و آلمان، با احتیاط بیشتری برخورد کرده‌اند. آن‌ها هنوز به سازوکارهای دیپلماتیک، نظیر برجام، پایبندند، هرچند در ماه‌های اخیر، با تهدید به فعال‌سازی مکانیزم ماشه، نشان داده‌اند که اگرچه خواهان گفتگو هستند، اما در برابر عدول ایران از تعهدات هسته‌ای نیز ساکت نخواهند ماند. این تفاوت رویکرد، بیش از آن‌که اختلافی تاکتیکی باشد، بازتابی از دیدگاه‌های متفاوت نسبت به نظم بین‌الملل است: اروپا ترجیح می‌دهد نظم را از مسیر مذاکره حفظ کند، در حالی که آمریکا و اسرائیل در مواجهه با ایران، به بازدارندگی سخت باور دارند.

در مورد ترکیه، معادله پیچیده‌تر می‌شود. این کشور، عضو ناتو و شریک سنتی غرب است، اما تحت رهبری اردوغان، مسیری مستقل‌تر و گاه تقابلی در پیش گرفته است. آمریکا از یک‌سو به حضور ترکیه به‌عنوان وزنه تعادلی در برابر روسیه نیاز دارد، اما از سوی دیگر، از نقش آنکارا در سرکوب کوردهای سوری و نزدیکی‌اش به روسیه نگران است. انگلستان و آلمان با ترکیه روابطی عمل‌گرایانه‌تر دارند و بر حفظ ثبات منطقه‌ای، کنترل مهاجرت و همکاری‌های اقتصادی تمرکز می‌کنند. فرانسه اما از منتقدان جدی جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ترکیه در لیبی، قفقاز و مدیترانه شرقی است. در این میان، اسرائیل نیز روابطی نوسانی با ترکیه دارد، از تنش‌های شدید دیپلماتیک تا همکاری‌های امنیتی موقت. ترکیه، از نظر همه این بازیگران، بازیگری غیرقابل پیش‌بینی است: گاه همکار، گاه مزاحم. اما همگی توافق دارند که حذف ترکیه از معادلات، نه ممکن است و نه مطلوب.

سوریه به میدان برخورد منافع همه این کشورها بدل شده است. پس از سال‌ها جنگ داخلی، امروز، بازیگران خارجی عملاً این کشور را به حوزه‌های نفوذ تقسیم کرده‌اند. آمریکا حضوری محدود اما راهبردی در شرق سوریه دارد، با هدف مهار نفوذ ایران و باقی‌مانده‌های داعش. اسرائیل اما مستقیماً وارد بازی نظامی شده و با حملات مکرر، تلاش می‌کند تا هرگونه استقرار دائمی نیروهای وابسته به ایران یا حزب‌الله را در سوریه ناممکن سازد. اروپا، به‌ویژه آلمان، نقش بازیگر بازسازی و کمک‌های بشردوستانه را ایفا می‌کند، در حالی که فرانسه صراحتاً از خروج نیروهای ایرانی و حتی روسی از سوریه حمایت می‌کند. با وجود این همپوشانی نسبی در اهداف، ابزارها و اولویت‌ها متفاوت‌اند. برای مثال، اروپا بیش‌تر نگران بحران مهاجرت است و به ثبات سیاسی فکر می‌کند، در حالی که اسرائیل و آمریکا بر مهار محور مقاومت متمرکز شده‌اند، موازنه قوا در خاورمیانه وارد مرحله‌ای تازه شده است.

در مورد عراق، وضعیتی از همه پیچیده‌تر دیده می‌شود. آمریکا هنوز نقش فعالی در حمایت از دولت بغداد دارد، اما نفوذ فزاینده گروه‌های نیابتی ایران را چالش اصلی می‌داند. اسرائیل، هرچند به‌صورت علنی در عراق حضور ندارد، اما از افزایش قدرت شبه‌نظامیان شیعه نگران است. اروپا، به‌ویژه آلمان، به‌دنبال ثبات بلندمدت و کمک به بازسازی عراق است و نگاه امنیتی کمتری دارد. بریتانیا تلاش کرده تا میان منافع امنیتی غرب و ملاحظات حاکمیتی عراق تعادل برقرار کند. در این میان، ایران عراق را عمق راهبردی خود می‌داند و چنین رویکردی باعث نگرانی شدید واشنگتن و تل‌آویو شده است. با این حال، رویکرد محافظه‌کارانه اروپا مانع از تبدیل عراق به یک صحنه آشکار تقابل شده است.

اما همه این مواضع و رقابت‌ها در چارچوبی کلان‌تر قابل درک است: طرح خاورمیانه بزرگ. این ایده که نخست از سوی نئوکان‌های آمریکایی در اوایل دهه ۲۰۰۰ مطرح شد، با هدف بازسازی نظم منطقه‌ای بر مبنای دموکراسی، بازار آزاد، و مهار افراط‌گرایی، در عمل به ابزاری برای مداخله‌گری‌های جدید بدل شد. آمریکا و اسرائیل بیش از دیگران بر این طرح تأکید دارند، چرا که آن را در راستای نظم مطلوب غرب می‌بینند، نظمی که در آن ایران مهار شده، ترکیه در مدار غرب باقی مانده و سوریه و عراق به دولت‌های تابع بدل شده‌اند. اما اروپا، مخصوصاً آلمان و فرانسه، نگاه محتاطانه‌تری دارند. آن‌ها مداخلات بدون پشتوانه مشروعیت مردمی را منبع بحران می‌دانند، نه راه‌حل آن.

در نهایت، می‌توان گفت که خاورمیانه به عرصه‌ای از هم‌پوشانی و تقابل هم‌زمان بدل شده است: جایی که آمریکا، اروپا و اسرائیل، هر سه خواهان مهار ایران، کنترل افراط‌گرایی، و ثبات نسبی هستند، اما در شیوه‌های تحقق این اهداف، تفاوت دارند؛ گاه رقیب‌اند، گاه متحد تاکتیکی. اروپا به ثبات ساختاری می‌اندیشد، آمریکا به بازدارندگی و اسرائیل به برتری امنیتی مطلق. آنچه این وضعیت را بیش از پیش پیچیده می‌کند، افزایش نقش بازیگران غیرغربی مانند روسیه، چین و حتی کشورهای منطقه‌ای نوظهور است.

در چنین شرایطی، هرگونه تحلیل راهبردی در مورد خاورمیانه، ناگزیر از درک این درهم‌تنیدگی منافع و دیدگاه‌هاست؛ زیرا توازن منطقه‌ای نه صرفاً حاصل قدرت سخت، بلکه محصول رقابت‌ نرم، ابزار دیپلماتیک و حتی تناقض‌های درونی ائتلاف‌هاست.