صبحی که همهچیز از یک حساب ساده شروع میشود
در خانهای کوچک در حاشیه شهر، مریم هر ماه پیش از هر هزینهای، ناچار است درباره مصرف محصولات بهداشتیاش تصمیم بگیرد؛ تصمیمی ساده اما اثرگذار که گاهی سلامت او را هم تحت فشار میگذارد.
مینا سلامی
مرکز خبر- کوچه هنوز کامل بیدار نشده. نور کمجان صبح از لای ساختمانهای نزدیک میریزد روی دیوارهای نمزده و یک سکوت نیمهسنگین که فقط گاهی با صدای در یا عبور یکی از همسایهها شکسته میشود. مریم.ف، در را که باز میکند، انگار هنوز بین خواب و بیداری مانده، اما از همان اول معلوم است ذهنش جای دیگری است؛ جایی که حساب و کتابها از قبل شروع شدهاند.
۳۲ ساله است و کار خدماتی انجام میدهد. خودش توضیح زیادی درباره محل کارش نمیدهد، فقط میگوید «هرجا کار باشه میرم». اما چیزی که بیشتر از شغلش در حرفهایش تکرار میشود، نه کار است و نه درآمد، بلکه مدیریت کردن چیزی است که به قول خودش «هیچوقت قبلاً بهش فکر نمیکرد»
میگوید: «قبلاً واقعاً اصلاً این چیزا مهم نبود… آدم یه زندگی عادی داشت، اینجور چیزها جزو دغدغهها نبود. ولی الان… الان باید از اول ماه نگاه کنم ببینم چند تا بسته مونده، چقدر میتونم جلو ببرم، چی به چی میرسه.»
حرفهایش نه با هیجان است و نه با گلایه. بیشتر شبیه یک توضیح ساده است از چیزی که تبدیل به عادت شده. چند ثانیه مکث میکند، نگاهش به سمت داخل خانه میرود و بعد ادامه میدهد: «گاهی پیش میاد که مجبور میشم نوار بهداشتی رو دیرتر عوض کنم… یعنی سعی میکنم کمتر استفاده کنم. چون واقعاً اگه تموم بشه وسط ماه، دیگه نمیدونم باید چی کار کنم.»
این جمله را طوری میگوید که انگار درباره یک موضوع کاملاً معمولی صحبت میکند، نه چیزی که مستقیم با بدن و سلامت درگیر است. همین عادی بودنِ لحن، شاید بخش مهمتری از ماجرا باشد.
چیزهایی که در زندگی روزمره جا به جا میشوند
در ادامه صحبت، بحث به هزینههای زندگی میرسد؛ اجاره، خوراک، قبضها. مریم لیست را بدون مکث خاصی ردیف میکند، انگار مدتهاست در ذهنش مرتب شدهاند و فقط منتظرند در موقع لازم دوباره مرور شوند.
میگوید: «اول اجاره خونهست، بعد خوراک، بعد بقیه چیزها… اگه چیزی موند، اون وقت آدم تازه یاد خودش میافته. دکتر رفتن، این چیزا…»
و همانجا جمله را کامل نمیکند. نه از بیتوجهی، بیشتر از اینکه ادامهاش واضح است و نیازی به گفتن ندارد.
در طول گفتوگو، چند بار اشاره میکند که بدنش هم واکنش نشان داده، از سوزش و ناراحتیهایی که بیشتر شدهاند. اما بلافاصله دوباره بحث را به سمت هزینهها برمیگرداند؛ انگار در ذهنش این دو از هم جدا نیستند، بلکه یکی نتیجه دیگری است.
در ادبیات رسمی: فقر قاعدگی
کارشناسان این وضعیت را «فقر قاعدگی» مینامند؛ یعنی زمانی که دسترسی به محصولات بهداشتی به دلیل هزینه محدود میشود و زنان ناچارند الگوهای مصرف خود را تغییر دهند.
اما در زبان روزمره، این اصطلاح وجود ندارد. آنچه هست، فقط تصمیمهای کوچک و تکرارشوندهای است که هر ماه باید گرفته شود؛ تصمیمهایی که دیده نمیشوند اما اثرشان در زندگی روزمره باقی میماند.
«مسئلهای که آرام پیش میرود»
رُزا.ی، متخصص زنان در توضیح پیامدهای این وضعیت میگوید: «وقتی فاصله تعویض محصولات بهداشتی زیاد میشود، محیط مناسبی برای رشد میکروبها ایجاد میشود. این موضوع میتواند باعث عفونتهای مکرر، التهاب و در برخی موارد مشکلات طولانیمدت شود.»
او تأکید میکند که مشکل اصلی، تکرار این وضعیت است، نه فقط یکبار یا مقطعی بودن آن.
پایان یک گفتوگو، نه پایان یک مسئله
مریم در پایان صحبت، دیگر چیزی اضافه نمیکند. فقط کمی معطل میکند، انگار مطمئن نیست گفتن این چیزها قرار است جایی تغییر ایجاد کند یا نه.
در را که میبندد، کوچه دوباره به حالت اول برمیگردد؛ همان سکوت صبحگاهی، همان رفتوآمدهای کم. اما موضوعی که در این خانه گفته شد، بهسادگی در همان دیوارها نمیماند.
در نهایت، روایت مریم فقط یک تجربه شخصی نیست، بلکه نشانهای از فشار گستردهتری است که در زندگی روزمره بسیاری از زنان دیده میشود. افزایش هزینههای ضروری باعث شده اولویتها تغییر کند و حتی نیازهای اولیه بهداشتی در حاشیه قرار بگیرند؛ مسائلی که معمولاً در سکوت و دور از نگاه عمومی باقی میمانند.
کارشناسان هشدار میدهند ادامه این وضعیت میتواند پیامدهای جدی برای سلامت جسمی و روانی زنان داشته باشد؛ از افزایش عفونتها و مشکلات جسمی گرفته تا استرس و فرسودگی ناشی از مدیریت دائمی کمبودها. در واقع، مسئله دیگر فقط یک انتخاب فردی نیست، بلکه به یک موضوع اجتماعی و بهداشتی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد نقش نهادهای مسئول در حوزه سلامت عمومی پررنگتر از قبل است؛ از جمله تسهیل دسترسی به محصولات بهداشتی و کاهش فشار اقتصادی، تا هیچ زنی مجبور نباشد بین هزینههای روزمره و سلامت خود انتخاب کند یا بهای این فشار را در سکوت بپردازد.