«پس از «ژن، ژیان، آزادی» دیگر نمیتوان درباره آینده ایران بدون زنان تصمیم گرفت»
مهدیه گلرو میگوید جنبش «ژن، ژیان، آزادی» جایگاه زنان را از حضور نمادین فراتر برده و مشارکت واقعی آنان در تصمیمگیریهای سیاسی را به یک مطالبه عمومی تبدیل کرده است؛ تغییری که به باور او آینده ایران را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
شهلا محمدی
مرکز خبر- کنفرانس «برساخت ایران دموکراتیک» روز پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ در بروکسل به ابتکار پلتفرم دموکراتیک ایران برگزار شد. مهدیه گلرو، عضو کنگره آزادی ایران، از جمله شرکتکنندگان این نشست بود. در این گفتوگو به محورهای اصلی مطرحشده در کنفرانس و اهمیت برگزاری چنین نشستهایی در شرایط کنونی ایران میپردازیم.
خانم گلرو در ابتدا بفرمایید تمرکز اصلی این کنفرانس بر چه موضوعاتی بود و شما در سخنرانی خود بیشتر بر چه نکاتی تأکید داشتید؟
این نشست در واقع گفتوگویی میان نمایندگان و جریانهای مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی در پارلمان اروپا بود. تعداد قابل توجهی از نمایندگان و پارلمانتریستها حضور داشتند و این برنامه به ابتکار «پلتفرم دموکراتیک ایران» و با دعوت از طیفهای مختلف سیاسی برگزار شد.
نکتهای که این نشست را نسبت به جلسات مشابه متمایز میکرد این بود که برخلاف گذشته، که معمولاً نشستها یا میان جریانهای نزدیک به هم برگزار میشد یا هر گروه بهصورت جداگانه مثلاً کوردها، جمهوریخواهان یا بلوچها، در برنامههای جدا حضور داشتند، این بار تلاش شده بود همه این جریانها در یک چارچوب مشترک کنار هم قرار بگیرند.
بهطور مشخص در یکی از پنلها، نمایندگانی از ترکمنها، بلوچها، ترکها، کوردها و سایر گروههای مرتبط با جغرافیای ایران در کنار هم حضور داشتند.
در طول نشست، بر این نکته تأکید شد که چشمانداز آینده ایران باید بر پایه برابری حقوقی همه شهروندان شکل بگیرد؛ آیندهای که در آن هیچ گروهی، از زنان گرفته تا اقلیتهای قومی و مذهبی، به حاشیه رانده نشود و همه صداها امکان شنیدهشدن داشته باشند. به گفته حاضران، این پیام هم به رهبران اپوزیسیون و هم به نمایندگان پارلمان اروپا منتقل شد تا بر ضرورت ترسیم چنین افقی برای آینده ایران تأکید شود.
موضوع دیگری که مطرح شد، مسئله تکثرگرایی است؛ موضوعی که در برخی کنفرانسها و از سوی جریانهای مختلف با دیدگاههای متفاوت و حتی متضاد روبهرو شده است. با این حال، به نظر میرسد در این نشست نیز به این مفهوم و همچنین بحث «قدرت تغییر» پرداخته شد.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که آیا زمینهای برای تغییر در ساختار قدرت، با توجه به وضعیت کنونی ایران و بحرانهای روبهافزایش، از جمله بحران اقتصادی و چالشهای معیشتی، وجود دارد یا نه. از سوی دیگر، برخی جریانها و گروههای مذهبی نیز اساساً با مفهوم تکثرگرایی موافق نیستند و همین موضوع پیچیدگی بحث را بیشتر میکند.
با توجه به این شرایط، این سؤال مطرح میشود که در چنین فضایی چگونه میتوان مسیر تغییر و تحول در ساختار قدرت را ممکن کرد؟
الان مسئلهای که با آن مواجه هستیم، موضوع «تعادل قوا»ست؛ هم در درون اپوزیسیون جمهوری اسلامی، هم در ساختار حاکم، و هم در عرصه داخلی و بینالمللی. اینها مسائل بسیار مهمی هستند که با سادهسازیهای فردی، مثل این تصور که جمهوری اسلامی صرفاً با جنگ یا فشار بیرونی از بین میرود، قابل تحلیل نیستند؛ همانطور که تجربه مذاکرات و تلاشهای گذشته نیز نشان داده که این رویکردها به نتیجه نرسیدهاند.
من به عنوان عضو شورای مرکزی کنگره آزادی ایران و در این نشست، بر این نکته تأکید داشتم که باید این توازنها به رسمیت شناخته شوند. به این معنا که هر یک از گروههای سیاسی بتوانند ظرفیتها و توان خود را به صورت مستقل در مواجهه با ساختار سرکوب به کار بگیرند، اما در عین حال روشن است که هیچکدام به تنهایی توان غلبه بر این ساختار را ندارند.
بنابراین به جای اینکه این تکثر سیاسی به نقطه ضعف تبدیل شود، همانطور که برخی جریانهای مرکزگرا یا حتی برخی رویکردهای افراطی دیگر مطرح میکنند، باید آن را به عنوان یک ظرفیت در نظر گرفت. یعنی تفاوتها و تنوع موجود در اپوزیسیون، اگر در کنار هم قرار بگیرند و همافزایی ایجاد شود، میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
اگر توان داخلی، ظرفیتهای بینالمللی و امکانهای چانهزنی سیاسی در کنار هم قرار بگیرند، این همافزایی میتواند در نهایت باعث تقویت موقعیت اپوزیسیون در این توازن قوا شود. به نظر من در چهار دهه گذشته کمتر شاهد چنین سطحی از گفتوگو و همکاری بودهایم و آنچه امروز در برخی نشستها، از جمله این کنفرانس در پارلمان اروپا، دیده میشود میتواند پیام مهمی داشته باشد؛ اینکه همکاری و استفاده از تجربههای متقابل امکانپذیر است و میتواند به افزایش اثربخشی این جریانها کمک کند. موضوع جنگ هم در این نشست مطرح شد؛ بهطوری که مخالفت با جنگ یکی از محورهای بحث بود.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که اساساً چه راهکاری میتواند برای ایجاد تغییر در ایران شکل بگیرد؛ با توجه به وضعیت کنونی، سیاستهای حاکم و ادامه سرکوب مخالفان، از جمله بازداشت معترضان و فعالان مدنی. فضای موجود تا حد زیادی امنیتی شده، اما در عین حال نگرانیها درباره پیامدهای جنگ نیز وجود دارد و برخی معتقدند که همزمان با افزایش تهدیدهای خارجی، امکان تشدید سرکوب داخلی هم بیشتر میشود.
در این چارچوب، مسئله مخالفت با جنگ نیز مورد توجه قرار گرفت و این پرسش مطرح است که چنین رویکردی چگونه میتواند بهصورت عملی در جهت حل بحرانهای موجود در ایران و فراهمکردن زمینه تغییر سیاسی مؤثر واقع شود؟
یکی از بزرگترین چالشهایی که در مواجهه با مخالفان جمهوری اسلامی، بهویژه در هفتهها و ماههای گذشته، مطرح بوده، موضوع مخالفت با جنگ است. این مسئله در یک سال گذشته نیز به شکل پررنگتری دیده شده و بسیاری از افرادی که با جنگ مخالفاند، همزمان با تمامیتخواهی و سرکوبگری جمهوری اسلامی نیز مخالفت دارند.
در همین راستا، یکی از موضوعات مهمی که در پارلمان اروپا توسط تعداد زیادی از سخنرانان مطرح شد، همین دوگانه «مخالفت همزمان با جنگ و مخالفت با جمهوری اسلامی» بود. در کنار آن، بر بازخوانی ارزشها و آرمانهایی تأکید شد که در چارچوب جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفتهاند؛ ارزشهایی مانند تکثرگرایی، برابریخواهی و عدالتمحوری که برخی سخنرانان بر ضرورت بازگشت و تقویت دوباره آنها تأکید کردند. بر این اساس، این دیدگاه مطرح شد که میتوان همزمان با هرگونه خشونت و جنگ مخالفت کرد و در عین حال با ساختارهای اقتدارگرا و استبدادی نیز مخالفت داشت؛ یعنی طرح رویکرد «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی.»
در عین حال، این دیدگاه نیز وجود دارد که باید نسبت به ماهیت جنگ و نقش بازیگران مختلف آن تحلیل دقیقتری داشت. از این منظر، برخی معتقدند جمهوری اسلامی نیز در چارچوب سیاستهای خود درگیر منازعات و تنشهای منطقهای است و همزمان قدرتهای دیگری مانند اسرائیل و ایالات متحده نیز بهعنوان بازیگران جنگطلب شناخته میشوند که در معادلات منطقهای از ابزار جنگ و فشار استفاده میکنند.
در ادامه درباره آزادی، همکاری و تغییر، بحث بازگشت به ارزشهای گذشته ژن، ژیان آزادی مطرح شد. اگر بخواهیم این موضوع را بیشتر باز کنیم، منظور از «بازگشت به ارزشها» چیست و چه تأثیری میتواند بر وضعیت کنونی ایران، بهویژه در شرایط اقتصادی و فضای امنیتی در تهران و دیگر شهرها داشته باشد؟
در حال حاضر، فضای سیاسی و اجتماعی ایران با نوعی دوگانهسازی و شکافهای عمیقتر در داخل کشور مواجه است؛ موضوعی که شما هم به آن اشاره کردید و در سالهای اخیر پررنگتر شده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که بازگشت به ارزشهای بنیادین چه نقشی میتواند در کاهش تنشها و ایجاد امکان گفتوگو و همزیستی ایفا کند؟
در مورد ارزشهای «ژن، ژیان، آزادی» و دستاوردهای آن سالهاست که صحبت میشود. اما آنچه امروز اهمیت دارد، بازگشت به همان ارزشها و بازخوانی آنها در شرایط کنونی است. به باور من، یکی از مهمترین ویژگیهای این جنبش آن بود که بهطور همزمان در کردستان، آذربایجان، تهران و حتی در همبستگی با مبارزات دیگر نقاط منطقه از جمله فلسطین، پژواک پیدا کرد. این ترکیب و همزمانی، پس از انقلاب مشروطه کمسابقه بود؛ زیرا برای نخستینبار نیروی تحول تنها از مرکز برنخاست، بلکه از حاشیهها و از دل تجربههای متکثر مردم شکل گرفت.
جنبش «ژن، ژیان، آزادی» با دو مطالبه بنیادین، یعنی آزادی و حقوق زنان، توانست بخشهای گستردهای از جامعه ایران را با خود همراه کند. در این جنبش، دیگر صرفاً مطالبهگری مطرح نبود؛ بلکه نوعی اراده برای تحقق خواستهها در عمل شکل گرفت. برداشتن و سوزاندن روسری تنها اعتراض به یک پوشش اجباری نبود، بلکه به چالش کشیدن کلیت ساختار مردسالار و اقتدارگرای مذهبی بود. به همین دلیل، ما با خیزشی روبهرو شدیم که مطالبات خود را همزمان با طرح آنها، به کنش عملی تبدیل میکرد.
نمونههای مشابهی را میتوان در جنبشهای فمینیستی برای حق رأی زنان یا مبارزات علیه تبعیض نژادی در آمریکا مشاهده کرد؛ جایی که مطالبهگری از سطح شعار فراتر رفت و به کنش مستقیم تبدیل شد. تفاوت مهم جنبش «ژن، ژیان، آزادی» نیز در همین بود؛ اینکه خواستهها از مرحله بیان عبور کردند و در زندگی روزمره و خیابان به عمل درآمدند.
این تجربه به جامعه ایران نوعی اعتمادبهنفس جمعی بخشید؛ این باور که میتوان با کنش جمعی به مطالبات دست یافت، میتوان حکومت را وادار به عقبنشینی کرد و میتوان حول خواستههایی مشترک، فراتر از تفاوتهای قومی، مذهبی و سیاسی، همبستگی ایجاد کرد. وقتی همه گروههای جامعه بر سر یک مطالبه مشترک کنار هم قرار بگیرند، ظرفیت تأثیرگذاری آنها چند برابر میشود.
به گمان من، بازگشت به این ایدههای بنیادین ــ احترام به کرامت انسانی، مقاومت مدنی و همبستگی اجتماعی ــ امروز نیز میتواند راهگشا باشد. جمهوری اسلامی پس از تجربه بحرانهای متعدد، از جمله جنگ و فشارهای سیاسی و اقتصادی، با شرایطی روبهرو است که حتی بخشی از پایگاه اجتماعی خود را نیز با تردید و نارضایتی مواجه کرده است. در چنین وضعیتی، هرچه شکاف میان حکومت و حامیان پیشین آن بیشتر شود، فرصت برای طرح دوباره مطالبات دموکراتیک و برابریخواهانه نیز افزایش خواهد یافت.
از این رو، بازگشت به ارزشهای «ژن، ژیان، آزادی» صرفاً یادآوری یک شعار یا یک مقطع تاریخی نیست؛ بلکه بازگشت به تجربهای است که نشان داد اتحاد، مقاومت مدنی و تأکید بر برابری میتواند نیرویی واقعی برای تغییر اجتماعی ایجاد کند.
به عنوان یک خبرنگار زن، مایلم درباره حضور زنان در این کنفرانسها و جایگاه آنان در شرایط کنونی صحبت کنیم. اکنون که فعالیتهای سیاسی و مدنی، کنفرانسها و کنگرههای مختلف در حال شکلگیری و برگزاری هستند، میخواهم بدانم شما که عضو شورای رهبری کنگره آزادی ایران نیز هستید، حضور زنان را در این فضاها چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر شما، در شرایط کنونی، حضور پررنگ زنان در چنین نشستها و ساختارهایی تا چه اندازه اهمیت دارد و چه تأثیری میتواند بر روندهای سیاسی و اجتماعی آینده ایران داشته باشد؟
وقتی به تأثیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» نگاه میکنیم، یکی از مهمترین تفاوتهایی که در ساختار اپوزیسیون دیده میشود، پررنگتر شدن نقش و جایگاه زنان است. در این جنبش، زنان نهتنها حضور داشتند، بلکه در بسیاری موارد پیشگام و پیشرو بودند و همین مسئله باعث شد مخالفان جمهوری اسلامی نیز بیش از گذشته به ضرورت شنیده شدن صدای زنان توجه کنند.
در کنار این تحول، باید توجه داشت که برخی گروهها و جریانهای سیاسی از سالها پیش نیز زنان را در ساختارهای تصمیمگیری، شوراهای مرکزی و نهادهای رهبری خود جای داده بودند. با این حال، جنبش «زن، زندگی، آزادی» این موضوع را از سطح حضور نمادین فراتر برد و به مطالبهای عمومی تبدیل کرد؛ مطالبهای که بر مشارکت واقعی زنان در فرآیندهای سیاسی و تصمیمگیری تأکید دارد.
امروز دیگر کمتر میتوان درباره آینده ایران سخن گفت، بدون آنکه نقش زنان و مطالبات آنان در مرکز این بحث قرار داشته باشد. این یکی از مهمترین تغییراتی است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فضای سیاسی ایران ایجاد کرده است.