وقتی نان، آزادی می‌شود؛ جرقهٔ دوم خیزش انقلابی "زن، زندگی، آزادی"

ماریا كرمی

ایران بر لبهٔ تیغ قرار دارد؛ اعتراضات سراسری در کشور طی هفتهٔ نخست به‌طور چشمگیری گسترش یافته و هم‌زمان حاکمیت بیش از پیش به خشونت متوسل شده است. تشدید بحران اقتصادی، سقوط مداوم ارزش پول ملی و نبود هرگونه سیاست‌گذاری روشن و کارآمد، خشم عمومی را به نقطهٔ انفجار رسانده است. این اعتراضات ابتدا از سوی بازاریان آغاز شد، اما به‌سرعت با پیوستن دانشجویان، معلمان و دیگر اقشار اجتماعی گسترش یافت و اکنون دست‌کم بیش از ۲۷ شهر را دربر گرفته است؛ شهرهایی که عمدتاً در غرب و جنوب‌غرب کشور قرار دارند. هم‌زمان گزارش‌ها از ادامهٔ اعتراضات در برخی محله‌های تهران نیز حکایت دارد.

بر اساس گزارش رسانه‌ها و منابع میدانی، در جریان این اعتراضات دست‌کم ۱۰ نفر جان خود را از دست داده‌اند و بیش از ۴۴ معترض بر اثر شلیک گلوله زخمی شده‌اند. ده‌ها نفر دیگر نیز در پی ضرب‌وشتم نیروهای امنیتی مجروح و به مراکز درمانی منتقل شده‌اند.

اعتراضات در ابتدا در واکنش به افزایش افسارگسیختهٔ تورم، گرانی شدید کالاهای اساسی و سقوط معیشت مردم شکل گرفت و با اعتصاب بازاریان در بازار بزرگ تهران آغاز شد، اما به‌سرعت به مطالباتی گسترده‌تر و سیاسی‌تر انجامید. معترضان سیاست‌های داخلی و خارجی حکومت را عامل اصلی بحران موجود می‌دانند و معتقدند منابع کشور به جای پاسخ‌گویی به نیازهای مردم، در مسیرهایی خارج از منافع عمومی هزینه می‌شود. از همین رو، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بار دیگر در خیابان‌ها طنین‌انداز شده است.

در کنار این شعار، معترضان بر آزادی‌های عمومی و فردی، نفی حاکمیت فردمحور و پایان دادن به سرکوب تأکید دارند و شعارهایی چون «نترسید، ما همه با هم هستیم»، «آزادی، آزادی، آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» و"نه شاه می‌خواهیم، نه رهبر" سر می‌دهند. خشم عمومی به سطحی رسیده که در برخی شهرها مراکز و نمادهای حکومتی هدف اعتراض مستقیم قرار گرفته‌اند.

رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی هشدار داده‌اند که روند اعتراضات به‌سوی تشدید تنش و خشونت بیشتر پیش می‌رود. هم‌زمان مقامات امنیتی  ایران از «خطر رادیکال شدن اعتراضات» سخن گفته و بر افزایش برخوردهای امنیتی تأکید دارند. در واکنش، حاکمیت تلاش کرده اعتراضات را به عوامل خارجی نسبت دهد و معترضان را «اخلالگر» معرفی کند.

با وجود هشدارهای حقوق بشری و درخواست‌ها برای احترام به حق آزادی بیان و تجمعات مسالمت‌آمیز، نشانه‌ها حاکی از آن است که حکومت بیش از پیش به سرکوب متوسل شده و هم‌زمان می‌کوشد با ایجاد شکاف میان مطالبات اقتصادی و سیاسی، اعتراضات را کنترل کند.

جنبش آزادی‌خواهی خلق‌های ایران این اعتراضات را جرقهٔ دوم خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» می‌داند؛ انقلابی که ریشه‌های آن در خیزش‌های سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ شکل گرفت و اکنون بار دیگر شعله‌ور شده است. معترضان این خیزش را نقطهٔ پایان دیکتاتوری، فاشیسم، اقتدارگرایی و تمرکزگرایی می‌دانند و بر آزادی، برابری و حاکمیت مردمی تأکید دارند. در همین راستا، شعارهایی از جمله «نه شاه می‌خواهیم، نه رهبر» در میان معترضان شنیده می‌شود؛ هرچند جریان‌های سلطنت‌طلب می‌کوشند با موج‌سواری بر اعتراضات خلق‌های ایران، این خیزش مردمی را به نفع اهداف سیاسی خود مصادره کنند.

در میان این اعتراضات، جوانان و زنان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. همان‌طور که در خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» پیشاهنگ بودند، اکنون نیز به‌عنوان دو نیروی اصلی و متحد، موتور محرکه و گرداننده اعتراضات عمل می‌کنند. حضور فعال و بی‌وقفه آنان است که باعث شده رژیم ایران هر روز زنان را دستگیر، جریمه، زندانی و شکنجه کند و حتی جوانان و زنان را بر دار ببرد. با این حال، هیچ یک از این سرکوب‌ها نتوانسته اراده، خشم و خواست آزادی این نسل را خاموش کند؛ اعتراضات همچنان ادامه دارد و زنان و جوانان پرچمداران آن هستند.

در این حال و حوش، علی خامنه‌ای نیز با موضع‌گیری اخیر خود تلاش کرده است اعتراضات را به‌طور ظاهری و گزینشی «اقتصادی» و «قابل درک» جلوه دهد، اما هم‌زمان ریشهٔ بحران را نه در ساختار قدرت و سیاست‌های کلان حاکمیت، بلکه به سیاست‌های دولت‌های حاکم بر جهان و تحریم‌های خارجی نسبت دهد. او با این رویکرد می‌کوشد مسئولیت مستقیم فروپاشی اقتصادی، فساد سیستماتیک و ناکارآمدی مزمن را از دوش حاکمیت برداشته و به عوامل بیرونی منتقل کند.

خامنه‌ای در عین حال، مرز روشنی میان «اعتراض» و آنچه «اغتشاش» می‌نامد ترسیم کرده و بخش بزرگی از معترضان را با برچسب‌هایی چون «اغتشاشگر»، «مزدور»، «دست‌نشاندهٔ خارجی» و «دشمن» هدف قرار داده است. این ادبیات، در عمل نه تلاشی برای شنیدن صدای مردم، بلکه زمینه‌سازی سیاسی و ایدئولوژیک برای سرکوب گسترده‌تر اعتراضات است؛ رویکردی که به‌طور ضمنی چراغ سبز استفاده از خشونت عریان علیه معترضان را صادر می‌کند.

تحلیل‌گران و فعالان سیاسی بر این باورند که این نوع اظهارات، عملاً کارکرد «فرمان سرکوب» دارد و یادآور فرمان‌ها و مواضع آیت‌الله خمینی در سال‌های نخست پس از انقلاب است؛ زمانی که با نسبت دادن جنبش‌های اعتراضی و آزادی‌خواهانه، به‌ویژه در کوردستان، به «دشمنان» و «عوامل بیگانه»، زمینهٔ کشتار گستردهٔ کوردها و سرکوب خونین آزادی‌خواهان فراهم شد. شباهت این الگوها نشان می‌دهد که حاکمیت بار دیگر به‌جای پذیرش مسئولیت و پاسخ‌گویی، مسیر امنیتی‌سازی اعتراضات و توجیه خشونت سازمان‌یافته را برگزیده است.