خاورمیانه در آستانه بازآرایی قدرت؛ از جنگهای نیابتی تا خیزش مدلهای بدیل
خاورمیانه وارد مرحلهای از رقابتهای چندلایه و جنگهای نیابتی شده است؛ جایی که مدلهای بدیل خودگردانی و جنبشهای زنان، هم الهامبخشاند و هم زیر فشار فزاینده.
یادداشت به قلم بریوان زیلان
منطقه و جهان دیگر نه صحنهی جنگهای کلاسیک، بلکه عرصهی خطر درگیریهای گسترده یا رقابتهایی هستند که از طریق نیروهای شبهنظامی پیش برده میشوند. در حالی که بر اساس طرحهای جدیدِ بازطراحی، بهویژه در خاورمیانه، تلاش میشود جهان دوباره شکل داده شود، زمینهای نیز پدید آمده که فراتر از اهداف قدرتهای مسلط، به روی احتمالات گوناگون گشوده است. جنگی که در سالهای اخیر با محوریت خاورمیانه و کوردستان تشدید شده، بهتدریج کل منطقه و حتی جهان را تحت تأثیر قرار داده است. تداوم جنگ اوکراین و روسیه، مداخله آمریکا در ونزوئلا، طرحهای مربوط به گرینلند، تهدید مداخله در کوبا و سایر کشورها، و نیز تهدید و احتمال مداخله علیه ایران و عراق، همگی از موضوعات حساسی هستند که روزانه ارزیابی میشوند. افزایش تنش میان آمریکا و ایران نهتنها روابط این دو کشور، بلکه کل منطقه و حتی فراتر از آن را تحت تأثیر قرار میدهد. این وضعیت بازیگرانی چون عربستان سعودی، ترکیه، عراق و قطر را وادار کرده موازنههای راهبردی خود را بازنگری کنند. در واقعیت جنگی که بازیگران فراوان و موازنههایی دائماً متغیر دارد و ائتلافها بر اساس تحولات شکل میگیرند، تحلیلهای قطعی و داوریهای زودهنگام میتوانند گمراهکننده باشند.
کوردها در حال شکل دادن به یک مدل بدیلاند
در چارچوب طرح سوریه در آنچه «جنگ جهانی سوم» خوانده میشود، بر اساس توافق پاریس، در ۶ ژانویه حملهای گسترده به دو محله شیخمقصود و اشرفیه در حلب انجام شد؛ حملهای که با توافق چندین قدرت منطقهای و هژمونیک جهانی صورت گرفت. این حملات که توسط بقایای هیئت تحریرالشام و داعش انجام شد، به شرق فرات نیز گسترش یافت. اگرچه در جنگ علیه کوردها و روند تضعیف آنان از هیئت تحریرالشام بهعنوان بازیگر فرعی استفاده شد، اما نیروی محرک اصلی، همپوشانی منافع دولت-ملتها بود. توطئه علیه مدیریت خودگردان از طریق هیئت تحریرالشام و داعش در راستای منافع هژمونهای منطقهای و جهانی قرار داشت. پویایی اجتماعیای که با پیشگامی زنان به یک نظام بدل شده بود، هدف ذهنیتهای ارتجاعی، جنسیتزده و میلیتاریستی قرار گرفت. جولانی نه در برابر نظم مطلوب قدرتها ایستادگی میکند، نه تضاد ایدئولوژیک با آنان دارد و نه ساختاری بدیل با وعده آزادی اعلام میکند؛ بلکه گفتمان بینالمللی خود را نرمتر کرده و حدود خود را میداند. اما کوردها کهنترین مردمان این جغرافیا هستند و در این سرزمین ماندگارند. آنان برای همه ملتها، زنان، باورها و فرهنگها زمینهای برای آزادی فراهم کرده و آن را نهادینه میکنند؛ مدلی جایگزین ارائه میدهند. از همین رو پیشرفت کوردها جدی گرفته شد و نظام سرمایهداری چنین ساختار بدیلی را تهدید تلقی کرد و برای بیاثر کردن آن به اشکال مختلف حمله برد. به همین دلیل، آنچه در سوریه رخ داد «دومین توطئه بینالمللی ۱۵ فوریه» نامیده شد.
جنگ روانی در چارچوب جنگ ویژه
همزمان با این روند که نسلکشی کوردها را هدف گرفته، تلاش شد از طریق دستکاری رسانهای این پرسش القا شود که «کوردها چرا شکست خوردند؟» یا «کجا اشتباه شد؟» تا ائتلافهای پنهان نامرئی شوند. با محدود کردن مسئله به چارچوبی صرفاً نظامی، افکار عمومی منحرف شد. هدف این حملات خشکاندن امید بود. حملات برنامهریزیشدهای که عبدالله اوجالان را نیز هدف قرار داده، عمق توطئه را نشان میدهد. در قالب یک طرح جدی تبلیغ شد که پارادایم «ملت دموکراتیک» نتیجهبخش یا واقعبینانه نیست و فروپاشیده است. تلاش شد نقش اوجالان در مبارزه آزادیبخش ملتها و زنان بیمعنا جلوه داده شود و تأثیر جهانی آن تضعیف گردد. جنگ روانی بهشدت و بهطور گسترده جریان دارد و زهر ملیگرایی بدوی تزریق میشود. در برابر این حملات، افشای گفتمانهای جنسیتزده، ملیگرایانه و فرقهگرایانه مهم است، اما بدون گسترش سوژههای سیاسی، توسعه شبکههای مبارزه و سازماندهی بر پایه چشمانداز مشترک، حقیقت مورد دفاع به واقعیت بدل نخواهد شد.
تأثیر جنبش آزادی
قدرتهای مسلط بینالمللی در سیاست خارجی نه بر اساس معیارهای اخلاقی-اجتماعی، بلکه بر مبنای منافع قدرت عمل میکنند. برچسب «تهدید» یا «تروریستی» نیز بیشتر بر اساس میزان کنترلپذیری داده میشود تا ماهیت خشونت. هدف قرار گرفتن پارادایم اوجالان و جنبش آزادی کوردها تنها به دلیل دفاع از هویت کوردی نیست، بلکه به سبب تلاش برای ایجاد نظامی بدیل است. پارادایم آزادیخواهی زنان و ملت دموکراتیک میتواند مردمان و باورهای متضاد را در یک افق مشترک گرد آورد. تأثیر جهانی این جنبش در دفاع از روژاوا آشکار شد و همین واقعیت موجب هراس شد. با مداخله اوجالان، نسلکشی پیش از تحقق کامل متوقف شد. همچنین تأثیر انباشت ۵۰ سال مبارزه که در روژاوا به نظامی عینی بدل شد، در سطح جهانی و در همبستگیهای ملی و بینالمللی دیده شد.
ضرورت گسترش مبارزه در برابر «دومین توطئه ۱۵ فوریه»
در برابر این توطئه، آشکار شد که باید بر پایه ملت دموکراتیک، گفتوگو، ائتلاف و مبارزه مشترک میان کوردها، علویها، دروزیها، آشوریها، ارمنیها، مسیحیان، عربها و همه تفاوتهای اتنیکی و اعتقادی گسترش یابد. تنها از این راه میتوان مانع کشتار و نسلکشی شد. در غیر این صورت، سرنوشت زنان و ملتها چیزی جز ویرانی و هرجومرج بزرگتر نخواهد بود.
هرچند پس از توافق ۳۰ ژانویه حملات متوقف شد، اما نگرانیها درباره پایداری آن ادامه دارد. با این حال، مبارزه مشروع در مناطق خودگردان برای کوردها و دوستانشان بازتابی بیسابقه داشته است. وحدت ملی در چهار بخش کوردستان و خارج از کشور تقویت شده و مبارزه برای موجودیت کوردها دستکم به اندازه نبرد با داعش تأثیرگذار بوده است. اکنون فرایند ادغام دموکراتیک و تلاش برای دموکراتیزه کردن سوریه، تضمین آزادی هویت و عقیده در قانون اساسی و مشارکت فعالتر زنان در عرصههای سیاسی، نظامی، دیپلماتیک و رسانهای در دستور کار قرار دارد.
خشونت علیه زنان؛ بازتاب نظم جهانی
خاورمیانه و کوردستان در محاصره حلقهای جنسیتزده، ملیگرا و میلیتاریستی قرار گرفتهاند و بیش از همه دستاوردهای زنان هدف گرفته شده است. در عین حال، مبارزه برای حقوق زنان در سطح منطقهای و جهانی بیش از هر زمان برجسته شده است. در نظامهای مردسالار، بدن زن به میدان جنگ بدل میشود؛ چه در افغانستان و ایران و سوریه و چه در اشکال دیگر در غرب. رشد همزمان دولتهای راستگرا و جنسیتزده تصادفی نیست. تأکید بر «خانواده» و «ارزشهای ملی» تلاشی برای بازتولید نابرابری جنسیتی است. خشونت علیه زنان، چه توسط گروههای جهادی و چه در سطوح نخبگان قدرت، از یک منطق مشترک پیروی میکند. دولتها غالباً این خشونت را مجازات نمیکنند، اما زنان معترض را سرکوب میکنند. بنابراین خشونت علیه زنان سازوکاری برای تداوم نظم جهانی قدرت است.
بازتولید مستمر جنسیتگرایی
در ترکیه نیز زنان زیر فشار سیاستهای جنسیتزده، بحران اقتصادی، مهاجرت و جنگ قرار دارند. هرگاه زنان به کنش سیاسی روی میآورند، تهدید تلقی میشوند. نمونههای ایران و افغانستان نشان میدهد مسئله حقوق زنان یک مسئله ساختاری و نظاممند است. سیاستهایی مانند حجاب اجباری یا سلب حق آموزش و کار، اعلام کنترل بر عرصه عمومی است. زیرا آزادی زنان ساختارهای مردسالار، ملیگرایانه و مذهبی را به چالش میکشد. از این رو جنسیتگرایی از طریق قانون، رسانه، آموزش و دین بازتولید میشود.
در این میان، جنبش زنان کورد نقشی کلیدی دارد. شعار «ژن، ژیان، آزادی» که از ایران و روژهلات کوردستان برخاست، به حرکتی جهانی بدل شد. این جنبش با شبکه سازماندهی و دفاع مشروع خود، نظامی بدیل میسازد. آزادی زنان و ملت دموکراتیک، که برای صاحبان قدرت هراسانگیز است، برای مردم و زنان امیدی یگانه به شمار میآید. زنان با تبدیل شدن به سوژه فعال در سیاست و دفاع مشروع، هم نظم سنتی و هم ساختار مردسالار دولت را به چالش میکشند و مدعیاند که ستون فقرات صلح و جامعهای آزاد و برابر خواهند بود.