مذاکرات اسلام‌آباد؛ معامله بر سر هرمز و مقاومت، غیبت مردم

هم‌زمان با مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان، مردم و بحران انسانی بار دیگر به حاشیه رانده شده و از دستور کار واقعی گفت‌وگوها حذف شده‌اند.

مرکز خبر- روز شنبه ۲۲ فروردین، اسلام‌آباد به صحنه یکی از حساس‌ترین دورهای مذاکرات میان ایران و آمریکا تبدیل شد؛ گفت‌وگوهایی که با میانجی‌گری دولت پاکستان و در سایه تداوم ‌جنگ‌های منطقه‌ای برگزار شد. هم‌زمان، گزارش‌ها از دیدار نخست‌وزیر پاکستان، با مقام‌های ارشد منطقه‌ای و آغاز رایزنی‌ها با نمایندگان آمریکا حکایت دارد؛ روندی که نشان می‌دهد پاکستان تلاش دارد خود را به‌عنوان یک بازیگر میانجی در معادلات پیچیده خاورمیانه تثبیت کند.

در همین چارچوب، سفیر ایران در پاکستان با اشاره به نقش اسلام‌آباد، این مذاکرات را تلاشی برای پایان دادن به «جنگی غیرقانونی علیه ملت ایران» توصیف کرده و نسبت به میزان پایبندی آمریکا به این روند میانجی‌گرانه ابراز تردید کرده است. این موضع‌گیری، در کنار حضور چهره‌های نظامی و امنیتی در ترکیب هیئت ایرانی، نشان می‌دهد تهران همچنان با نگاه امنیتی و از موضع قدرت وارد گفت‌وگوها شده است.

 

چانه‌زنی بر سر دارایی‌ها؛ تثبیت یا خرید زمان؟

یکی از مهم‌ترین محورهای این دور از مذاکرات، موافقت آمریکا با آزادسازی بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران عنوان شده است؛ اقدامی که در ظاهر می‌تواند نشانه‌ای از نرمش نسبی واشنگتن تلقی شود. با این حال، تحلیل‌گران معتقدند این تصمیم بیش از آنکه نشانه تغییر راهبرد باشد، تلاشی برای مدیریت بحران و خرید زمان در شرایطی است که هزینه‌های جنگ برای هر دو طرف افزایش یافته است.

در سوی دیگر، ایران نیز به‌وضوح نشان داده که بدون دریافت تضمین‌های گسترده از جمله لغو تحریم‌ها و به‌رسمیت شناختن نفوذ منطقه‌ای خود حاضر به عقب‌نشینی از اهرم‌های کلیدی نیست. در این میان، تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار تهران، به کانون اختلافات تبدیل شده است؛ گذرگاهی که نه‌تنها اهمیت اقتصادی، بلکه کارکردی ژئوپلیتیکی در معادلات قدرت دارد.

 

هرمز در برابر لبنان؛ تقابل اولویت‌ها

آنچه مذاکرات اسلام‌آباد را از بسیاری از گفت‌وگوهای پیشین متمایز می‌کند، تقابل آشکار اولویت‌های دو طرف است. برای آمریکا، امنیت تنگه هرمز و تضمین جریان آزاد انرژی در اولویت قرار دارد؛ در حالی که برای ایران، حفظ شبکه نفوذ منطقه‌ای به‌ویژه در لبنان و حمایت از حزب‌الله خط قرمز محسوب می‌شود.

در این چارچوب از یک «معامله نانوشته» سخن می‌گویند، یعنی هرمز در برابر مقاومت. اما شواهد نشان می‌دهد چنین معامله‌ای به‌سادگی قابل تحقق نیست. به‌ویژه آنکه جمهوری اسلامی، بنا بر ارزیابی‌ها، حاضر نیست بدون دریافت امتیازات بنیادین، از نقش خود در لبنان و غزه عقب‌نشینی کند. در مقابل، آمریکا نیز نمی‌تواند از دغدغه‌های امنیتی خود در خلیج فارس صرف‌نظر کند.

هم‌زمان، نقش بازیگرانی چون چین در پشت‌صحنه این مذاکرات و همچنین تلاش پاکستان برای تثبیت جایگاه میانجی، نشان‌دهنده پیچیده‌تر شدن ساختار قدرت در منطقه‌ای است که دیگر تحت سیطره یک هژمونی واحد قرار ندارد.

 

غایب بزرگ؛ مردم

با وجود تمامی این چانه‌زنی‌ها، آنچه به‌طور معناداری در متن و حاشیه مذاکرات غایب است، مسئله مردم و بحران انسانی ناشی از جنگ است. جنگی که در ابتدا با ادعاهایی چون «نجات مردم» و «برقراری امنیت» آغاز شد، اکنون به مرحله‌ای رسیده که در بسته‌های پیشنهادی حتی در چارچوب مواد ۱۰ و ۱۵ توافقات مطرح‌شده هیچ اشاره‌ای جدی به وضعیت شهروندان، به‌ویژه اقشار کم‌درآمد و آسیب‌پذیر، دیده نمی‌شود.

این در حالی است که پیامدهای جنگ، از تخریب زیرساخت‌ها تا افزایش فقر، بیکاری و ناامنی اجتماعی، بیش از همه بر دوش مردم عادی سنگینی کرده است. در ایران، فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و جنگ، معیشت میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده؛ در سوی دیگر، در مناطقی چون لبنان و غزه نیز بحران انسانی به سطحی بی‌سابقه رسیده است.

منتقدان معتقدند مذاکرات کنونی، بیش از آنکه معطوف به پایان رنج انسان‌ها باشد، به بازتوزیع قدرت میان دولت‌ها محدود شده است. به بیان دیگر، آنچه در حال وقوع است نه «صلح برای مردم»، بلکه «تنظیم مجدد توازن قوا» میان بازیگران دولتی است.

 

یکی از وجوه قابل توجه این روند، شکاف میان روایت‌های اولیه و واقعیت‌های کنونی است. آمریکا که در آغاز درگیری‌ها با شعارهایی چون حمایت از مردم و مقابله با تهدیدات امنیتی وارد میدان شد، اکنون تمرکز خود را بر کنترل مسیرهای انرژی و مهار ایران قرار داده است. در مقابل، ایران نیز که خود را مدافع محور مقاومت معرفی می‌کند، در عمل اولویت را به حفظ موقعیت ژئوپلیتیکی خود داده است.

در این میان، مردم به متغیری حاشیه‌ای تبدیل شده‌اند؛ متغیری که حضورش در گفتمان رسمی پررنگ است، اما در تصمیم‌گیری‌های واقعی جایگاهی ندارد.

 

چشم‌انداز مبهم؛ صلح یا بازتولید بحران؟

در نهایت، مذاکرات اسلام‌آباد را می‌توان تلاشی برای مدیریت یک بحران پیچیده دانست؛ بحرانی که ریشه‌های آن فراتر از یک درگیری مقطعی است. با این حال، تا زمانی که مسئله مردم و پیامدهای انسانی جنگ به‌عنوان یک اولویت واقعی وارد دستور کار نشود، هرگونه توافقی حتی اگر به آتش‌بس موقت منجر شود، در بهترین حالت، تعلیق بحران خواهد بود، نه حل آن.

آنچه امروز در اسلام‌آباد جریان دارد، بیش از آنکه نویدبخش صلحی پایدار باشد، بازتابی از نظمی است که در آن، قدرت‌ها بر سر منافع خود مذاکره می‌کنند و مردم، همچنان در حاشیه این معادلات باقی می‌مانند.