مادری مطرود، زنانگی مجرم

در شهری که مادران به فرزندآوری تشویق می‌شوند اما از حمایت ساختاری محروم‌اند، حضور زن با کودک در فضاهای عمومی به بار و جرم تبدیل می‌شود.

شیلان سقزی

مرکز خبر- در جامعه‌ای که زنان را به فرزندآوری تشویق می‌کند اما مادران را در عمل از حمایت ساختاری محروم می‌سازد، تناقضی بنیادین در سیاست‌های حاکم نمایان می‌شود. ایدئولوژی رسمی، زن را در نقش «مادر فداکار» ستایش می‌کند، اما همان زن در مناسبات شهری، اقتصادی و اجتماعی، به حاشیه رانده می‌شود. مقدمه‌ی این وضعیت، پروژه‌ای است که بدن زن را به ابزار بازتولید جمعیت تقلیل می‌دهد، بدون آنکه الزامات زیستی، حمایتی و زیرساختی آن را فراهم کند. این تحلیل، تلاشی ا‌ست برای افشای شکاف میان شعارهای ایدئولوژیک و واقعیت تبعیض‌آمیز زیست زنانِ مادر در جامعه‌ی امروز ایران.

 

مادری در حاشیه: حمل‌ونقل عمومی ناکارآمد، اضطراب مضاعف برای زنان با کودک

در ساختار شهری‌ای که برنامه‌ریزی آن مردانه، تبعیض‌آمیز و غیرشمول‌گراست، مادر بودن در فضای عمومی به یک وضعیت پراضطراب تبدیل می‌شود. سیستم حمل‌ونقل عمومی در ایران، که نه از نظر زیرساختی ایمن و کارآمد است و نه از نظر فرهنگی پذیرای حضور فعال زنان با فرزند، هر روز مادران را در معرض فشار روانی، خستگی جسمی و بی‌اعتنایی اجتماعی قرار می‌دهد. سکوهای شلوغ، اتوبوس‌های پرازدحام، نبود آسانسور و رمپ در مترو، نگاه‌های قضاوت‌گر و فضای خشن شهری، حمل یک کودک را به حمل باری اجتماعی و روانی تبدیل می‌کند. این وضعیت نه صرفاً ضعف مدیریت شهری، بلکه بازتاب سیاست‌زدایی از زندگی روزمره‌ی زنان است؛ جایی که مادران به‌جای دریافت حمایت ساختاری، با اضطراب تنها گذاشته می‌شوند. این یک فاجعه نامرئی است که نظام مردسالار شهری، با بی‌عملی مزمن آن را تداوم می‌بخشد.

 

حق بر شهری که انکار می‌شود: مادران و کودکان، فراموش‌شدگان برنامه‌ریزی شهری مردسالار

شهر آن‌گونه که در نظام‌های اقتدارگرا و نابرابر طراحی می‌شود، نه مکانی برای زیست برابر، بلکه عرصه‌ای برای بازتولید تبعیض‌های ساختاری است. مادران و کودکان در این طراحی، جایگاهی حاشیه‌ای دارند؛ نه رمپ و آسانسور برای کالسکه، نه جایگاه‌های امن در وسایل نقلیه، نه سرویس‌های بهداشتی مناسب و نه حتی مسیرهای پیاده‌روی قابل استفاده. این حذف تدریجی و ساختاری از فضا، چیزی جز انکار «حق بر شهر» نیست؛ حقی که بر اساس آن همه شهروندان، از جمله زنان، مادران و کودکان، باید سهمی برابر از فضا، امنیت، تحرک و امکانات داشته باشند. اما وقتی تصمیم‌گیران عمدتاً مرد و بی‌ارتباط با تجربه زیسته مادرانه‌اند، نتیجه شهری می‌شود که کودکی در آن مجازات است و مادری، عملی پراضطراب و منزوی. در واقع، آنچه به اسم توسعه شهری عرضه می‌شود، اغلب توسعه‌ای ضد زن و ضد کودک است؛ بی‌توجه به عدالت فضایی و بی‌اعتنا به زیست اجتماعی گروه‌هایی که بیش از همه به فضا نیاز دارند اما کم‌ترین صدا را دارند.

 

شهر علیه مادری: حذف ساختاری زنان و کودکان از فضاهای عمومی

در شهرهای تحت مدیریت مردانه و متمرکز، مادران با کودکان‌شان به مثابه «مزاحم» دیده می‌شوند، نه شهروندان با حقوق برابر. وسایل حمل‌ونقل عمومی، نه برای کالسکه و نه برای کودکی طراحی شده‌اند؛ پله‌های بلند، ازدحام، نبود فضای مخصوص، تهدید نگاه‌ها و نیش‌وکنایه‌ها، همگی نشانه‌های شهری هستند که زنان، به‌ویژه مادران، را از مشارکت در زندگی اجتماعی می‌راند.

پارک‌ها نیز که باید محل آرامش و بازی کودک باشند، یا ناامن‌اند یا در سلطه مردان، موتورسواران و نیروهای انتظامی. در بسیاری از اماکن عمومی حتی جای مناسبی برای تعویض پوشک یا شیر دادن نیست. شلوغی، خشونت محیطی، ناامنی روانی و فیزیکی، همه اینها نتیجه حذف مادران از برنامه‌ریزی شهری است.

شهر وقتی فقط برای نیروی کار مرد طراحی شود، عدالت فضایی، حق بر تحرک و حضور عمومی را از زنانی که در نقش پرورشی و مادری قرار دارند، سلب می‌کند. این نه تنها خشونت جنسیتی، بلکه محروم‌سازی سیاسی از فضاست. در این ساختار، مادری در فضای عمومی نه حق، که بار و خطاست؛ گناهی نابخشودنی که باید تاوانش را با اضطراب، انزوا و حذف اجتماعی پرداخت.
         

      

تناقض ایدئولوژی فرزندآوری و حذف ساختاری زنان مادر از جامعه

جمهوری اسلامی سال‌هاست که سیاست‌های جمعیتی خود را بر مبنای تشویق به ازدواج و فرزندآوری تنظیم کرده؛ با تبلیغات سنگین، قانون‌گذاری‌های محدودکننده برای سقط جنین و حذف آموزش جنسی، و صدور فرمان‌های حکومتی مبنی بر «افزایش جمعیت». اما در سوی دیگر این پروژه ایدئولوژیک، زنانِ مادر نه‌تنها حمایت نمی‌شوند، بلکه در نظم اقتصادی ـ اجتماعیِ نئولیبرال و مردمحور، به حاشیه رانده می‌شوند.

زنانی که فرزند دارند، از بازار کار حذف می‌شوند؛ سیستم حمل‌ونقل، محیط اداری، بیمه و رفاه اجتماعی، هیچ‌کدام با زیست مادرانه سازگار نیست. حتی در سطح شهری، مادران با کالسکه و کودک، به «مزاحم» در مترو، اتوبوس، صف، یا فضای عمومی تبدیل می‌شوند.

تقدیسِ «زن مسلمانِ مادر» در تبلیغات رسمی با واقعیت حذف‌شده او در مناسبات اقتصادی و اجتماعی تضادی آشکار دارد. این تضاد، محصول پیوند پیچیده بین ایدئولوژی کنترل بدن زنان و سرمایه‌داری رانت‌خواری است که فقط زنِ کارگرِ بی‌مزاحمت را می‌پذیرد، نه مادری را که نیاز به حمایت دارد.

در این ساختار، فرزندآوری وظیفه است، اما مادری جرم است؛ زن باید زادآور باشد، اما نباید مطالبه‌گر فضا، رفاه و کرامت شود. این تناقض، نه فقط خشونت جنسیتی، بلکه استثمار پنهان از بدن و زندگی زنان است.