شش ماه پس از کشتار دی‌ماه؛ روایتی از اعتراض، سرکوب و بقا در خیابان‌های تهران

شش ماه پس از سرکوب خونین اعتراضات دی‌ماه، هنوز روایت‌های بسیاری از آن روزها شنیده نشده‌اند. این گزارش، با پرداختن به روایت یک زن حاضر در این اعتراضات، نگاهی به نقش زنان در اعتراضات، تجربه آنان از سرکوب، خشونت و تغییرات دارد.

هاله امیری

تهران- با گذشت شش ماه از قتل عام مردم درتاریخ ١٨ و ١٩ دی‌ماه ١۴٠۴، روایات نشنیده‌‌ی فراوانی از آن وجود دارد. زنان به عنوان یکی از اصلی‌ترین دسته‌های معترضان در این اعتراضات، نقش پررنگ و زنانه‌ای در این دوره ایفا نموده‌اند. با این حال قطعی گسترده اینترنت و گستردگی جنایات رژیم جمهوری اسلامی سبب شد که تجربیات آنان در کنار بسیاری از نام‌ها، یادها و تجربیات آشکار نگردد.

الهام کریمی (نام مستعار) یکی از زنانی است که در اعراضات دی‌ماه در تهران حضور داشته است. در این گزارش با به تحریر در آوردن تجربیات و سخنان الهام، گوشه‌ای از تجربیات مشترک و زنانه‌ی این اعتراضات را می‌توان به تصویر کشید و احساسات و نگرش زنانی چون او را شنید.

 

 

«هیچکس در خانه نماند»

الهام روز ١٨ و ١٩ دی‌ماه را نه یک شروع، که تداوم رشته‌ای از اعتراضات می‌داند و در مورد این روزها می‌گوید:« بعد از شروع اعتراضات در بازار تهران تقریبا همه آماده بودیم که اتفاقی رخ دهد. وقتی اینترنت قطع شد و اولین شعارها به گوش رسید، بسیاری از مردم محله از کودک تا پیر بیرون رفتند. روز ١٨ دی تقریبا جمعیت کمتر از روز ١٩ بود اما در روز دوم هیچ کس در مجتمع اپارتمانی ما در خانه نماند.»

 

 

«زنان پیشگام محله بودند»

او در پاسخ به چگونگی شرکت زنان در این اعتراضات می‌گوید: «زنان بسیاری در خیابان بودند حتی در اولین ردیف‌ها ایستاده بودند و شعار می‌داند. در روز ١٨دی، زنان محله به همراه بچه‌هایشان روی پشت بام جمع شدند. یک بلندگوی بزرگ داشتیم و با آن شعار می‌دادیم اما در روز بعد همه با هم بیرون رفتیم. کسانی که بچه‌ی کوچک داشتند جلوی در آپارتمان بودند و دقیقا زمانی‌که تیراندازی شروع شد، توانستند جان‌های بسیاری را نجات دهند. زخمی‌ها را داخل آپارتمان می‌آوردند و زخم‌هایشان با روسری‌ها بسته می‌شد.»

 

«باور به گلوله‌ها سخت بود»

وی در مورد فضای موجود در روز اعتراضات افزود:« روز ١٨ دی‌ماه نیروها به خیابان آمدند و محلات در درستشان بود. بعد از قطعی اینترنت بجز کانال‌های ماهواره‌ای هیچ وسیله‌ی دیگری برای اطلاع رسانی نبود. پیامک‌های هشدار هم بدست می‌رسید و حتی از خود صداوسیما هم تهدیدات حکومت پخش می‌شد. اما فضا پس از فراخوان‌هایی که داده شد کاملا تغییر کرد انگار مردم اطمینان خاطر داشتن که قرار است چیزی تغییر کند. جمعیت حاضر در خیابان‌ها در روز دوم اعتراضات بسیار زیاد بود. مردم در تمام محلات بیرون بودند. من به همراه فرزند ٩  ساله‌ام در خیابان بودم که ناگهان صدای تیراندزی را شنیدیم. همه به طرف کوچه‌ها حرکت می‌کردند. در آن لحظه از دخترم خواستم درست جلوی من بدود تا اگر از این سمت گلوله شلیک شود، برایش سپر شوم. در آن لحظه باور به تیراندازی و گلوله‌ها سخت بود، درست در یک میدان یک جنگ نظامی بودیم که نمی‌دانستیم تیر از کدام سمت می‌آید.»

الهام همچنین در مورد روز ٢٠ دی‌ماه می‌گوید: «آن شب جنازه‌های زیادی در کوچه و خیابان بودند. فقط صدای گلوله و فریاد را می‌شد شنید. صبح فردا با ماشین‌های بزرگ باری جنازه‌ها را از خیابان جمع می‌کردند. تلفن‌ها کار نمی‌کرد و مردم کاملا در شوک بودند. روز ٢٠ دی‌ماه دوباره اعتراضات در سطح محدودتری شروع شد. فضا کاملا میلیتاریزه بود اما مردمی که عزیزانشان را از دست داده بودند این بار فقط با سنگ و خشم به خیابان آمدند. صبح آن روز اعتراضات بیشتر در بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها بود، اما همان شب هم کشته و زخمی دادیم.»

 

 

« کف تمام خیابان‌ها لکه‌های خون بود...»

وی در مورد میزان کشته‌ها و تأثیرات روحی این جنایات گفت: «مردم از هر بعدی آسیب دیدند. کف تمام خیابان‌ها لکه‌های خون بود. این خون تا چند روز بعد هم دیده می‌شد. بیمارستان‌ها پر از زخمی بود اما زخم‌ها فقط جسمی نبودند. یکی از کسانی که آن شب مرد، مردی بود که سر دو پسر جوانش را بریده بودند و سکته کرد. پسر یکی از آشنایانمان وقتی دستگیر شد، با خانواده تماس گرفت و حتی آدرس محل نگهداشتنش را داد اما چند ساعت بعد جنازه‌اش همانجا بود. ده‌ها نفر بدون نام و نشان در بیمارستان و یا خانه‌های مردم بودند، بعضی از مردم زخمی‌ها را شبانه از تهران خارج می‌کردند و به شهرستان می‌بردند. برخی، جنازه‌ها را تا صبح حمل کرده بودند و صبح فردا گورستان به گورستان به دنبال جایی برای دفن عزیزشان می‌گشتند. خیابان‌های تهران و کرج پس از آن روزها تا دو ماه پر از اعلامیه و بنر ترحیم و عکس جانباختگان بود.

این اتفاقات در درازمدت حتی ترس را در کودکان هم نهادینه کرده است. تمام مردم در حال تجربه‌ی سوگ و تروما هستند.»

 

«تنها خواسته، آزادی و تغییر بود...»

او در پایان در مورد نگرش خود نسبت به شرایط و آنچه که تجربه کرده است، گفت: «بسیاری از جوانانی که کشته و زخمی شدند تنها خواستشان آزادی و تغییر بود. همچنین این اعتراضات چهره‌ی پهلوی و بعضی از رسانه‌ها را در خارج از ایران هم در نگاه مردم تغییر داد. گروهی که اعتراضات را مصادره کردند و کشته شدن جوانان را عادی جلوه دادند. با وجود تمام جنایات، سختی‌ و خون‌هایی که دیدیم، امیدوارم صدای ایران به گوش جهان برسد و آزادی واقعی را تجربه کنیم.»