زنان دارای معلولیت؛ از ناامنی شغلی تا استقلال و شکستن کلیشههای جنسیتی
پژوهش کیفی شیرین احمدنیا درباره تجربه زیسته ۱۵ زن دارای معلولیت جسمانی در بازار کار غیررسمی نشان میدهد که اشتغال، در کنار ناامنی اقتصادی و محرومیت از حمایتهای اجتماعی، میتواند زمینهای برای استقلال فردی و به چالش کشیدن نقشهای سنتی زنان فراهم کند.
مرکز خبر - نتایج پژوهشی درباره تجربه زیسته زنان دارای معلولیت در بازار کار غیررسمی نشان میدهد که اشتغال برای این زنان، در کنار فراهم کردن امکان کسب درآمد و استقلال نسبی، با ناامنی شغلی، محرومیت از حمایتهای اجتماعی و موانع ساختاری همراه است. یافتههای این پژوهش همچنین نشان میدهد که برخی از این زنان با تکیه بر استقلال اقتصادی و اعتمادبهنفس حاصل از کار، کلیشههای رایج درباره زنانگی و نقشهای سنتی زنان را به چالش کشیدهاند.
این پژوهش کیفی به سرپرستی و با مشارکت شیرین احمدنیا، رئیس انجمن جامعهشناسی ایران، و با تمرکز بر تجربه زیسته ۱۵ زن دارای معلولیت جسمانی از هشت استان ایران انجام شده است. نتایج آن در نشستی با عنوان «تجربه زیسته زنان دارای معلولیت در مشاغل غیررسمی» در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ارائه شد. سیمین کاظمی، پزشک و پژوهشگر مسائل اجتماعی، و کامران آروان، مدرس دانشگاه و مدیرعامل جامعه معلولان ایران، نیز در این نشست سخنرانی کردند.
شیرین احمدنیا با اشاره به درهمتنیدگی جنسیت، معلولیت و نابرابری اقتصادی توضیح داد که محدودیتهای بازار کار رسمی برای زنان، در کنار موانع مرتبط با معلولیت، دسترسی این گروه به فرصتهای شغلی را دشوارتر میکند. به گفته او، اشتغال غیررسمی از یک سو امکان انعطافپذیری در زمان و شیوه کار را فراهم میکند و به زنان فرصت میدهد بخشی از نیازهای معیشتی خود را تأمین کنند؛ اما از سوی دیگر، بیثباتی درآمد، نبود بیمه و محرومیت از مزایایی مانند بازنشستگی، آینده شغلی آنان را با نااطمینانی روبهرو میکند.
بر اساس یافتههای پژوهش، رهایی از وابستگی اقتصادی به اطرافیان، حفظ کرامت و عزتنفس، گسترش روابط اجتماعی، حضور بیشتر در جامعه و یافتن معنایی تازه برای زندگی، از جمله دلایل ورود این زنان به بازار کار غیررسمی بوده است. با این حال، شرایط اقتصادی مشارکتکنندگان یکسان نبود و طیفی از زنانی را دربرمیگرفت که در فقر زندگی میکردند تا زنانی که صاحب مؤسسه یا کسبوکار بودند.
بخش قابلتوجهی از زنان مورد مطالعه فعالیت شغلی خود را در خانه انجام میدادند. خانه برای آنان فضایی در دسترستر برای کار بود و در برخی موارد امکان سازگار کردن محیط با شرایط جسمانیشان را فراهم میکرد. با این حال، انجام کار در خانه مرز میان فعالیت اقتصادی، مراقبت و مسئولیتهای خانوادگی را کمرنگ میکرد و گاه به محدود شدن حضور آنان در فضای عمومی میانجامید.
این زنان همچنین برای ادامه فعالیت شغلی ناچار به سازگاری مداوم با تغییر شرایط بودند. شیرین احمدنیا توضیح داد که پیشرفت برخی از مشکلات جسمانی مشارکتکنندگان، آنان را به تغییر شغل یا یافتن مسیرهای تازه برای کسب درآمد وادار کرده است. در چنین شرایطی، استفاده از تجربهها، مهارتها و ابتکار فردی به راهی برای حفظ فعالیت اقتصادی تبدیل میشد.
شبکههای خویشاوندی و آشنایان نیز در دسترسی این زنان به مشتریان و فرصتهای شغلی نقش مهمی داشتند. برخی از آنان از فضای مجازی برای معرفی خدمات و گسترش کسبوکار خود استفاده میکردند؛ امکانی که به گفته احمدنیا، در شرایط جنگ و قطع اینترنت میتوانست از دسترس خارج شود. در کنار این محدودیتها، حملونقل نامناسب و دسترسپذیر نبودن محیطهای عمومی از دیگر موانعی بود که مشارکتکنندگان تجربه کرده بودند.
به گفته احمدنیا، عملی نشدن سهمیه سهدرصدی استخدام افراد دارای معلولیت در مشاغل رسمی نیز از مسائل مطرحشده در روایتهای این زنان بود. او همچنین به نقش دوگانه خانواده اشاره کرد: خانواده گاهی پشتیبان فعالیت اقتصادی زنان است و گاهی به مانعی در مسیر استقلال
آنان تبدیل میشود. با این حال، حمایت خانوادگی نمیتواند جایگزین برخورداری از حقوق اجتماعی و حمایتهای قانونی شود.
به چالش کشیدن کلیشههای جنسیتی
یکی از یافتههای مطرحشده در این پژوهش، تغییر نگرش برخی از زنان مشارکتکننده نسبت به نقشهای سنتی زنان، بهویژه ازدواج، بود. احمدنیا اعلام کرد برخی از زنان مجرد یا مطلقهای که در این مطالعه حضور داشتند، با وجود داشتن خواستگار، تمایلی به ازدواج نداشتند و استقلال اقتصادی و اعتمادبهنفس بهدستآمده از فعالیت شغلی در تصمیم آنان نقش داشت. به گفته او، این تجربهها تصوری رایج را به چالش میکشید که بر اساس آن، ازدواج باید محور اصلی هویت و زنانگی زنان باشد.
با این حال، پژوهش نشان میدهد که تجربه این زنان یکسان نیست؛ برخی همچنان به نقشهای سنتی باور داشتند و برخی دیگر معتقد بودند که نپذیرفتن این نقشها به معنای کمبود یا ناکامی در زندگی نیست. از این منظر، اشتغال صرفاً راهی برای کسب درآمد نبود، بلکه میتوانست بر تعریف زنان از خود، روابط خانوادگی و انتخابهای شخصی آنان نیز تأثیر بگذارد.
احمدنیا با تکیه بر مفهوم «برساخت اجتماعی معلولیت» توضیح داد که بخشی از محدودیتهای تجربهشده از سوی این زنان نه صرفاً از وضعیت جسمانی، بلکه از نگرشهای تبعیضآمیز، کلیشههای اجتماعی و محیطهای دسترسناپذیر ناشی میشود. به این ترتیب، موانع شهری، حملونقل نامناسب و نبود فرصتهای برابر میتوانند شرایطی ایجاد کنند که مشارکت اجتماعی و اقتصادی افراد دارای معلولیت را محدود میکند.
معلولیت، جنسیت و ساختار اقتصادی
سیمین کاظمی نیز در این نشست با اشاره به دیدگاههای جنی موریس، پژوهشگر حوزه معلولیت، بر ضرورت پرهیز از نگاههایی تأکید کرد که زنان دارای معلولیت را صرفاً قربانی یا دریافتکننده حمایت میدانند. به گفته او، این زنان باید بهعنوان افرادی مستقل و کنشگر دیده شوند؛ افرادی که نهتنها مسئولیتهای شخصی و خانوادگی را بر عهده میگیرند، بلکه در برابر موانع اجتماعی نیز دست به عمل میزنند.
سیمین کاظمی همچنین تأکید کرد که بررسی وضعیت اشتغال زنان دارای معلولیت، بدون توجه به ساختارهای اقتصادی و سازماندهی کار، تصویری کامل از تبعیضهای پیش روی آنان ارائه نمیدهد. او با اشاره به گسترش مشاغل خدماتی و افزایش کارهای کمثبات و کمحمایت توضیح داد که زنان دارای معلولیت ممکن است همزمان با تبعیض جنسیتی، موانع ناشی از معلولیت و محرومیتهای اقتصادی روبهرو شوند و در موقعیتی قرار گیرند که کمتر در پژوهشها و مطالبات اجتماعی دیده میشود.
نتایج این مطالعه بر موقعیتی دوگانه تأکید دارد: اشتغال غیررسمی میتواند زمینهای برای استقلال، کسب درآمد و بازتعریف هویت زنان دارای معلولیت باشد، اما در غیاب امنیت شغلی، حمایت اجتماعی، محیطهای دسترسپذیر و فرصتهای برابر، این استقلال همچنان شکننده باقی میماند.
با توجه به کیفی بودن پژوهش و مشارکت ۱۵ زن از هشت استان، یافتهها را نمیتوان به همه زنان دارای معلولیت در ایران تعمیم داد؛ با این حال، روایتهای آنان بر ضرورت رفع موانع ساختاری اشتغال و بهرسمیت شناختن زنان دارای معلولیت بهعنوان صاحبان حق و کنشگران مستقل اجتماعی تأکید میکند.