کنفرانس خبری برای ثبت شهادت زنان زندانی عقیدتی در تونس
اتحادیه روزنامهنگاران تونس کنفرانس خبریای با عنوان «روزنامهنگاران و رنج زندان» برگزار کرد. در این نشست، چند زن زندانی عقیدتی و خانوادههای برخی بازداشتشدگان از تجربههای تلخ خود درباره شرایط زندان و فشارهایی که خانوادهها تحمل میکنند سخن گفتند.
نزیهه بو سعیدی
تونس- روزنامهنگارانی که در زندانهای تونس بازداشت شدهاند با رنجی بسیار سنگین روبهرو هستند. شهادتها نشان میدهد که آنان از ابتداییترین امکانات زندگی محروماند؛ از شرایط سخت و نامناسب بازداشت گرفته تا محرومیت از آزادی جسمی و حقوق حرفهای. در همین حال نگرانیها افزایش یافته که این پیگردها به تهدیدی مستقیم علیه روزنامهنگاران تبدیل شود.
اتحادیه روزنامهنگاران تونسی روز جمعه ٢٢ اسفندماه، کنفرانسی با عنوان «روزنامهنگاران و رنج زندان» برگزار کرد و در آن شهادتهایی از زنان زندانی عقیدتی و خانوادههای برخی زندانیان ارائه شد.
در این نشست، روزنامهنگار شذی الحاج مبارک گفت زندان یکی از سختترین تجربههایی است که هر انسانی ممکن است از سر بگذراند، اما برای یک روزنامهنگار حتی دشوارتر است؛ زیرا روزنامهنگار بدون فضای آزادی نمیتواند نه کار کند و نه زندگی عادی داشته باشد. او بر همبستگی کامل خود با روزنامهنگارانی که پشت میلههای زندان هستند و با هر همکار رسانهای که به خاطر فعالیت حرفهای خود بازداشت یا تحت پیگرد قرار گرفته، تأکید کرد.
همچنین سنیه الدهمانی، فعال رسانهای، گفت صحبت درباره همکاران زندانیاش برایش دردناک است، زیرا خود او نیز این تجربه را از سر گذرانده و به خوبی سختیهای آن را میشناسد. او توضیح داد که در اتاقهایی مرطوب با دیوارهای فرسوده نگهداری میشد و ناچار بود ساعتهای طولانی در کنار افرادی بخوابد که هیچگاه انتخاب نکرده بود با آنان زندگی کند.
او افزود: «زندانی همیشه در حالت آمادهباش است، چون نمیداند چه زمانی ممکن است با توهین یا فشار روبهرو شود. کمترین توصیفی که میتوان از شرایط زندان ارائه داد این است که بسیار اسفبار و بهشدت سخت است؛ شرایطی که هرگز از یاد نمیرود.»
او گفت سختترین بخش زندان این است که بدانی هیچ جرمی مرتکب نشدهای و دلیلی برای سرزنش خود نداری. در چنین وضعی، هر روز یک پرسش تکرار میشود: «من اینجا چه میکنم؟» به گفته او، دردناکترین لحظهها زمانی است که چشمانت را در فضای خشن سلول باز میکنی و دوباره از خود میپرسی: «چرا من اینجا هستم؟»
او همچنین گفت آنچه این تجربه را سنگینتر میکند این است که میدانی تحمل این رنج تنها به اراده و استقامت خودت بستگی دارد؛ زیرا زمانی تصمیم گرفتهای دیوار ترس را بشکنی و بعد از همه آنچه روزنامهنگاران از سال ۲۰۱۴ تاکنون پشت سر گذاشتهاند، دیگر بازگشت به نقطه آغاز ممکن نیست. با این حال، به گفته او درد واقعی در رنج خانوادههاست؛ در تحقیر و سختیای که مادر سالخورده تحمل میکند و در رنج فرزندانی که بهای غیبت تو را میپردازند. همین مسئله این تجربه را از هر چیز دیگری دردناکتر میکند.
او تأکید کرد که زندانی از سادهترین شکلهای آزادی جسمی محروم است و باید به فهرستی طولانی از ممنوعیتها پایبند باشد؛ محدودیتهایی که از نوع غذا و لباس آغاز میشود و حتی حرکت در داخل سلول را هم دربر میگیرد. او افزود که در مدت حضورش در زندان زنان احساس کرده است با او چنان رفتار میشود که گویی «مایه شرم» است؛ اشارهای به محدودیتهای شدید و نظارت دائمی بر زنان زندانی.
او در پایان سخنانش با همه زندانیان اعلام همبستگی کرد و گفت آنچه اکنون در جریان است دیگر تنها «آشفتگی قضایی» نیست، بلکه به نوعی «دیوانگی قضایی» تبدیل شده است. او تأکید کرد زمان آن رسیده که دولت با عقلانیت بیشتری عمل کند و به این رنجها پایان دهد.
رنج خانوادهها
خانوادههای زندانیان نیز با رنجی دوچندان روبهرو هستند؛ رنجی که تنها به نبود عزیزشان در زندان محدود نمیشود، بلکه با فشارهای سنگین روزمره نیز همراه است. در این باره مریم الزغیدی، فعال جامعه مدنی، توضیح داد که خانواده زندانی هر هفته برای دیدار او میروند و سبدی پر از وسایل مورد نیازش همراه میبرند، اما گاهی در لحظه آخر متوجه میشوند زندان محل نگهداری او تغییر کرده و ناچار با ناامیدی و خستگی بازمیگردند.
او افزود که روزنامهنگار، چه زن و چه مرد، به محض ورود به زندان منبع درآمد خود را از دست میدهد و همین موضوع پرسشهای دردناکی را به وجود میآورد: خانواده او از چه راهی زندگی خواهند کرد؟ فرزندانش چگونه به تحصیل و زندگی خود ادامه خواهند داد؟ به گفته او فشار اقتصادی و اجتماعی بر خانوادهها کمتر از رنجی نیست که خود زندانی تحمل میکند.
او همچنین از نقش بزرگ عمهاش در تحمل سختیهای دیدار با هفت برادرش که همگی تجربه زندان داشتهاند قدردانی کرد و گفت این زن هنوز هم از فرزند یکی از زندانیان حمایت میکند و بیش از دو سال است که لحظهای او را تنها نگذاشته است.
در پایان تأکید شد که جای واقعی روزنامهنگاران در میدان کار و پشت تریبون است تا حرفه خود را انجام دهند، نه پشت میلههای زندان؛ جایی که صداها خاموش میشود و تواناییها از بین میرود.
او گفت: «زمان آن رسیده که این روند متوقف شود» و افزود: «بس است… کافی است»، و خواستار آزادی همه روزنامهنگاران و زندانیان عقیدتی شد.