همافزایی جغرافیای اعتراض؛ از روژهلات تا روژئاوا
در بیستم دیماه، همزمان با ادامه نبردها میان هسد و دولت خودخوانده سوریه در قلب حلب، ایران وارد چهاردهمین روز خیزش سراسری خود شده است. پیوند سیاسی میان روژئاوا و روژهلات، نشانهی بلوغی در مبارزهای فراتر از مرزهای قراردادیست.
مرکز خبر- امروز ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴ مصادف با۱۰ ژانویه ۲۰۲۶ در حالی وارد بیستمین روز از دیماه میشویم که خاورمیانه شاهد یک همزمانی معنادار در جغرافیای مقاومت و اعتراض است. در حالی که نبردهای سنگین میان دولت انتقالی سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه (هسد) روژئاوا در قلب حلب به چهارمین روز خود رسیده، ایران نیز چهاردهمین روز از خیزش سراسری خود را سپری میکند. پیوستگی سرنوشت میان «روژئاوا» و «روژهلات»، نشاندهنده یک بلوغ سیاسی در مطالبهگری است که مرزهای قراردادی را در نوردیده است.
کالبدشکافی اعتراضات: از معیشت تا سیاست
دور جدید اعتراضات که از ٧ دی ١۴٠۴ با جرقه تعطیلی بازار تهران آغاز شد، به سرعت از مطالبات اقتصادی فراتر رفت و کلیت ساختار سیاسی را هدف گرفت. آمارها تا به این لحظه براساس منابع حقوق بشری تکاندهنده است، در تلفات انسانی جانباختن بیش از ۴٠ نفر که دستکم ٨ تن از آنان کودکان زیر ١٨ سال بودهاند؛ فاجعهای که نماد عریان سرکوب خشن است. همزمان در این چهارده روز بیش از ٢٠٠٠ تن بازداشت سیستماتیک و صدها مجروح شدند.
همچنین گزارشها از کشته شدن ٨ نیروی امنیتی حکایت دارد که نشاندهنده بالا رفتن سطح تنش و تقابل در خیابانهاست.
در روزهای ١٨ و ١٩ دیماه، علیرغم اختلال گسترده در شبکه اینترنت و ایجاد «خفقان دیجیتال»، شهرهای روژهلات کوردستان به فراخوان احزاب کورد در حمایت از اعتراضات سراسری و اعتراض به کشتار در ایلام و کرماشان پاسخی قاطع دادند.
در ١٨ دی، اعتصاب کامل بازاریان در تمامی شهرهای ایلام، کرماشان، سنه و اورمیه و لرستان، نشاندهنده همبستگی مدنی علیه ماشین سرکوب بود. در ١٩ دی با وجود قطعی اینترنت، سرمای شدید و حضور سنگین امنیتی، معترضان با شعارهای رادیکال به خیابان آمدند. تصاویر منتشر شده از کرماشان، صحنههای هولناکی از شلیک مستقیم به عابران و بازداشتهای غیرانسانی را ثبت کرده است. شبکه حقوق بشر کوردستان کشته شدن ٣ نفر دیگر را در این روز تایید کرده که عمق فاجعه را نشان میدهد.
جمعههای خشم؛ از زاهدان تا فردیس
سیستان و بلوچستان بار دیگر به عنوان یکی از کانونهای تپنده اعتراض، شاهد خیزش زنان و مردان پس از نماز جمعه ١٩دی ماه بود. زنان بلوچ با شعار استراتژیک «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی»، پیوند میان بحرانهای معیشتی و لزوم تغییرات ساختاری را فریاد زدند، همزمان پاسخ حاکمیت در اطراف مسجد مکی، شلیک گاز اشکآور و گلولههای ساچمهای بود.
همزمان با تنظیم این گزارش ویدئویی منتشر شد که رسانههای محلی بلوچستان از وقوع تیراندازی در ساعات اولیه بامداد امروز شنبه ٢٠ دیماه در شهر چابهار، بهویژه در محدودهی بلوار قدس و مناطق اطراف آن، خبر دادهاند. این رخداد در ادامهی موج اعتراضی است که از ظهر جمعه در چابهار آغاز شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ پیشتر نیز تصاویر متعددی از مواجههی مستقیم معترضان با نیروهای امنیتی در این شهر منتشر شده بود.
بر اساس گزارشهای محلی، همزمانی صدای تیراندازی با قطعی اینترنت و استقرار سنگین نیروهای امنیتی، فضای شهر را بهشدت ملتهب کرده و نگرانیها از وقوع سرکوب گسترده و برخوردهای خشونتبار با شهروندان معترض را افزایش داده است.
در البرز ویدئوهای منتشر شده از «فردیس کرج»، صحنهای خونین را در یک پارکینگ به تصویر کشیده است؛ جایی که پیکر غرق در خون یکی از معترضان نشاندهنده استفاده نیروهای امنیتی از سلاحهای جنگی و جنگ شهری علیه شهروندان غیرمسلح است.
واکنش سخت حاکمیت؛ فرافکنی و تهدید
دستگاه سیاسی- امنیتی ایران در مواجهه با این بنبست، بار دیگر به الگوی سنتی خود یعنی «انکار و سرکوب» روی آورده است، سپاه پاسداران با غیرقابل پذیرش خواندن وضعیت، به طور رسمی معترضان را به برخورد قاطع تهدید کرد. شورای عالی امنیت ملی با سناریوسازی تکراری، این خیزش خودجوش را به «هدایت اسرائیل» نسبت داد تا راه را برای سرکوب خشنتر هموار کند.
در هفته اول اعتراضات هم قوه قضاییه غلامحسین اژهای با ادبیاتی تهی از ارفاق قانونی با برخورد قاطع، علیه مردم اعلان جنگ کرد. علی خامنهای در سخنرانی دیروز در قم، مطالبات مردم را به تحریکات آمریکا نسبت داد و با لحنی تهدیدآمیز، باب هرگونه گفتمان اصلاحی را بست.
در همان راستا رسانههای وابسته به حاکمیت در ایران هم با تحریف واقعیت و روایتسازی هدفمند، اعتراضات مردمی را «اغتشاش» و معترضان را «تحریکشده» یا «خرابکار» معرفی میکنند. این پروژهی رسانهای با هدف مشروعیتبخشی به سرکوب و توجیه اقدامات خشونتبار نیروهای امنیتی علیه مردم طراحی شده است.
در این چارچوب، دستگاه تبلیغاتی حکومت نهتنها صدای معترضان را سانسور میکند، بلکه با ساختن چهرهای امنیتی و تهدیدآمیز از اعتراضات، فضای عمومی را بهسوی ترس، تردید و انفعال سوق میدهد.
در واقع، این رسانهها در نبرد روایتها دست بالا را دارند، چرا که با انحصار خبری، روایت مسلط را تولید و بازتولید میکنند. اما این روایتهای جعلی در برابر واقعیتهای ثبتشده در حافظهی جمعی مردم و رسانههای مستقل، دیر یا زود فرو خواهند ریخت.
در پایان، میتوان گفت که تلاقی خیزش در روژهلات کوردستان، قیام مدنی در روژئاوا، استمرار اعتراضات در بلوچستان و شعلهور شدن دوباره نارضایتیها در مرکز ایران، نه صرفاً یک رخداد منطقهای، بلکه نشانهای از بحران مشروعیت ساختاری و گسست اجتماعی عمیق در درون نظام جمهوری اسلامی است. این اعتراضات، برخلاف گذشته، تنها خواهان اصلاحات یا بهبود وضع موجود نیستند، بلکه شکلگیری یک گفتمان آلترناتیو در حال تکوین است که نظام موجود را در بنیاد آن به چالش میکشد.
در این بستر، واکنش حاکمیت نه از جنس پاسخگویی سیاسی، بلکه از جنس مدیریت امنیتی بحران بوده است، قطع سراسری اینترنت، استفاده از سلاحهای جنگی علیه شهروندان و بازداشتهای گسترده، تلاشی است برای مهار بحران از طریق خشونت و حذف اطلاعات، اما چنین برخوردی نه تنها مؤثر نبوده، بلکه «دیوار ترس» را به شکل کمسابقهای فرو ریخته است، بهویژه آنگاه که زنان در روژهلات و زاهدان در صفوف پیشتاز ایستادهاند و شهرهای روژهلات با اعتصاب سراسری، چرخهای دولت را از کار انداختهاند.
در چنین شرایطی، سکوت یا بیتفاوتی نهادهای بینالمللی میتواند به معنای همراهی غیرمستقیم با سرکوب سیستماتیک تلقی شود. سازمانهای حقوق بشری به خوبی میدانند که در خاموشی تحمیلی اینترنت، امکان مستندسازی فجایع به حداقل میرسد و این دقیقاً همان فضایی است که حکومتها برای ارتکاب جنایت از آن سوءاستفاده میکنند.
مداخله فوری بینالمللی، نه بهمعنای مداخله نظامی، بلکه در قالب فشار سیاسی، اعزام هیئتهای حقیقتیاب و ایجاد روزنههایی برای رسانههای مستقل، ضرورتی انسانی و اخلاقی است.