دو بهدستگیریِ مردمی و تکرار الگوی کشتار حکومتی
در هر دو مورد، مردم محلی به فرمانداریها یورش بردند و نمادهای قدرت هدف قرار گرفت؛ در اسلامآباد غربِ شهریور ۱۴۰۱ دفتر امامجمعه و حوزه علمیه سوزانده شد و چند نوجوان کشته شدند، و در فساِ دی۱۴۰۴ نیز از تصرف فرمانداری و تیراندازی مستقیم نیروها خبر رسیده است
مرکز خبر- «شاباد»/اسلامآباد غرب، کرماشان، ۲۱–۲۳ سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور۱۴۰۱) در روزهای نخست خیزشِ انقلابی «ژن، ژیان، آزادی» پس از قتل حکومتی ژینا امینی، تجمعات در نقاط مختلف روژهلات کوردستان به سرعت از اعتراضات خیابانی به تملکِ نمادهای محلیِ حکومت تبدیل شد. در اسلامآباد غرب (شاباد) معترضان بهسوی ساختمان فرمانداری هجوم بردند، گزارشها حاکی از آتشزدنِ دفتر امامجمعه و یک حوزه علمیه داشت و در جریان درگیریها نیروهای انتظامی بهصورت مستقیم آتش گشودند. شبکههای حقوق بشریِ منطقه نامِ قربانیان محلی را ثبت کردند. از جملهامیر فولادی (۱۵ ساله) و سعید محمدی (۲۵ ساله) و تحلیلگران میگویندفشارِ امنیتی بلافاصله به خانوادهها و جامعه محل اعمال شد تا از بازتابِ عمومی کاسته شود. اظهارنظرهای محلی از شمار زیاد کشتهها و زخمیها خبر دادند که ابعاد واقعی آن هنوز هم روشن نشده است. این رخدادها در چارچوبِ یک موجِ گستردهترِ سرکوب قرار گرفت که بهگفته گروههایمستندساز، در پایانِ روزهای اولیه دهها کشته و هزاران بازداشتیبرجای گذاشت.
شهر فسا، استان فارس، دی ۱۴۰۴ / ۳۰–۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ چهار سال بعد، ماهیتِ واقعه در ظاهر تغییر کرده است؛ موتورِ رسوبِ خشونت اینبار اقتصاد است. امواج اعتراضی که از اعتصاب بازاریان و اعتراضات ارزی در تهران آغاز شد، به شهرهای متوسط و پیرامونی رسید. گزارشهای میدانی و پوشش زنده رسانهها میگویند جمعی از معترضان در فسا مقابل ساختمان فرمانداریتجمع و سپس «دربِ فرمانداری» را شکستند و دستکم برای لحظاتی وارد محوطه شدند. شاهدان و منابع محلی از شلیکِ نیروهای امنیتیگزارش دادهاند؛ اما تا زمان نگارش این گزارش تأیید مستقلِ رسمیِ شمارِ کشتهها یا مجروحان در دسترس نبوده است. وضعیتی که باعث شده روایتها متناقض و گاهْ متأثر از رقابتِ رسانهای میان بازیگران داخلیشود.
در هر دو واقعه، فرمانداری و نهادهای نمایانگر حاکمیت محلی هدف قرار گرفتند؛ این امر نشاندهنده تمرکزِ مطالباتِ محلی است. از تقاضای عدالت جنسیتی و انتقامِ قتل حکومتی ژینا امینی در ۱۴۰۱ تا خشمِ اقتصادی و فقرِ روزافزون در ۱۴۰۴. استفاده از تیراندازی مستقیم، بازداشتهای هدفمند و فشارِ بعدی بر خانوادهها در هر دو نمونه مشاهده شده است؛ این همان الگوی ثابتی است که نهادهای امنیتی در مواجهه با انباشتِ اعتراضات بهکار میگیرند؛ تاکتیکی که هدفش بازگرداندن کنترلِ میدانی و تضعیفِبازتابِ عمومی است.
۱۴۰۱ را میتوان رویدادِ هویتی-سیاسی نگاه کرد. شعلهای که از تراژدیِ یک زن زاده شد و نشانه نفرتِ پایانیافته از نمادهای دینی و امنیتی بود. ۱۴۰۴ اما، گرچه شعارها بهسرعت سیاسی شد، ریشه در فروپاشیِ اقتصادی، سقوطِ ارزش پول و فشارهای معیشتی دارد؛ یکشورشِ «بازاری-اجتماعی» که وقتی سخنی از سیاست میگوید، آن را با زبانِ نارضایتیِ اقتصادی تلفیق میکند.
اسلامآباد غرب در مرزهای ملی-مناطقیِ کوردستان و جنبشهای کوردیقرار دارد؛ در آنجا ترکیبِ تحقیرِ هویتی، تجربه تاریخی تبعیض و سرکوبِ ملیتی علیه دولت مرکزی بارِ مقاومت را سنگینتر کرد. فسا اما شهری در استان فارس با ترکیب اجتماعی متفاوت است که نشان میدهدخشم دیگر صرفاً حاشیهای یا قومی نیست؛ بحرانِ اقتصادی تواناییِبسیجِ گستردهتری در میان طبقات مختلف را دارد. این امر اهمیتِ«مرکز-پیرامون» را در خوانش وضعِ ایران امروز برجسته میکند.
در ۱۴۰۱ دولت روایتِ «اغتشاش» و دستداشتن «عوامل خارجی و ضدانقلاب» را برجسته ساخت؛ همزمان سازمانهای حقوق بشری و رسانههای مستقل اسنادِ تیراندازیِ مستقیم و نام قربانیان را منتشر کردند. در ۱۴۰۴ نیز گرایش به «مسئول جلوه دادن آشوبگرانِ نفوذی» در برخی رسانههای حکومتی دیده میشود، در مقابل روایتِ مردمیِ «تحقیراقتصادی» که توسط شبکههای محلی و اپوزیسیون انعکاس مییابد. نتیجه این دوگانهسازی تکراری، پرسشی کلیدی است؛ وقتی دستگاهِ روایتِ رسمی مرجعِ اصلیِ تایید اطلاعات است و در عین حال نسبت به شفافیت و بیطرفی مورد تردید است، چگونه میتوان از آمارِ دقیقِقربانیان و زمانبندیهای حوادث مطمئن شد؟ در عمل، خلأ اطلاعاتی به نصیبِ روایتهای محلی و شبکههای اجتماعی میرسد که آنها هم خودقابلچالشاند اما در نبود روایتِ رسمیِ معتبر تنها منبعِ نزدیک به واقعیتمیمانند.
فرمانداریِ محلی نمادِ ملموسِ قدرتِ دولتی و نقطه تمرکز خدمات وتصمیمگیری است. در هر دو موقعیت، معترضان نشان دادند که وقتی«قلمروهای صِرفِ زندگیِ روزمره»- عدالت، نان، امنیت، و کرامت- توسطساختار مرکزی نادیده گرفته شود، مردم به سمت نمادهایی میروند که قابللمس و مقیاسپذیر هستند. خلع ید نمادین اداره محلی راهی است برایاعلامِ مالکیتِ موقتیِ فضا و برای اِعمالِ فشارِ نمادین و عملی بر نهادهایدولتی. اما این تاکتیک دو پیامدِ متضاد دارد؛ میتواند کنش جمعی را تقویت کند یا بهانهای برای سرکوبِ بیرحمانه فراهم آورد.
هنگامی که اعتراضات از مرزِ شهرهای بزرگ به شهرهای متوسط و حاشیهای میرود، محرکِ آن دیگر صرفاً محلی نیست و پتانسیلِپیوستنِ گروههای صنفی(بازاریان، کارگران، دانشجویان) را دارد چیزی که در ۱۴۰۴ بهوضوح دیده شد.
پاسخِ نظامی به کنترل نمادین میلِ جنبش را به سمت تقابلِ مسلحانه یادستکم به واکنشِ خشنِ خیابانی سوق میدهد. تجربه ۱۴۰۱ نشان داد که استفاده از تیراندازی مستقیم و بازداشتهای گسترده میتواند جنبش را قربانی کند اما همزمان بذرِ خشمِ جمعی را در سطح ملی بپراکند.
دو تسلط اعتراضی و مردمیِ فرمانداری- اسلامآباد غربِ(شاباد) ۱۴۰۱ و فساِ ۱۴۰۴- یک نقشه تکرارشونده را نشان میدهد؛ وقتی دولتِ مرکزی در تأمینِ عدالتِ هویتی یا امنیتِ اقتصادی ناکام میماند، شهروندان به نحوی مستقیم دست به «دستبُرداریِ نمادین» از قدرت میزنند. اما پاسخی که نهادهای امنیتی میدهند همواره یکسان و ماهیتی بازدارنده و مرگآفرین داشته است. برای جنبشها و اپوزیسیونِ دموکراتیک، درسِ استراتژیک روشن است؛ بازپسگیریِ مردمی و نمادین ممکن است تأثیرِفوری داشته باشد اما بدون سازوکارهای سازمانیافته حفاظتی و پلهایارتباطی با جناحهای اجتماعیِ دیگر، هزینه انسانیِ آن بسیار بالاست. برای تحلیلگران و ناظران بینالمللی نیز آموزه این است که روایتِواحدِ رسمی را بهدقت با اسنادِ محلی و ثبتشده حقوقبشری تطبیق کنند؛ در غیر این صورت، قربانیان و واقعیتِ میدانی محو میشود.