از خشکسالی تا فقر؛ تلاش زرغونه برای زنده نگه داشتن خانواده
زرغونه ظریف در ولایت پروان افغانستان، در غیاب همسرش و زیر فشار فقر و خشکسالی، با کشتوکار تلاش میکند هزینه زندگی پنج فرزند و دیگر اعضای خانوادهاش را تأمین کند.
بهاران لهیب
پروان- خشکسالی حتی به مناطقی که همواره از برف و باران فراوان برخوردار بودهاند نیز رخنه کرده است. ولایت پروان یکی از ولایتهای افغانستان است که در گذشته کمتر با کمآبی روبهرو میشد؛ اما امسال این ولایت نیز از پیامدهای خشکسالی در امان نمانده است. دهقانان مجبور بودند شبانه، به نوبت، زمینهای خود را آبیاری کنند.
در بیست سال گذشته، اکثریت جوانان این ولایت در صفوف اردوی ملی و پولیس افغانستان خدمت میکردند. در آن زمان، وضعیت زندگی خانوادهها بهتر از امروز بود و بسیاری از خانوادهها چندان علاقهای به باغداری نداشتند. اما پس از حاکمیت طالبان، شماری از این جوانان برای حفظ جان خود به ولایتهای دیگر و کشورهای همسایه، بهویژه ایران، مهاجر شدند.
قابل یادآوری است که شماری از این نظامیان پس از اخراج اجباری از ایران به ولایت پروان بازگشتند؛ اما برخی از آنان، بنا بر گزارشها، به دلایل مختلف از سوی طالبان ترور یا زندانی شدند.
در چنین شرایطی، زنانی که همسرانشان در کنارشان نیستند، با همت و تلاش، سرپرستی خانوادههای خود را بر عهده گرفتهاند. آنان با دهقانی و کشتوکار تلاش میکنند تا حداقل نیازهای اولیه خانوادههایشان را تامین کنند و زندگی بخورونمیری برای فرزندان خود فراهم سازند.
وارد یکی از روستاهای ولایت پروان شدیم؛ روستایی که شب پیش از آن شاهد باران شدید، ژاله، توفان و زمینلرزه بود. مسیر را پیاده ادامه میدادیم که در میانه راه با مادر و دختری جوان روبهرو شدیم که مشغول جمعآوری حاصل جواری (ذرت) بودند. دو پسر خردسال نیز به آنان کمک میکردند.
هنگامی که به آنان نزدیک شدیم، با استقبال گرمشان روبهرو شدیم. پس از گفتوگویی کوتاه، از وضعیت زندگیشان پرسیدیم.
زرغونه ظریف گفت: «من پنج فرزند دارم. با مادر همسرم که بسیار مهربان است، زندگی میکنم. برادرهمسرم نیز با همسر و چهار فرزندش با ما یکجا زندگی میکند.»
فقر و تنگدستی از ظاهر زرغونه و فرزندانش آشکار بود. چند مرغ و یک راس گاو در اطراف آنان پرسه میزدند؛ دارایی اندکی که در کنار حاصل زمین، بخشی از زندگی این خانواده را تشکیل میدهد.
زرغونه در ادامه گفت: «همسرم در پولیس کار میکرد. مجبور شد به ایران برود؛ اما از آنجا اخراج شد و اکنون در یکی از ولایتهای دیگر زندگی میکند. برادرهمسرم و همسرش نیز با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکنند. من تنها سرپرست این خانواده هستم و با حاصل زمین، شکم این تعداد افراد را سیر میکنم. مادر همسرم بسیار بیمار است؛ اما پولی ندارم که او را تداوی کنم.»
بارندگیهای بیموقع، توفانها و گرمای هوا دستبهدست هم داده و به حاصلات جواری آسیب رساندهاند. بیشتر جواریها کرمخورده بودند و کیفیت خوبی نداشتند. با این حال، زرغونه همچنان امیدوار بود که بتواند با فروش جواری و کاه آن، وسایل مورد نیاز خانه را بخرد.
در میان تمام این دشواریها، یادگیری خیاطی از سوی دخترش روزنهای از امید برای آینده این خانواده به شمار میرود. دختر زرغونه به تازگی در محلی نزدیک خانه شان خیاطی را فرا میگیرد؛ مهارتی که شاید در آینده بتواند به او کمک کند تا در تامین مخارج زندگی خانواده سهم بگیرد.
با وجود تمام مشکلات، زرغونه همچنان به کار در زمین ادامه میدهد؛ زنی که در نبود همسرش، نهتنها مسیولیت بزرگ کردن پنج فرزند خود را بر عهده دارد، بلکه برای تامین نیازهای چندین عضو دیگر خانواده نیز تلاش میکند. او در شرایطی برای زنده ماندن و تامین نان خانواده میجنگد که حتی طبیعت نیز با خشکسالی، بارندگیهای بیموقع و توفان، حاصل زحمتهایش را تهدید میکند.