سرکوب در زندان؛ نگاهی به فشار جمهوری اسلامی بر زندان‌ها با تمرکز گزارش بر زندان دیزل آباد کرماشان

هم‌زمان با تشدید سرکوب در ایران، گزارش‌ها از زندان دیزل‌آباد کرماشان از افزایش محدودیت‌ها، وخامت شرایط نگهداری و فشار فزاینده بر زندانیان و خانواده‌های آنان حکایت دارد.

ساره پورخزری

کرماشان- ایجاد رعب و وحشت در حکومت‌های دیکتاتوری، یکی از ابزارهای بنیادین حفظ قدرت است. در چنین نظام‌هایی، هرچه حکومت به مرحله‌ی تزلزل و فروپاشی نزدیک‌تر می‌شود، فشار بر زندانیان سیاسی و فعالان مدنی شدت بیشتری پیدا می‌کند. هدف اصلی این تشدید سرکوب آن است که حکومت با اعمال خشونت بر افراد دربند، به جامعه پیام دهد که هزینه‌ی مخالفت با آن تا کجا می‌تواند پیش برود. در ماه‌های اخیر و هم‌زمان با افزایش نشانه‌های ضعف و بی‌ثباتی در ساختار جمهوری اسلامی، موج اعدام معترضان و فشار بر زندانیان سیاسی به بالاترین سطح خود رسیده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده از سوی منابع حقوق بشری، از دی‌ماه سال گذشته تاکنون ده‌ها تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه و همچنین زندانیان سیاسی دیگر در همین مدت کوتاه اعدام شده‌اند و طی همین روزهای اخیر، حکم اعدام دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه که کمتر از ٢۵ سال سن داشتند نیز در زندان شاهرود اجرا شده است. در کنار این اعدام‌ها، زندانیان سیاسی دیگری که در صف اعدام قرار دارند، در شرایطی به‌سر می‌برند که می‌توان آن را بسیار وخیم و نگران‌کننده توصیف کرد. گزارش‌های رسیده از زندان دیزل‌آباد کرماشان نشان می‌دهد که از آغاز جنگ اخیر تاکنون، وضعیت این زندان به‌طور محسوسی وخیم‌تر شده است. طبق این گزارش‌ها، جمعیت زندانیان به‌شدت افزایش یافته و محدودیت‌های تازه‌ای بر آنان اعمال شده است؛ محدودیت‌هایی که باعث شده تماس‌های تلفنی زندانیان با خانواده‌هایشان به حداقل ممکن برسد و تقریباً تمامی ملاقات‌ها برای جلوگیری از هرگونه همبستگی لغو شود تا فشار بر خانواده زندانیان سیاسی افزایش یابد.

       

    

دیزل‌آباد؛ نماد تشدید فشار بر زندانیان سیاسی

فرحناز.غ، روزنامه‌نگار ساکن کرماشان، می‌گوید: «زندان دیزل‌آباد از دیرباز یکی از مخوف‌ترین و بسته‌ترین زندان‌های ایران برای نگهداری زندانیان سیاسی بوده است. در ماه‌های اخیر، به‌ویژه پس از اعتراضات مردمی دی‌ماه، گزارش‌های متعددی منتشر شده که نشان می‌دهد جمعیت زندانیان به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و حکومت تلاش کرده است از تمام ظرفیت این زندان برای موج تازه‌ی بازداشت‌ها استفاده کند. با افزایش تعداد بازداشتی‌ها، وضعیت بهداشت، درمان و تغذیه که پیش‌تر هم در سطح بسیار پایینی قرار داشت، اکنون به‌طرز نگران‌کننده‌ای رو به وخامت گذاشته است. برخی منابع که عزیزانشان در این زندان محبوس‌اند، می‌گویند ملاقات‌های حضوری محدود شده و برای یک دیدار کوتاه باید روزها و گاهی هفته‌ها در انتظار بمانند. گروهی دیگر نیز گزارش داده‌اند که تماس‌های تلفنی تقریباً قطع شده و اگر تماسی برقرار شود، بسیار کوتاه و تحت نظارت است.»

 

بحران بهداشت، گرسنگی و محرومیت در زندان‌های ایران

اگر شرایط موجود در زندان دیزل‌آباد را به‌عنوان نمونه‌ای از وضعیت عمومی زندان‌های کشور در نظر بگیریم، به‌روشنی درمی‌یابیم که این الگوی خفقان و فشار تنها محدود به یک زندان نیست و در بسیاری از زندان‌های دیگر نیز تکرار شده است. گزارش‌های متعدد از منابع خبری و خانواده زندانیان نشان می‌دهد که طی ماه‌های اخیر در زندان‌های کرج، گنبدکاووس، دولت‌آباد اصفهان، اوین و چند زندان دیگر، فشارهای سنگینی بر زندانیان اعمال شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بحران بهداشت در زندان‌ها به مرحله‌ای رسیده که بیماری‌های مختلف به‌سرعت میان زندانیان منتقل می‌شود. نبود امکانات اولیه‌ی بهداشتی، کمبود مواد شوینده، ازدحام بیش از ظرفیت و ممانعت از مراجعه‌ی زندانیان به درمانگاه، این وضعیت را وخیم‌تر کرده و سلامت بسیاری از زندانیان را در معرض خطر جدی قرار داده است. برخی منابع می‌گویند حتی زندانیانی که علائم بیماری‌های عفونی دارند، روزها بدون رسیدگی رها می‌شوند و در کنار بحران بهداشت، وضعیت تغذیه نیز به مرحله‌ی هشدار رسیده است. گزارش‌ها از زندان‌های نام‌برده نشان می‌دهد که کیفیت غذا به‌شدت افت کرده و در بسیاری موارد، غذای توزیعی نه از نظر ارزش غذایی قابل قبول است و نه از نظر بهداشت. اما مسئله تنها کیفیت نیست؛ مقدار غذای تحویلی نیز کاهش چشمگیر داشته و بسیاری از زندانیان در طول شبانه‌روز تنها یک وعده‌ی بسیار کم‌حجم دریافت می‌کنند. برخی خانواده‌ها گفته‌اند که عزیزانشان در تماس‌های کوتاه و محدود، از گرسنگی مداوم و ضعف جسمانی سخن گفته‌اند. این مجموعه شرایط نشان می‌دهد که زندان‌های کشور با بحرانی ساختاری و فراگیر روبه‌رو هستند؛ بحرانی که نه‌تنها حقوق اولیه‌ی زندانیان را نقض کرده، بلکه سلامت و جان آنان را نیز تهدید می‌کند.
   

     

بلاتکلیفی قضایی و بازی روانی با خانواده زندانیان

فرحناز در ادامه توضیح می‌دهد: «خانواده‌ی برخی از زندانیان گفته‌اند که برای کمک به عزیزانشان در زندان، مبلغی پول همراه برده‌اند تا زندانی بتواند دست‌کم از بوفه زندان مواد غذایی یا اقلام ضروری تهیه کند. اما مسئول مربوطه از تحویل مستقیم پول به زندانی جلوگیری کرده و از خانواده‌ها خواسته است که مبلغ را به او تحویل دهند تا آن را به دست زندانی برساند. با این حال، پس از گذشت مدتی و زمانی که خانواده‌ها موفق به یک ملاقات کوتاه شده‌اند، زندانیانشان به‌صراحت گفته‌اند که هیچ پولی از سوی مسئولان زندان دریافت نکرده‌اند.» این روایت‌ها نشان می‌دهد که علاوه بر فشارهای سنگین جسمی و روانی، زندانیان با نوع دیگری از سوءاستفاده به نام غارت و مصادره‌ی دارایی‌های اندکشان توسط برخی مأموران زندان مواجه‌اند. این موارد نشان می‌دهد که در کنار مشکلات ساختاری و شرایط غیرانسانی حاکم بر زندان، نوعی فساد سیستماتیک نیز در جریان است؛ فسادی که حتی حداقل امکان تأمین نیازهای اولیه را از زندانیان سلب می‌کند و آنان را در موقعیتی قرار می‌دهد که برای بقا نیز باید با موانع و بی‌عدالتی‌های مضاعف دست‌وپنجه نرم کنند. گزارش‌ها حاکی از آن است که در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید بحران بی‌آبی در زندان قزلحصار کرج، مأموران زندان زندانیان را وادار کرده‌اند تنها در صورتی به آب آشامیدنی دسترسی داشته باشند که خود هزینه تأمین تانکرهای آب‌رسان را پرداخت کنند. به این ترتیب، ابتدایی‌ترین نیاز انسانی به امری وابسته به توان مالی زندانیان تبدیل شده و فشار مضاعفی بر آنان وارد آمده است. اما مشکلات زندانیان تنها به موارد پیش‌تر اشاره‌شده محدود نمی‌شود. منابع متعدد گزارش داده‌اند که درصد قابل‌توجهی از زندانیانی که در ماه‌های اخیر به زندان دیزل‌آباد کرماشان منتقل شده‌اند، از جمله معترضان بازداشت‌شده در دی‌ماه هستند؛ افرادی که با اتهامات واهی و بدون ارائه‌ی مستندات حقوقی بازداشت شده‌اند. در دیگر زندان‌ها نیز بسیاری از زندانیان تاکنون حتی یک جلسه دادگاه رسمی نداشته‌اند و ماه‌هاست در وضعیت بلاتکلیفی مطلق به‌سر می‌برند و مدام در زندان‌های مختلف جابجا می‌شوند؛ وضعیتی که می‌توان آن را مانند فرساینده و غیرانسانی توصیف کرد همانند وضعیتی که فریده عبدی، شهروند بهائی ۶۲ ساله در زندان دولت آباد اصفهان، درگیر آن است چرا که علاوه بر محرومیت از امکانات درمانی، پرونده‌ی وی در ابهام و بلاتکلیفی به سر می‌برد. در مقابل، گروه دیگری از زندانیان قرار دارند که بدون طی شدن روندهای قانونی و بدون تشکیل دادگاه علنی یا دسترسی به وکیل مستقل، در کوتاه‌ترین زمان ممکن با احکام سنگین مواجه شده‌اند. برخی از این افراد تنها چند روز پس از بازداشت، با حکم‌های طولانی‌مدت روبه‌رو شده‌اند؛ احکامی که نه بر اساس شواهد معتبر، بلکه بر پایه‌ی اعترافات اجباری یا گزارش‌های امنیتی صادر شده است همانند وضعیتی که فاطمه تندریان از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در ایذه که با احکامی مواجه شده که بسیار شتاب‌زده برای او صادر شده است و هم‌اکنون با وضعیت ۵ سال تحت حبس معلق به سر می‌برد و پیشتر نیز به نزدیک به ۴ سال حبس محکوم شده بود، احکامی که در مدت اندک بازداشت او بلافاصله صادر شدند. این دوگانه‌ی عجیب از یک‌سو بلاتکلیفی طولانی و از سوی دیگر صدور شتاب‌زده‌ی احکام نشان می‌دهد که روند قضایی در این پرونده‌ها نه تنها شفافیت ندارد، بلکه با اصول اولیه‌ی دادرسی عادلانه نیز فاصله‌ی چشمگیری پیدا کرده است. چنین شرایطی برای زندانیان مختلف و به‌ویژه در محیطی مانند زندان دیزل‌آباد که پیش‌تر هم با مشکلات ساختاری و فشارهای امنیتی همراه بوده، فشار روانی و جسمی بر زندانیان را چند برابر کرده است.
         

معصومه.ف، که یکی از نزدیکانش در جریان اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده، می‌گوید: «تا جایی که من اطلاع دارم، خانواده این جوان را در یک بازی روانی فرساینده گرفتار کرده‌اند. از همان روزهای اول، مدام با خانواده تماس می‌گیرند و می‌گویند که پسر شما در زندان دیزل‌آباد است؛ برایش لباس و وسایل بیاورید و برای ملاقات مراجعه کنید. اما هر بار که خانواده با امید ملاقات به زندان می‌روند، به آن‌ها می‌گویند که هیچ‌کس از طرف زندان با شما تماس نگرفته و چنین فردی اینجا نیست. چندین بار هم با شماره‌هایی که خودشان را متعلق به زندان اوین معرفی می‌کردند تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که پسرتان را از دیزل‌آباد به اوین منتقل کرده‌ایم؛ برای ملاقات بیایید. اما وقتی خانواده به اوین رسیده‌اند، آنجا هم گفته‌اند که چنین انتقالی انجام نشده و او را به زندان دیگری فرستاده‌اند. اکنون بیش از پنج ماه از بازداشت او می‌گذرد و خانواده هنوز نمی‌دانند فرزندشان دقیقاً در کدام زندان نگهداری می‌شود. مادر این پسر تقریباً هر روز به دیزل‌آباد می‌رود با این امید که شاید امروز خبری بدهند اما هر روز با پاسخی متفاوت و ناامیدکننده روبه‌رو می‌شود. این بلاتکلیفی و سردرگمی، خانواده را کاملاً فرسوده کرده و آن‌ها نمی‌دانند باید به کدام حرف اعتماد کنند و از کجا پیگیری را ادامه دهند.»
به طور کلی، با نگاهی به اخبار اخیر درباره‌ی وضعیت زندانیان و زندان‌های ایران در ماه‌های گذشته می‌توان دریافت که حکومت از فشار حداکثری برای کنترل و سرکوب استفاده کرده است. اعمال محدودیت‌های شدید، از جمله قطع یا کاهش دسترسی به غذا، آب، بهداشت، دارو، درمان، و ارتباط با جهان بیرون باعث شده زندانیان بیش از هر زمان دیگری تحت فشار مضاعف قرار بگیرند؛ بنابراین با توجه به سابقه‌ی جمهوری اسلامی در برخورد با زندانیان سیاسی و امنیتی، احتمال صدور احکام سنگین‌تر، از جمله اعدام دسته‌جمعی برای کاهش هزینه‌های نگهداری زندانیان دور از ذهن نیست. از سوی دیگر، حکومت با ابزار قرار دادن زندانیان و اعمال فشار بر خانواده‌ها، آنان را به منبعی برای کسب درآمد یا امتیازگیری سیاسی تبدیل کرده است. در مجموع، آنچه امروز در زندان‌های ایران مشاهده می‌شود نشانه‌ای از یک الگوی ساختاری سرکوب است؛ الگویی که اگر مهار نشود، می‌تواند به مرحله‌ای برسد که جان و امنیت هزاران زندانی را بیش از پیش تهدید کند. این زندانیان در سیاه‌چاله‌ای گرفتار شده‌اند که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها ساخته؛ جایی که نور، صدا و زندگی عمداً از آن حذف شده است.