زندگی در آبچکان لوگر؛ روایت زنان از محرومیت، فقر و امید در منطقه‌ای دورافتاده

در ولسوالی آبچکان ولایت لوگر، نبود آموزش، خدمات درمانی و فرصت‌های اقتصادی، زندگی روزمره مردم را با دشواری‌های فراوان روبه‌رو کرده است؛ جایی که زنان، با وجود سال‌ها محرومیت و انزوا، همچنان روایتگر مقاومت و امید هستند.

بهاران لهیب

لوگر- با گذشت از ولسوالی چهارآسیاب به ولایت لوگر، که یکی از پرجمعیت‌ترین ولایات به شمار می‌رود، می‌رسیم. این ولایت پیش از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷، دارای شمار زیادی از زنان و مردان تحصیل‌کرده بود. اما متاسفانه در جریان جنگ مقاومت ضد روسی، گلبدین بیشترین نفوذ را، مانند ولسوالی چهارآسیاب، در این منطقه داشت و تلاش می‌کرد باسوادان را از طریق قتل، ترور و ناپدیدسازی از میان بردارد و در عوض از جوانان ناآگاه و بی‌سواد به نفع خود استفاده کند.

مردم ولایت لوگر به زبان‌های پشتو و دری صحبت می‌کنند. مانند سایر نقاط افغانستان، باشندگان این سرزمین برای تامین زندگی خود به دامداری و زراعت مشغول‌اند. این ولایت از جمله مناطق سردسیر کشور به شمار می‌رود و زمین آن معادن فراوانی را در خود نهفته دارد؛ از جمله مس عینک، قادرمشنگ و گرافیت. به گفته محققان، معدن مس عینک به عنوان دومین معدن بزرگ مس در جهان شناخته می‌شود که حدود ۸۰۰ هزار کیلومتر مربع مساحت دارد. با تاسف، در طول ۴۶ سال بی‌ثباتی، این منابع همواره مورد غارت دولت‌های وابسته قرار گرفته است.

 

 

در ادامه سفر، به یکی از دورافتاده‌ترین ولسوالی‌های این ولایت به نام آبچکان رفتیم که در همسایگی پاکستان موقعیت دارد. هنگام ورود، سکوت سنگینی حاکم بود؛ حتی صدای کودکان نیز به گوش نمی‌رسید. بیشتر باشندگان این منطقه به دامداری و زراعت مصروف‌اند، اما رمه‌هایشان نیز در اطراف دیده نمی‌شد. وقتی علت را جویا شدیم، گفتند به دلیل موقعیت کوهستانی منطقه، گاهی گرگ‌های گرسنه از کوه پایین آمده و به حیوانات و حتی کودکان در بیرون از خانه حمله می‌کنند؛ به همین دلیل، مردم کمتر در بیرون دیده می‌شوند.

به منزل فاطمه رحمت و مکی رحمت رفتیم. آنان همسران برادران شوهران‌شان بودند و در یک خانه مشترک زندگی می‌کردند. خانه‌های مردم آبچکان از خاک و چوب ساخته شده است. وقتی وارد منزل شدیم، مکی با گرمی از ما استقبال کرد. باشندگان منطقه بیشتر به زبان پشتو صحبت می‌کنند. پس از نشستن در اتاق، لحظاتی بعد برای ما غذای چاشت و چای آوردند، زیرا از راه دور به دیدن‌شان رفته بودیم.

مکی پنج پسر و پنج دختر دارد و فاطمه صاحب چهار دختر و یک پسر است. در جریان صرف غذا، فاطمه وارد اتاق شد؛ زنی قدبلند با لباس محلی. پس از احوال‌پرسی، نخستین پرسش او این بود که آیا باسواد هستیم یا نه. وقتی فهمید تحصیل‌کرده هستیم، با لبخند رضایت‌مندی گفت: «عالی است.»

فاطمه برای ما گفت: «منطقه ما برای دختران هیچ امکاناتی ندارد؛ هیچ مکتبی وجود ندارد. تنها یک کلینیک هست که زنان باردار می‌توانند به آن مراجعه کنند. برای سایر بیماری‌ها درمانی در دسترس نیست. ما مجبوریم برای ابتدایی‌ترین خدمات صحی خود و کودکان‌مان به مرکز ولایت، پل‌علم، برویم؛ آن هم در صورتی که مردان خانواده اجازه دهند.»

او رو به مکی کرده افزود: «برای زنان هیچ مکتبی نیست و پسران هم تنها تا صنف هشتم درس می‌خوانند. همه بی‌سواد هستیم و داکتری هم وجود ندارد. به همین دلیل، مکی ۱۲ کودک به دنیا آورده که دو تن از آنان پیش از تکمیل دوره بارداری از بین رفته‌اند. همه این مشکلات ناشی از بی‌سوادی در منطقه ماست.»

وقتی در مورد تامین مخارج زندگی پرسیدیم، مکی گفت: «بیشتر جوانان ما با مشکلات فراوان برای کار به عربستان سعودی یا کشورهای اروپایی رفته‌اند. آنان شب و روز کار می‌کنند تا پولی برای ما بفرستند و بتوانیم زندگی حداقلی خود را تامین کنیم. منطقه ما زمستان‌های بسیار سرد و تابستان‌های سوزان دارد.»

وقتی در مورد آب آشامیدنی شان جویا شدیم، فاطمه با شوخی گفت: «آن‌قدر هم منطقه ما بد نیست که هیچ امکاناتی نداشته باشد. از کوه نزدیک ما آب همیشه جاری است، به همین دلیل نام منطقه را آبچکان گذاشته‌اند. در خانه‌ها با کمک مردم نل نصب شده و روزانه تنها برای یک ساعت آب داریم که باید آن را ذخیره کنیم.»

بیشتر گفتگو را فاطمه انجام می‌داد؛ زنی شوخ‌طبع و پرانرژی که به هر پرسش با آرامش و لبخند پاسخ می‌داد. او افزود: «خانواده‌ام در پاکستان زندگی می‌کنند. پدر، مادر و ما فرزندان شان در آنجا متولد شده‌ایم. به دلیل مشکلاتی که پیش آمده، شش سال است که خانواده‌ام را ندیده‌ام. آنان در معرض اخراج قرار دارند و برای‌شان دشوار است که همه زندگی خود را رها کرده و از صفر در افغانستان شروع کنند.»

روایت زندگی در ولسوالی آبچکان نشان می‌دهد که چگونه سال‌ها جنگ، فقر و بی‌توجهی، مردم این مناطق را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم ساخته است. نبود آموزش، خدمات صحی و فرصت‌های اقتصادی، آینده نسل‌های بعدی را نیز با تهدید جدی روبه‌رو کرده است. با وجود این همه دشواری، روحیه مقاوم و امیدواری مردم، به‌ویژه زنان، همچنان قابل توجه است؛ زنانی که در میان محدودیت‌ها، هنوز لبخند می‌زنند و از زندگی دست نکشیده‌اند.