زبالهگردی خانوادگی در کرماشان؛ محصول مستقیم جمهوری اسلامی
تشدید فقر و فشار اقتصادی در کرماشان، خانوادههای بیشتری را برای تأمین حداقل معاش به زبالهگردی کشانده است؛ جایی که زن، مرد و کودک در کنار یکدیگر برای بقا میان سطلهای زباله جستوجو میکنند.
ساره پورخزری
کرماشان- در جمهوری اسلامی، بهکارگیری اعضای خانواده و نزدیکان مسئولان در موقعیتهای کلیدی، به تمرکز و انحصار قدرت در شبکههای خانوادگی منجر شده است؛ گویی جایگاه حکومتی بیش از آنکه مسئولیتی عمومی باشد، به شغلی خانوادگی تبدیل شده است. این الگو در پایین جامعه شکل دیگری پیدا میکند: خانوادههای بسیاری برای تأمین حداقلهای زندگی ناچارند مانند یک واحد کاری عمل کنند و همه اعضا، نه از سر انتخاب، بلکه از روی اجبار اقتصادی مشارکت داشته باشند. به این ترتیب، همان ساختاری که در رأس هرم قدرت به انحصار میانجامد، در قاعده هرم به فقر و همکاری اجباری خانوادگی برای بقا منجر شده است.
وقتی خانوادهها برای بقا راهی سطلهای زباله میشوند
این روزها در خیابانهای کرماشان، محل کار بسیاری از خانوادهها دیگر کارگاه، مغازه یا اداره نیست؛ سطلهای زباله است. زن و شوهرهایی همراه با فرزندانشان برای یافتن غذا یا مواد قابل فروش، خانوادگی میان زبالهها جستوجو میکنند؛ تصویری که در سالهای اخیر و همزمان با تشدید تورم و گرانی بیشتر شده است.
این صحنهها تصادفی نیستند؛ نتیجه ساختاری هستند که در رأس آن، قدرت در شبکههای خانوادگی متمرکز شده و در پایین جامعه، فقر را گسترش داده است. خانوادهها به واحدهای کاری ناخواسته تبدیل شدهاند و کودکان به جای مدرسه، کنار سطلهای زباله ایستادهاند؛ الگویی که در بالا امتیاز است و در پایین، اجبار برای بقا.
سحر.ی، ساکن کرماشان و روزنامهنگار، میگوید: «تا سالها پیش اگر به زبالهگردها نگاه میکردیم، معمولاً تنها باری بر دوش داشتند یا گاری کوچکی برای حمل کارتنها و وسایلی که جمعآوری میکردند. اما در چند سال اخیر بارها شاهد بودهام که بسیاری از این افراد حتی با خودرو رفتوآمد میکنند. شاید در نگاه اول برخی تصور کنند که این یعنی وضعیت اقتصادی زبالهگردها بهتر شده و توانستهاند ماشین بخرند، اما واقعیت کاملاً برعکس است. این تصویر نشان میدهد که بخشی از مردمی که در گذشته وضعیت اقتصادی بهتری داشتند و در دهکهای بالاتر جامعه قرار میگرفتند، تا حدی که داشتن یک خودرو برایشان بدیهی بود، حالا با گسترش فشارهای اقتصادی به دهکهای پایینتر سقوط کردهاند و ناچار شدهاند برای تأمین حداقلهای زندگی به زبالهگردی روی بیاورند. در واقع، خودرو برای این افراد نه نشانهی رفاه، بلکه یادگار روزگاری است که هنوز زیر بار سنگین فقر خم نشده بودند. از سوی دیگر، زبالهگردی تنها یکی از جلوههای فشار اقتصادی بر خانوادههاست. بسیاری از خانوارها به دلیل نبود فرصت شغلی، کاهش درآمد و افزایش هزینههای زندگی، ناچار شدهاند به گدایی روی بیاورند؛ رفتاری که پیشتر برایشان غیرقابل تصور بود. این وضعیت بهروشنی نشان میدهد که فقر تا چه اندازه بر زندگی مردم، بهویژه مردم کرماشان، سایه انداخته و خانوادههای بسیاری را وادار ساخته که به گدایی یا زبالهگردی روی بیاورند.»
بر اساس دادههای منتشرشده از سوی منابع حکومتی، در سال ۱۴۰۲ حدود ۳۰۰۰ زبالهگرد شناساییشده در شهر کرماشان مشغول جمعآوری پسماند بودهاند و از این طریق امرار معاش میکردهاند. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۴۰۳، همین منابع تعداد زبالهگردهای کرماشان را بین ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر اعلام کردند؛ رقمی که نشان میدهد تنها طی یک سال، نزدیک به هزار نفر به جمعیت زبالهگردهای این شهر افزوده شده است. به بیان سادهتر، در فاصلهی سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳، روزانه حدود ۲ تا ۳ نفر به جمعیت زبالهگردهای کرماشان اضافه شدهاند؛ روندی که از افزایش فقر و کاهش توان اقتصادی خانوارها حکایت دارد. در سال ۱۴۰۴ هیچ آمار رسمی و قابل استنادی دربارهی تعداد زبالهگردهای استان منتشر نشده است. با این حال، اگر الگوی رشد سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ را مبنا قرار دهیم، میتوان با اطمینان گفت که این جمعیت در سال ۱۴۰۴ نیز افزایش یافته است.
فقر از محلههای محروم فراتر رفته است
مینا اصلانی (اسم مستعار)، فعال اجتماعی و عضو گروههای مردمی که در حوزهی حمایت از افراد بیبضاعت در کرماشان فعالیت میکنند، میگوید:«در گذشته همه میدانستیم که بخش عمدهی زبالهگردهای کرماشان از محلههایی مانند سرچشمه، شهیاد، باریکه، دهمجنون، چمن، جعفرآباد و چند منطقهی مشابه هستند؛ چون در این محلهها زبالهگردی برای بسیاری از خانوارها به یک شغل ثابت تبدیل شده بود. اما در سالهای اخیر، بر اساس گسترهی فعالیت ما، با پدیدهی تازهای روبهرو شدهایم، افراد زیادی از محلههایی مانند مسکن، قلعهکهنه الهیه، معلم و دیگر مناطق متوسط رو به بالای شهر نیز به این کار روی آوردهاند که این تغییر جغرافیای زبالهگردی نشان میدهد که فقر دیگر محدود به محلههای کمبرخوردار نیست و دامنهی آن به مناطقی رسیده که تا چند سال پیش از نظر اقتصادی وضعیت بهمراتب بهتری داشتند و این نشانهای روشن از گسترش فقر ساختاری و سرعت گرفتن سقوط طبقهی متوسط در کرماشان است.»
بررسی وضعیت زبالهگردها در کرماشان نشان میدهد بخش قابل توجهی از خانوارها به فقر مطلق سقوط کردهاند و برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی، از جمعآوری پسماند تا جستوجوی غذا در سطلهای زباله پیش میروند؛ نشانهای از فروپاشی امنیت اقتصادی در میان طبقات مختلف جامعه.
در این میان، تناقضی آشکار وجود دارد: حکومت رنج زنان، مردان و کودکانی را که برای بقا در زبالهها جستوجو میکنند نادیده میگیرد، اما اعتراض به فقر و آسیب به همان سطلهای زباله را با شدیدترین برخوردها، حتی صدور حکم اعدام، پاسخ میدهد. سطل زباله برای فقرا نماد بقاست و برای حکومت، بهانهای برای نمایش اقتدار و سرکوب اعتراض.