جدال برای یافتن سقف؛ روایت زنانی که مستأجرند
افزایش سرسامآور اجارهبها و بحران مسکن، زنان مستأجر بهویژه زنان سرپرست خانوار را در موقعیتی شکننده قرار داده است؛ جایی که یافتن یک سقف امن، به جدالی روزانه میان فقر، تبعیض و ناامنی تبدیل شده است.
ساره پورخزری
کرماشان- در حاشیهترین نقاط شهر کرماشان، جایی که خیابانها به بنبست آرزوهای محال بسیاری میرسند و دیوارهای نیمهجان از فرط فرسودگی به سختی سرپا ماندهاند، اتاقکهایی وجود دارند که بیشتر به تکههایی از یک پازل ناتمام شبیهاند تا خانه. مصالحی ابتدایی و دیوارهایی که با کمترین هزینه سرپا ماندهاند و اتاقهایی که در کوچکترین ابعاد ممکن روی هم تلنبار شدهاند؛ مجموعهای از سازههای بیجان که در زبان عامیانه نامشان را آلونک یا زاغه گذاشتهاند اما برای بسیاری از زنان، همین چهاردیواریهای لرزان، آرزویی دور از دسترس هستند؛ سقفی که باید برای بهدست آوردنش هزینههایی پرداخت کنند که نه با درآمدشان تناسب دارد و نه با توانشان. زنانی که هر روز در جدالی فرساینده میان گرانی، ناامنی و بیثباتی، تنها برای داشتن یک سرپناه میجنگند. برای این زنان، مستأجر بودن فقط یک وضعیت اقتصادی نیست؛ یک وضعیت روانی، اجتماعی و روحی است. هر جابهجایی، هر افزایش اجاره، هر تهدید صاحبخانه، هر زمستانی که از راه میرسد، یادآور این حقیقت است که سقف بالای سرشان نه حق بلکه امتیازی موقتی است و سوز زمانه برای آنان از سرمای زمستان تیزتر است. زنانی که اغلب سرپرست خانوارند یا بار اصلی زندگی را بر دوش میکشند، باید در برابر موجی از فشارها بایستند: از نگاههای تحقیرآمیز صاحبخانه گرفته تا قراردادهایی که هر سال کوتاهتر و سنگینتر میشود. بسیاری از آنان مجبورند خانههایی را بپذیرند که نه امنیت دارد، نه استاندارد، نه آرامش و فقط یک ویژگی دارد و آن هم اینکه ارزانتر از بقیه است. این روایت، داستان زنانی است که برای داشتن یک سقف، باید از هزار چیز دیگر بگذرند؛ از امنیت، آسایش، حریم خصوصی و خواب راحت. زنانی که در سکوت و بیپناهی، بار سنگین اجارهنشینی را به دوش میکشند و هر روز با این پرسش بیدار میشوند که چگونه کرایه ماه بعد را تهیه کنند. در شهری که قیمت خانهها سر به آسمان گذاشته و سیاستهای حمایتی تنها روی کاغذ معنا دارند، این زنان در جدالی نابرابر برای بقا ایستادهاند؛ جدالی که در آن سقف و کسی که صاحبش است تعیین میکند چه کسی آواره شود یا جانپناهی داشته باشد.
خانههای کوچک، اجارههای بزرگ
لیلی.ه، زنی ساکن در حاشیهی شهر کرماشان، روایت میکند که چگونه صاحبخانهها خانههای کوچک خود را که مساحتشان تنها بین ۲۰ تا ۴۰ متر است با قیمتهای نجومی اجاره میدهند. او میگوید در محلهی آنها، باغنی، برای یک خانهی ۲۰ متری نزدیک به ۵ میلیون تومان کرایه طلب میکنند؛ رقمی که با شرایط این محله همخوانی ندارد و بسیاری از خانوادهها را در تنگنای شدید قرار میدهد. لیلی توضیح میدهد که بسیاری از این خانهها آنقدر کوچکاند که حتی سرویس بهداشتی در دل آشپزخانه ساخته شده است؛ جایی که باید محل پختوپز و نگهداری غذا باشد. توصیفات این زن نشان میدهد که زنان بسیاری ناچارند در چنین خانههای بسیار کوچکی زندگی کنند؛ خانههایی بیحریم، تنگ و فاقد استانداردهای اولیه و بهداشتی، که در آنها سرویس بهداشتی و فضای آشپزخانه در یک نقطه جمع شده و زندگی روزمره را دشوارتر کرده زیرا حریمی برای فضاهای خانه در نظر گرفته نشده است.
در سالهای اخیر، با جهش بیسابقهی قیمت مسکن و افزایش سرسامآور اجارهبها، مستاجری به یکی از اصلیترین چالشهای زندگی در ایران تبدیل شده است. رشد شتابان قیمتها در کنار کاهش ارزش پول ملی و افت درآمد خانوارها، تهیهی یک سرپناه امن را برای بسیاری از مردم به امری دشوار و گاه ناممکن بدل کرده است. در چنین شرایطی، بخشی از جامعه برای فرار از هزینههای سنگین مسکن به مهاجرت معکوس روی آوردهاند؛ بازگشت از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچکتر یا روستاها، تنها برای یافتن سقفی که با توان مالیشان همخوانی داشته باشد. اما این راهحل نیز برای همه قابل استفاده نیست، بهویژه برای زنان سرپرست خانوار که بیش از دیگران زیر فشار اقتصادی و اجتماعی قرار دارند. بخش مهمی از مشکلات این زنان، نه فقط از گرانی مسکن، بلکه از تبعیض ساختاری در بازار اجاره ناشی میشود. بسیاری از صاحبخانهها همچنان از اجارهدادن ملک به زنان سرپرست خانوار خودداری میکنند؛ یا به دلیل نگاه مردسالارانه، یا به دلیل بیاعتمادی و تصور نادرست درباره توان مالی آنان.
این تبعیض پنهان اما فراگیر، عملاً گزینههای مسکن را برای زنان محدودتر و پرهزینهتر کرده است؛ از سوی دیگر، درآمد محدود زنان در جامعهای که ساختار اقتصادی آن عمدتاً در اختیار مردان است، فشار را دوچندان کرده است. بسیاری از زنان سرپرست خانوار در مشاغل کمدرآمد، غیررسمی یا ناپایدار فعالیت میکنند و توان پرداخت رهنهای سنگین یا اجارههای ماهانهی رو به افزایش را ندارند. نتیجه آن است که این زنان بیش از هر گروه دیگری در معرض بیخانمانی، جابهجاییهای مکرر، یا سکونت در خانههای بیکیفیت و ناایمن قرار گرفتهاند.
وقتی زن بودن، پیدا کردن خانه را سختتر میکند
مرضیه.ب، مادر یک دختر و ساکن محله کرناچی کرماشان، که سالهاست مستأجر است، چنین روایت میکند:«سه سال است که طلاق گرفتهام و از همان زمان کار میکنم تا بتوانم از پس هزینههای زندگی و مسکن بر بیایم. اجارهبها آنقدر بالا رفته که تقریباً تمام حقوقم یا صرف کرایه ماهانه میشود یا مجبورم آن را پسانداز کنم تا شاید بتوانم رهن سال آینده را جور کنم. اما مشکل من فقط گرانی سرسامآور نیست؛ بزرگترین دغدغهام پیدا کردن خانهای امن است؛ جایی که بتوانم با دخترم بدون ترس و مزاحمت زندگی کنم. هر بار که برای پیدا کردن خانه اقدام میکنم، اگر صاحبخانه مرد باشد، به محض اینکه میفهمد بیوه هستم، به جای رفتار حرفهای، به دنبال طرح دوستی و سوءاستفاده است. از طرف دیگر، بعضی از مشاوران املاک هم توقع دارند قبل از اینکه برایم خانهای پیدا کنند، به نوعی به آنها باج بدهم یا رفتارهایی را تحمل کنم که هیچ ربطی به کارشان ندارد. حتی اگر از این مرحلهها عبور کنم و خانهای پیدا شود که صاحبخانه و املاکی مزاحمتی ایجاد نکنند، مشکل تازه با همسایهها شروع میشود. بعد از مدتی که متوجه میشوند زنی تنها هستم، برخی از مردان همسایه شروع به ایجاد مزاحمت میکنند؛ از نگاههای آزاردهنده گرفته تا پیامها و رفتارهایی که آرامش را از من و دخترم میگیرد. در کل اگر بخواهم خلاصه کنم، وضعیت ما زنان اینگونه است که انگار جز سقف آسمان، سقف دیگری برایمان امن نیست.»
بررسی روایت زنانی مانند مرضیه، زن سرپرست خانواری که در تلاش برای تأمین مسکن امن است، نشان میدهد که مجموعهای از عوامل اقتصادی، فرهنگی و حقوقی، شرایط زندگی را برای زنان سرپرست خانوار بهطور چشمگیری دشوار کرده است. این دشواریها نه حاصل تجربههای فردی، بلکه نتیجهی ساختارهایی هستند که زنان را در موقعیتهای آسیبپذیر قرار میدهند. افزایش شدید اجارهبها باعث شده زنان سرپرست خانوار بخش عمدهی درآمد خود را صرف هزینهی مسکن کنند. این فشار مالی، قدرت انتخاب آنان را کاهش داده و امکان چانهزنی با صاحبخانه یا مشاور املاک را از بین برده است. در چنین شرایطی، زنان برای حفظ سرپناه ناچار شدهاند با مجموعهای از فشارها درگیر شوند و برای یافتن خانهای امن، بیشتر از دیگران تلاش کنند؛ زیرا از دست دادن خانه برای آنها به معنای ورود به چرخهای از بیثباتی و ناامنی است. از طرفی دیگر، فقر و نابرابری اقتصادی، عملاً زنان را در موقعیتهایی قرار داده که برخی مردان آن را فرصتی برای سوءاستفاده میبینند. در جامعه تحت مردسالاری، زن تنها، با کلیشهای خطرناک مواجه است که برای مردان این معنی را دارد که زن بدون حمایت، قابل دسترسی و کنترل است. این نگاه مردسالارانه زمینهساز رفتارهایی شده که از پیشنهاد دوستی صاحبخانه تا توقعات خارج از عرف مشاوران املاک و مزاحمت همسایهها را شامل میشود. اما بایستی درنظر گرفت که این مزاحمتها نوعی قدرتنمایی است؛ مردانی که تصور میکنند زن تنها حریمی ندارد و میتوانند مرزهایش را جابهجا کنند. از طرفی دیگر زنان میدانند که شکایت از مزاحمتهای کلامی، پیامکی یا رفتاری معمولاً به نتیجه نمیرسد. نبود نظارت بر عملکرد صاحبخانهها و مشاوران املاک نیز این چرخه را تقویت کرده است و در غیاب سازوکارهای حمایتی، مزاحمت به رفتاری کمهزینه و تکرارشونده تبدیل شده است چرا که زنان تنها، اغلب با برچسبهایی مواجهاند که آنان را مقصر مزاحمتها جلوه میدهد. این قضاوتها نهتنها فشار روانی ایجاد میکند، بلکه به مزاحمان احساس حقانیت میدهد و زنان را در موقعیتی بیدفاع قرار میدهد. این موقعیت زنان باعث شده که مشاورین املاک در ابتدا متعلقه بودن زنان را عیبی بزرگ جلوه دهند تا با همان برچسب بتوانند خواستههای خود و یا خانههایی ناامن اما با هزینههای گزاف را به زنان سرپرست خانوار تحمیل کنند.
مستأجری زنان؛ مسئلهای فراتر از اقتصاد
اما ریشهی تمام این جدال با زنان سرپرست خانوار را باید در ساختار مردسالارانهی جامعه جستوجو کرد؛ ساختاری که بر برتری مرد استوار است و استقلال زن را نه یک حق انسانی، بلکه تهدیدی علیه نظم موجود میبیند. در چنین جامعهای، زنی که بتواند سقفی از آنِ خود داشته باشد، از نگاه مردسالارانه بهمثابه زنی خارج از کنترل تلقی میشود؛ زنی که دیگر در چارچوبهای سنتی تعریف نمیشود و به همین دلیل باید با برچسبهای جنسیتی، تحقیرهای پنهان و قدرتنماییهای خیالی مردانه سر جای خود نشانده شود. این همان سازوکاری است که تلاش زنان برای داشتن زندگی مستقل را به حاشیه میراند و با موانع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، آنان را از حق ابتدایی داشتن یک خانهی امن محروم میکند. ویرجینیا وولف در اثر معروفش( اتاقی از آنِ خود) مینویسد:( یک زن اگر میخواهد داستاننویسی کند، باید پول و اتاقی از آنِ خود داشته باشد.) این جمله فقط دربارهی نوشتن نیست؛ دربارهی حق داشتن فضا، اختیار و استقلال است. وولف نشان میدهد که چگونه نداشتن یک اتاق، یعنی نداشتن حق اندیشیدن، خلق کردن و تصمیم گرفتن. به همین دلیل است که جامعهی مردسالار با تمام ابزارهایش در برابر زنان مستقل و سرپرست خانوار میایستد. این جامعه بهخوبی میداند زنی که اتاقی برای خود داشته باشد، اتاقی بدون نظارت و مالکیت مردانه، میتواند آغازگر نوشتن داستانی باشد که در آن، نقش مردان دیگر تعیینکننده نیست. ترس از همین استقلال است که باعث میشود زنان برای یافتن یک سقف ساده، با دیوارهای بلند تبعیض، مزاحمت و قضاوت روبهرو شوند؛ زیرا در منطق مردسالاری، زنِ دارای فضا و اختیار، زنی است که میتواند روایت تازهای بسازد؛ روایتی که نظم مردانه را با وجود تمام قدرت ویرانگرش به چالش میکشد.