چهار‌آسیاب؛ روایت زنی که زیر سایه طالبان هنوز به آینده باور دارد

چهار‌آسیاب کابل، با پیشینه‌ای از جنگ و افراط‌گرایی، امروز نیز زیر حاکمیت طالبان با محدودیت‌های گسترده روبه‌روست؛ جایی که زنان، با وجود فشارها، هنوز امید به تغییر را حفظ کرده‌اند.

بهاران لهیب

کابل- ولسوالی چهار‌آسیاب در جنوب شهر کابل موقعیت داشته و یکی از ولسوالی‌های ولایت کابل به‌ شمار می‌رود. همانند سایر نقاط افغانستان، اقوام مختلفی ازجمله پشتون‌ها، تاجیک‌ها و هزاره‌ها در این ولسوالی زندگی می‌کنند.

پس از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ و تجاوز نیروهای شوروی، مانند دیگر مناطق کشور، در این ولسوالی نیز گروه‌های بنیادگرا نفوذ کردند. در این میان، گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، که به نام‌های «قصاب کابل» و «راکتیار» نیز مشهور است، بیشترین سوءاستفاده را از جوانان ناآگاه این منطقه انجام داد. افراد وابسته به او به کشتار افراد آگاه و باسواد دست زدند و حتی دخترانی که برای ادامه تحصیل از خانه بیرون می‌شدند، با پاشیدن تیزاب بر صورتشان مورد حمله قرار می‌گرفتند.

در جریان حاکمیت تنظیم‌ها، هشت ثور ۱۳۷۱، پایگاه اصلی گلبدین در چهار‌آسیاب قرار داشت. او در کنار سایر اقدامات خشونت‌آمیز، مانع انتقال مواد غذایی‌ از سوی پاکستان به افغانستان می‌شد که از مسیر این منطقه عبور می‌کرد. این مواد اجازه انتقال به سایر مناطق کابل و ولایات را نمی‌یافت. همچنین، در یکی از روزها حدود یک‌هزار راکت به شهر کابل به امر گلبدین از چهار آسیاب شلیک شد. و به همین دلیل مردم به او لقب «راکتیار» دادند.

با آغاز حاکمیت نخست طالبان در سال ۱۳۷۵، وضعیت این ولسوالی وارد مرحله‌ای تازه از خشونت شد. طالبان جوانان را در جاده‌ها به‌زور سوار موتورهای خود و به سمت شمال کشور منتقل می‌کردند تا در تخریب زمین‌های زراعتی، خانه‌ها و تاک‌های انگورِ مردمِ آن مناطق استفاده شوند. پس از انجام این اقدامات، بر دیوارها می‌نوشتند: «فتح جوانان چهار‌آسیاب». این رفتارها خشم مردم این ولسوالی را برانگیخته بود، زیرا چنین اعمالی باعث ایجاد تفرقه و دشمنی میان اقوام مختلف افغانستان می‌شد.

در سال ۱۳۸۱، با ورود نیروهای امریکایی به افغانستان و ایجاد بالصطلاح نظام جدید، زنان چهار‌آسیاب، مانند میلیون‌ها زن دیگر افغان، تلاش کردند تا جایگاه خود را در خانواده و جامعه تثبیت کنند و به تحصیلات‌ شان ادامه دهند. اما با بازگشت دوباره طالبان به قدرت، زنان این ولسوالی نیز از امنیت و آزادی محروم و بسیاری از آنان خانه‌نشین شدند.

چندی پیش در سفری به این ولسوالی با یکی از زنانی دیدار کردیم، که با وجود مشکلات فراوان زندگی، همچنان برای آینده‌ای بهتر تلاش می‌کند. شمسه شرف، یکی از معلمان مکاتب این ولسوالی، از تجربه‌های خود در دوران‌های مختلف سخن می‌گوید.

شمسه بیان می‌کند: «من سال‌هاست که در چندین مکتب دولتی در ولسوالی چهار‌آسیاب تدریس کرده‌ام. پس از فروپاشی دور اول طالبان، من و چند زنی دیگر توانستیم تا صنف دوازدهم را در همین ولسوالی به پایان برسانیم. به دلیل شرایط حاکم، امکان ادامه تحصیل برای ما فراهم نشد، اما به‌عنوان معلم جذب شدیم. در همان زمان، با وجود مشکلات فراوان، تلاش کردیم سطح علمی خود را ارتقا دهیم و با شیوه‌های آموزشی و نیازهای مکاتب بیشتر آشنا شویم.»

او ادامه می‌دهد: «اکنون شماری از معلمان زن که تحصیلات عالی دارند، توسط طالبان به بهانه‌های مختلف برکنار شده‌اند و به جای آنان افرادی بدون سواد کافی گماشته شده‌اند. مدیران مکاتب، چه زن و چه مرد، برکنار شده و افراد وابسته به طالبان جایگزین آنان شده‌اند. در نتیجه، نظم و انضباط در مکاتب به‌شدت آسیب دیده است.»

شمسه با لحنی همراه با تلخی و خنده می‌گوید: «گاهی رفتارهای طالبان در مکاتب خنده‌آور است، هرچند در واقع دردناک است. در آغاز سال تعلیمی، مدیر مکتب ما، که از طالبان است، همه معلمان را به جلسه‌ای دعوت کرد. در همان جلسه رسمی، پاهایش را روی میز گذاشت و صحبت کرد. بدون توجه به رشته تحصیلی معلمان، خود برای هرکس مضمون و صنف تعیین می‌کرد. به این ترتیب، من که تحصیلم زبان دری است، با جبر بر مدیر قبولاندم که رشته تحصیلی خود را  تدریس می‌کنم.»

او پس از لحظه‌ای سکوت ادامه می‌دهد: «چندی پیش همین مدیر به من پیشنهاد داد که زبان انگلیسی و پشتو را نیز تدریس کنم، چون به گفته او این زبان‌ها با دری یکسان هستند. وقتی توضیح دادم که چنین نیست، با پاسخ ساده‌انگارانه‌ای گفت: همه این زبان‌ها گرامر دارند.»

شمسه همچنین از رفتار و ظاهر نامناسب برخی معلمان طالبان انتقاد می‌کند و می‌گوید: «این افراد با شاگردان پسر با الفاظ توهین‌آمیز صحبت می‌کنند و خودشان نیز به ظاهر و نظم شخصی توجهی ندارند. برخی از آنان هنگام صحبت با معلمان زن رفتارهای نامناسب از خود نشان می‌دهند که باعث ناراحتی شدید می‌شود. به همین دلیل، هیچ معلم زنی حاضر نیست با آنان هم‌کلام شود.»

او می‌افزاید: «چندی پیش مدیر مکتب اعلام کرد، قصد دارد همسر سوم اختیار کند و از میان معلمان اگر کسی مجرد است، پیشنهاد ازدواج می‌دهد. پاسخ همه ما این بود که ازدواج کرده‌ایم.»

شمسه در پایان با امیدواری می‌گوید: «من مطمئن هستم که این وضعیت پایدار نخواهد بود. روزی این حکومت نیز فروخواهد پاشید و نظامی روی کار خواهد آمد که زنان در آن نقش رهبری داشته باشند.»

باید گفت چهار‌آسیاب، مانند بسیاری از مناطق افغانستان، روایت‌گر سال‌ها خشونت، بی‌ثباتی و سیاست‌های محدودکننده است. با این حال، در میان این شرایط دشوار، زنان این ولسوالی همچنان با اراده و امید برای حفظ هویت، دانش و جایگاه اجتماعی خود مبارزه می‌کنند. روایت‌هایی مانند داستان شمسه نشان می‌دهد که با وجود تمام محدودیت‌ها، امید به تغییر و آینده‌ای بهتر هنوز زنده است و این امید می‌تواند زمینه‌ساز تحولات مثبت در جامعه افغانستان باشد.