بحران افغانستان؛ بازی قدرت پاکستان و طالبان بر جان مردم

حملات اخیر پاکستان در افغانستان، در حالی قربانیان اصلی غیرنظامیان هستند، نشان‌دهنده‌ی ادامه بازی قدرت میان طالبان و پاکستان است که مردم بی‌دفاع را گرفتار رنج و آوارگی کرده است.

بهاران لهیب

افغانستان- جنگ و حملات پاکستان در افغانستان به هیچ صورت جنگ ملی و مردمی افغانستان نیست. به گفته مردم: «جنگ بین بادار و مزدورش می‌باشد.» اگر تاریخ افغانستان را ورق بزنیم، هیچ‌گاه بنیادگرایی و احزاب تندرو تاریخ طولانی در این سرزمین نداشته‌اند. بعد از کودتاه ۷ ثور ۱۳۵۷، که بارها گفته‌ایم، آغاز سیاهی در افغانستان رقم خورد و افغانستان توسط روس‌ها اشغال شد، جنگ در گوشه و کنار کشور توسط زن و مرد، با دستان خالی آغاز شد و در کابل و ولایات قیام‌های مردمی شکل گرفت که هر کدام به نوبه خود تاریخ را رقم زدند. از این فرصت، امریکا و عربستان سعودی با همکاری پاکستان و ایران استفاده کرده، احزاب بنیادگرای اسلامی را به نام هفت‌گانه در پاکستان و هشت‌گانه در ایران تشکیل دادند. امریکا مدرن‌ترین اسلحه و امکانات را در دسترس این احزاب قرار داد. مردم و افراد دموکرات برای حس ملی، با شکم گرسنه، در هوای سرد و گرم و با دستان خالی جنگ را آغاز کردند. امریکا با امکاناتی که در اختیار احزاب بنیادگرا قرار داد، در میان مردم نفوذ نمود و تلاش کرد افکار بنیادگرایی و مزدوری را میان مردم ترویج کند. در قدم اول، در کنار دولت دست‌نشانده روس‌ها، به قتل‌عام روشنفکران، معلمان، شاگردان مکاتب، استادان پوهنتون‌ها و هر فردی که می‌دانستند فردا برای‌شان خطر است پرداختند و آنان را به نام‌های مختلف کشتند و یا ناپدید ساختند. وقتی به قریه ‌قریه افغانستان سفر نمایید، در طول چهارده سال جنگ مقاومت ضد روسی، از طرف احزاب بنیادگرا، عادی‌ترین افراد باسواد در مناطق‌شان سر به نیست شدند.

گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، یکی از احزاب بنیادگرا و تندرو است که در گزارش‌های قبل در مورد جنایاتش اشاره کرده‌ایم. شعار وی این بود: «اگر یک طرف شعله‌ای (افراد دموکرات و چپ افغانستان) بود و طرف دیگر شوروی (نظامیان روسی را خطاب می‌کردند)، اول شعله‌ای را بکش، بعد شوروی را.» در کنار قتل روشنفکران، دموکرات‌ها و مارکسیست‌ها در داخل افغانستان توسط این احزاب بنیادگرا، در پشاور پاکستان نیز برای این احزاب اجازه داده شده بود که زندان‌ها، شکنجه‌گاه‌ها و قتلگاه‌های خود را داشته باشند و زمینه داشتند که این افراد را در شهرهای پاکستان، از جمله پشاور، اختطاف نموده و از بین ببرند.

به گفته شاهدان عینی، در جریان جنگ مقاومت ضد روس‌ها، گلبدین حکمتیار که مورد حمایت امریکا، پاکستان و عربستان بود و بیشترین کمک‌ها به وی داده می‌شد، در پشاور پاکستان ظاهراً کمپ مهاجرینی را داشت که در آن زندانش موجود بود. کمیته‌ای متشکل از گلبدین، آی‌اس‌آی و دولت پاکستان شکل گرفته بود که وقتی فرد آگاه افغان را در پاکستان اختطاف می‌کردند، درباره تعیین سرنوشت‌شان همین کمیته تصمیم می‌گرفت و همیشه فیصله نهایی را به گلبدین می‌سپردند و وی حکم قتل را صادر می‌کرد. صدها مبارز افغانستان توسط گلبدین در پاکستان اختطاف و به قتل رسیدند. به عنوان مثال می‌توان از رهبر «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» (راوا)، مینا، نام برد که وی را با دو همرزمش به قتل رساندند.

بعد از شکست روس‌ها در افغانستان و فروپاشی دولت دست‌نشانده‌شان، همین احزاب بنیادگرا در ۸ ثور ۱۳۷۱ وارد کابل شدند. در کنار قتل، قتل‌عام‌های را راه‌اندازی کردند، تمام دارایی افغانستان را به غارت بردند و باز هم در بازارهای پشاور پاکستان، به نام قصه‌خوانی، به فروش رساندند. اردوی نسبتاً قوی افغانستان فروپاشید، هزاران نفر برای حفظ جان و ناموس‌شان افغانستان را ترک گفته و مهاجر شدند. از مادر هفتاد ساله تا طفل هفت ساله مورد تجاوز گروهی قرار گرفتند. تشت رسوایی احزاب بنیادگرا از آب بیرون شد. باز هم امریکا و پاکستان به فکر ایجاد گروه دیگری شدند و از میان احزاب بنیادگرا، گروه طالبان را در پاکستان ساختند. شبکه حقانی که امروز در افغانستان وجود دارد و در جهان مشهور است، یکی از رهبران احزاب بنیادگرای هفت‌گانه پشاوری بود.

طالبان در مدت پنج سال حاکمیت‌شان، بر ویرانه‌های افغانستان، مخصوصاً کابل، حکومت کردند. قابل یادآوری است که قبل از حاکمیت طالبان نیز در جریان حضور احزاب ۸ ثوری در حاکمیت، زنان مجبور به پوشش اجباری شدند و مانع تحصیل‌شان گردیدند. آنان در جریان جنگ این موضوع را اعلام نکردند، اما وقتی طالبان جنگ را با احزاب جهادی آغاز کردند، تبلیغ می‌شد که «فرشته‌های نجات» به طرف کابل می‌آیند. با ورود این «فرشته‌های نجات»، اولین حمله باز هم بر زنان بود.

زنان در کنار اجازه نیافتن تحصیل و کار، بدون محرم شرعی اجازه بیرون شدن از منزل را نداشتند. استدیوم کابل هر جمعه به قتلگاه و محل قطع دست و پای مردم تبدیل شده بود و برای هفته‌ها در جاده‌های کابل و ولایات، به گفته خودشان: «برای عبرت دیگران» اجساد را می‌آویختند. رزمینه زنی بود که به جرم رابطه با مرد دیگری، توسط طالبان در یکی از جمعه‌های کابل به قتل رسید. باید گفت که یگانه مرجعی که در آن زمان، با وجود این که عکس و ویدیو گرفتن جرم بود، اما باز هم زنان قهرمان «راوایی» جرأت مستندسازی این جنایات را داشتند. هیچ رسانه‌ای وجود نداشت و برخی خبرنگاران خارجی با پوشیدن برقع وارد می‌شدند و اکثریت‌شان با همکاری «راوا» می‌توانستند به اسناد دسترسی پیدا کنند.

تا این‌که در هفت اکتوبر ۲۰۰۱، امریکا بعد از حادثه یازده سپتامبر با بم‌افگن‌هایش وارد افغانستان شد و در طول یک هفته دولت طالبان را سقوط داد. همه مردم به یاد دارند که در همان ابتدا تبلیغ می‌شد طالبان کاملاً نابود نشده‌اند، آهسته آهسته نیرو می‌گیرند و بازبر می‌گردند. تا سال‌های ۲۰۰۵ واژه‌های دموکراسی، آزادی، عدالت، حقوق زن و مبارزه با تروریزم شکل گرفت.

اما همه این‌ها بیشتر در حد شعار باقی ماند. هر روز فقر، بیکاری، فساد اداری، رشوه‌ستانی، خشونت خانوادگی، قتل‌های زنجیره‌ای زنان، روشنفکران و فعالان مدنی افزایش پیدا کرد و روز به روز طالبان با حمایت کشورهای دخیل در افغانستان نیرو گرفتند. بالاخره در اگست ۲۰۲۱ دولت اشرف‌غنی و عبدالله سقوط کرد و طالبان قدرت را به دست گرفتند. در بیست سال گذشته نیز همان بنیادگرایانی که باید در میز محاکمه می‌نشستند، در بلندترین چوکی‌ها نشستند و با انباشت پول، خون ملت را زیر نام دموکراسی مکیدند.

چند ماه قبل در کابل و چند ولایت دیگر، پاکستان با بم‌افگن‌هایش حمله کرد. تعداد زیادی غیرنظامی کشته و زخمی شدند و خانه‌های خود را از دست دادند. وقتی مردم جویای وضعیت شدند، دولت طالبان رسماً اعلام کرد: «تانکر تیل در کابل حریق شده و انفجار ناشی از آن است.» اما شاهدان عینی این گفته را رد کردند و به غیر از رسانه‌های تأییدشده طالبان، به هیچ‌کس اجازه پوشش داده نشد. مردم محل با تلفن‌های همراه‌شان از وضعیت ویدیو و عکس گرفته، در شبکه‌های اجتماعی نشر کردند و دولت طالبان در برابر سخنان قبلی خود خاموش ماند. در عین حال، دولت پاکستان اعلام کرد که در کابل و چند ولایت دیگر افغانستان بر محلات نیروهای طالبان پاکستانی که رهبران‌شان در آنجا هستند حمله کرده و یکی از رهبران را از بین برده است. گفته می‌شود این ادعا دروغ بود.


         


        

بار دیگر به تاریخ ۲ حوت، در نیمه شب، جنگنده‌های پاکستان به ولایت ننگرهار و پکتیکا حمله هوایی کردند که در ننگرهار ۱۸ تن کشته شدند و ۱۵ تن آن مربوط به یک خانواده بودند. از همان شب تا حالا در کابل، ننگرهار، کنر، پنجشیر، کاپیسا، خوست، پکتیا، پکتیکا و قندهار بارها حمله نظامی صورت گرفته است. در همه این حملات، مردم غیرنظامی در کنار کشته و زخمی شدن، خانه و کاشانه خود را از دست داده‌اند. وقتی به شبکه‌های اجتماعی سر بزنید، مردم از کشته شدن غیرنظامیان می‌گویند، طالبان از کشتن نظامیان پاکستان سخن می‌گویند و پاکستان از کشته شدن نظامیان طالبان خبر می‌دهد.

ولی در این جریان باز هم یگانه قربانیان، ملت افغانستان و پاکستان هستند که در فقر و بیکاری به سر می‌برند. در این مدت، اختلافات دولت پاکستان و طالبان تنها جان افرادی را گرفته‌اند که یگانه نان‌آور خانواده‌های خود بوده‌اند. هنوز هم در سرحدات بین افغانستان و پاکستان جنگ جریان دارد.

کارشناسان می‌گویند: «اختلافات بین پاکستان و هند از زمان تأسیس پاکستان وجود دارد. حالا دولت طالبان که ساخته پاکستان است، دست دوستی با هند را پیش کرده و وزیر خارجه طالبان و چند فرد دیگر سفرهای متعدد به هند داشته‌اند. این موضوع دولت پاکستان را عصبی ساخته و به بهانه موجودیت تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در افغانستان، حملات را آغاز کرده‌اند.»

 مردم افغانستان می‌گویند: «مار که در آستین تربیه کنید، زمانی بلای جان خودت می‌شود.»

حال برای برخی از طالبان که در صفوف‌شان قرار دارند، دلیل این حملات و اختلافات میان طالبان و پاکستان روشن نیست. چند روز قبل یکی از قومندانان طالبان، مولوی فصل احمد، را ملاقات کردیم. به گفته وی: «ما را امریکا و پاکستان ساخت، احزاب جهادی نیز آن‌ها ساختند، حالا چطور حمله را شروع کردند؟ با قدرت گرفتن دوباره ما، تمام وسایل جنگی و طیاره‌ها را یا از بین بردند یا دولت قبلی با خود برد. با ارتش، اسلحه و امکاناتی که دولت پاکستان دارد، ما نداریم. یگانه امید ما توکل به الله است»


         


        

عالیه رامین، یکی از فعالان مدنی و حقوق زن در ولایت پنجشیر، در رابطه به حملات پاکستان به افغانستان می‌گوید: «من به عنوان زنی از افغانستان که درد ملت خود را با پوست و استخوان درک می‌کنم، در این حملات باز هم ملت من، به‌خصوص زنان و کودکان، قربانی هستند و در هیچ جایی نخوانده‌ام که خانواده رهبران طالبان کشته شده باشند تا درد ملت را درک کنند. نه طالبان، نه جهادی‌ها و نه تکنوکرات‌های فراری دولت قبلی، با حرف‌های‌شان درد ملت را کم نمی‌سازند. درد پسر بچه‌ای که تمام اعضای خانواده خود را در حمله به ننگرهار از دست داده و با صدمه‌ای که دیده، با چشمان ناامیدش که آینده و چه سرنوشتی در این جامعه طالب‌زده در انتظارش است. درک نمی‌کنند»

عالیه ادامه می‌دهد: «یگانه راه آزادی ملت من، مبارزه علیه جنایتکاران داخلی و خارجی است، از هر قوم و قماش که باشند و با هر نامی که باشند و از هر جنسی. رهبری نیز باید به دست زنان باشد. آن زمان است که ملت من آزادی و صلح واقعی را خواهند چشید.»