از ازدواج اجباری در ۱۳ سالگی تا مبارزه برای حقوق زنان
سیبل آواغ که در ۱۳ سالگی به ازدواج اجباری و سالها خشونت تن داده بود، پس از جدایی از همسرش امروز به عنوان فعال اجتماعی برای حمایت از زنان خشونتدیده فعالیت میکند.
مَمهان هلبین زَیدان
وان- زنانی که از علتهای پنهان خشونت آگاه میشوند، به مرور زمان برای خودشان و همچنین برای همه زنانی که خشونت دیدهاند یا در معرض خطر خشونت هستند مبارزه میکنند. داستان سیبل آواغ (۳۴ ساله) نیز از همین نوع است.
سیبل آواغ زمانی که ۱۳ سال داشت و دانشآموز کلاس هفتم بود، توسط خانوادهاش با مردی که ۱۱ سال از او بزرگتر بود ازدواج داده شد. مردی که با او ازدواج کرد برادر شوهر خواهرش بود. یک روز وقتی به خانه آمد، خانوادهاش به او گفتند: «تو را شوهر دادیم.» از همان روز زندگی سیبل به یک کابوس تبدیل شد. او سه ماه و نیم نامزد بود اما در این مدت حتی نامزدش را هم ندید. بعد از ازدواج نیز در ماه اول در همان خانه از مردی که با او ازدواج کرده بود، گوشه به گوشه فرار میکرد.
سیبل آواغ آن روزها را چنین توصیف میکند: «چون هنوز کودک بودم و نمیتوانستم نزدیک شدن او را بپذیرم. در آن دوره روانم کاملاً به هم ریخته بود. تازه داشتم بدنم را میشناختم و تازه قاعده شده بودم.»
زایمان در ۱۵ سالگی با هویت شخصی دیگر
سیبل که در ۱۴ سالگی باردار شده بود، در سال ۲۰۰۷ وقتی ۱۵ سال داشت با هویت فرد دیگری در بیمارستان زایمان کرد. او میگوید پزشکان متوجه جعلی بودن هویت شدند، اما در آن زمان دهیار میانجیگری کرد و موضوع را پنهان کردند. او میگوید: «اگر آن زمان سکوت نمیکردند شاید فرزند دومم را دیرتر به دنیا میآوردم، اما یک سال و نیم بعد دوباره باردار شدم.»
سیبل همراه دو فرزند و همسرش در خانه خانواده همسرش زندگی میکرد. این دوران برای او به دورهای تبدیل شد که انواع خشونت در آن در هم آمیخته بود.
با وقوع زلزله وان، آنها به استانبول رفتند، اما به دلیل فشارهای روانی همسرش دوباره به وان و به روستای خود بازگشتند.
سیبل که هم از طرف همسر و هم از طرف خانوادهاش به طور سیستماتیک تحت فشار روانی بود، در سال دوازدهم ازدواجش تصمیم به طلاق گرفت. اما چون حمایت لازم را برای عملی کردن این تصمیم پیدا نکرد، مجبور شد دوباره به همان محیطهای خشونتآمیز بازگردد.
سیبل آواغ میگوید: «دو فرزندم را برداشتم و با خواهرزادهام به استانبول رفتم. بعد از رفتن من گفتند: «با معشوقهاش فرار کرده.» دو روز اول در خانه خواهرم ماندم و بعد به خانه خانوادهام رفتم. با بچههایم به استانبول رفته بودم. بعد از ۷–۸ ماه خانوادهام دیگر بچهها را نمیخواستند. خانواده همسرم هم مدام زنگ میزدند و میگفتند: «بچههایمان را بفرست.» مجبور شدم بچههایم را بفرستم.»
سیبل مصمم بود زندگی خودش را بسازد، اما به تکیهگاهی نیاز داشت. وقتی تنها ماند و نمیدانست به کجا مراجعه کند، در برابر فشارهایی که میدید ناچار تسلیم شد.
او که نتوانست دوری از فرزندانش را تحمل کند و تحت فشار بود، مدتی بعد به خانه خانواده همسرش بازگشت. سیبل آواغ میگوید: «به بچههایم درباره من بدگویی میکردند. مدت کوتاهی بعد از بازگشت، به فرزند سومم باردار شدم. دوران بارداریام بسیار سخت گذشت. حتی متوجه باردار بودنم نشده بودم. وقتی فهمیدم، جنین شش ماهه شده بود.»
روندی که به طلاق انجامید
دختر سیبل مبتلا به بیماری سلیاک است. او روندی را که به طلاق منجر شد چنین توضیح میدهد: «۲۴ ساله بودم. هر روز با همسرم بر سر درمان دخترم دعوا میکردیم. یک بار دیگر هم چنین دعوایی شد و دیگر طاقت نیاوردم و همسرم را گزارش دادم. در بازجویی همه چیز را همانطور که بود گفتم. در طول ازدواجم هم خشونت جسمی و هم روانی دیدم. هنوز هم روی صورتم آثارش هست. بعد از دادن اظهاراتم فهمیدم خانههای امن زنان وجود دارد. چون از خانوادهام هم دلخور بودم، همراه بچههایم به خانه امن زنان رفتم. چون پسرم ۱۲ ساله بود او را آنجا نپذیرفتند و نزد پدرش ماند. سه ماه و نیم در خانه امن زنان زندگی کردم.»
از نفقه گذشت تا حضانت فرزندانش را بگیرد
در دوران همهگیری کرونا، سیبل با امکانات خودش خانهای جدا گرفت و مبارزهاش در زمینههای مختلف ادامه یافت:
«آن زمان کارهای جانبی انجام میدادم و مدام کار میکردم. پسرم نزد پدرش بود و حضانت هر سه فرزندم را هم به من نمیدادند. هنگام طلاق درخواست نفقه، غرامت و حضانت کرده بودم. پرونده طلاق به صورت اختلافی ادامه داشت. در آن زمان پسرم بیمار شد و او را به بیمارستان بردند و بعد نزد من آمد. دیگر او را به روستا نفرستادم. گفتند اگر از شکایت، غرامت و نفقه صرف نظر کنم، پرونده به صورت توافقی ادامه مییابد. من هم از نفقه و غرامت گذشتم. در ۲۷ سالگی طلاق گرفتم و حضانت فرزندانم را به دست آوردم.»
او میگوید پس از طلاق، تا هفت سال هیچکدام از اعضای خانوادهاش با او تماس نگرفتند.
سیبل که با چنگ زدن به زندگی از همه مشکلات عبور کرده است میگوید: «تا زمانی که پرونده طلاقم تمام شود کار کردم و هنوز هم کار میکنم. دو فرزندم درس میخوانند. پسرم در سن دبیرستان است اما درس نمیخواند و به عنوان استاد شیرینیپزی کار میکند. بالاخره زندگیمان را سر و سامان دادیم.»
سیبل معتقد است همبستگی زنان اهمیت حیاتی دارد. به همین دلیل به عنوان فعال در انجمن زنان استار و جنبش زنان آزاد (ت.ژ.آ) فعالیت میکند تا به زندگی زنان دیگر نیز کمک کند.
پیوستن به مبارزه زنان
سیبل آواغ میگوید پس از آشنایی با جنبش زنان کورد، یعنی «جنبش زنان آزاد (ت.ژ.آ)» ، به طور فعال در مبارزه برای آزادی زنان شرکت کرده و بعداً در انجمن زنان استار نیز فعالیت خود را آغاز کرده است.
او داستانش را با این سخنان به پایان میرساند: «چون به خودم اعتماد داشتم امروز به اینجا رسیدهام. میتوانم روی پای خودم بایستم و میخواهم به همه زنانی که مانند من قربانی شدهاند کمک کنم. اگر آن زمان میدانستم چنین انجمنهایی وجود دارد، اول از همه به اینجا میآمدم. میخواهم انجمن زنان استار بیشتر شناخته شود. چون زنانی که خشونت دیدهاند، زنان خشونتدیده دیگر را بهتر درک میکنند. علاوه بر این، در اینجا میتوانیم درد خود را به زبان خودمان بیان کنیم. قبلاً نمیدانستم جایی هست که بتوانم به زبان مادریام حرف بزنم و کسی مرا بفهمد.»
سیبل آواغ تنها یکی از زنان کوردستانی است که در برابر زندگی سخت با پافشاری و مقاومت به زندگی چنگ زده است. او با باور به خود از مبارزه دست نکشیده، ابتدا زندگی خود را نجات داده و اکنون برای زنان دیگری که خشونت میبینند مبارزه میکند. او میگوید: «هیچکس صدای مرا نشنید؛ من اینجا هستم تا صدای دیگران باشم.»