«کوردستان با بلوغ سیاسی خود می‌تواند به نماد مبارزات آینده ایران تبدیل شود»

بسی شاماری، عضو پلاتفرم دموکراتیک فراملیتی زنان، با اشاره به تداوم اعتراضات سراسری و نقش برجسته کوردستان، تأکید کرد که بلوغ سیاسی زاگرس‌نشینان و بازگشت به شعار «زن، زندگی، آزادی» می‌تواند به نماد مبارزات آینده ایران تبدیل شود.

شهلا محمدی

مرکز خبر- در پی تداوم اعتراضات سراسری در ایران و روژهلات کوردستان و هم‌زمان با فراخوان اعتصاب از سوی هفت حزب سیاسی و یازده تشکل زنان، طی گفت‌وگویی با بسی شاماری، عضو پلاتفرم دموکراتیک فراملیتی زنان، به بررسی وضعیت کنونی اعتراضات، ویژگی‌های آن و همچنین مسئله رهبری و آلترناتیوهای سیاسی می‌پردازیم.

بسی شاماری در ابتدای این گفت‌وگو با اشاره به ورود اعتراضات به سیزدهمین روز خود گفت: سیزدهمین روز اعتصابات و اعتراضات را پشت سر گذاشتیم، در حالی که دیروز شاهد اعتصابات بسیار پرشکوه در تمام مناطق کوردستان، در پاسخ به فراخوان هفت حزب سیاسی بودیم. در تمامی مناطق کوردستان اعتصابات جریان داشت و بلافاصله پس از تاریک شدن هوا، میادین به تسخیر مردم درآمد. متأسفانه به دلیل قطع اینترنت، خبر چندانی از جزئیات وقایع در دست نیست.

او در ادامه و در پاسخ به پرسش‌های مطرح‌شده، با اشاره به گفت‌وگوهای پیشین درباره این موج اعتراضی افزود: اعتراضات اخیر، به زعم من، ادامه خیزش‌های ۹۶ و ۹۸ و در امتداد انقلاب پرشکوه «زن، زندگی، آزادی» است و چندین ویژگی مشترک دارد. این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که این اعتراضات فراایدئولوژیک و فراقشری است و خواسته‌های آن به‌طور واقعی از اصلاح درون‌سیستمی عبور کرده است.

بسی شاماری با تأکید بر ماهیت شعارهای اعتراضی تصریح کرد: اگر توجه کرده باشید، شعارها شعاری نیستند. هرچند به‌اصطلاح مسائل اقتصادی جرقه اولیه را زدند و حذف ارز ترجیحی جرقه بازار و اعتصابات بازار بود، اما در شعارها ما فقط رادیکالیسم مطلق را می‌بینیم؛ «نه» گفتن به کلیت جمهوری اسلامی.

او در ادامه به بحث رهبری اعتراضات پرداخت و گفت: از طرق مختلف تلاش می‌شود این ذهنیت القا شود که رهبری واحد و سازمان‌یافته‌ای وجود ندارد. من این موضوع را تأیید می‌کنم، اما اگر به تاریخ نگاه کنیم، می‌بینیم که انقلاب کلاسیک سال ۵۷ آخرین نمونه در ایران بود. پس از آن، دیگر شاهد چنین الگوهایی نبوده‌ایم. نبود رهبری به معنای کلاسیک، مسئله‌ای نیست که باید ذهن‌ها را درگیر آن کرد.

این فعال حوزه زنان بار دیگر تأکید کرد که اعتراضات کنونی را در ادامه انقلاب «زن، زندگی، آزادی» می‌داند و افزود: یکی از شاکله‌های اصلی این انقلاب، رهبری جمعی و نفری است. بی‌اعتمادی عمیقی به نهادهای رسمی و اپوزیسیون سنتی در سراسر ایران وجود دارد؛ این بی‌اعتمادی در شعارها و شکل اعتراضات کاملاً مشهود است. شعارها عمدتاً سلبی هستند، یعنی «نه» به کلیت جمهوری اسلامی، و هنوز به‌طور کامل ایجابی نشده‌اند و به زمان نیاز دارند.

او با ترسیم مسیر گسترش اعتراضات گفت: طی این ۱۳ روز، اعتراضات آهسته و پیوسته از بازار به مراکز فقیرنشین و سپس به مناطقی چون کوردستان و سیستان‌وبلوچستان گسترش یافته است. امروز می‌توان گفت سومین گام این جنبش، بازگشت به اصل خویش و برگزیدن دوباره شعار «زن، زندگی، آزادی» است؛ شعاری که می‌تواند خلأ ایجابی را پر کند.

بسی شاماری تأکید کرد: هرچه زودتر این اعتراضات با شعار «ژن، ژیان، آزادی» هدایت شود، بهتر نشان می‌دهد که این اعتراضات، اعتراضات مردمی است؛ مردمی که می‌دانند چه چیزی را نمی‌خواهند و هم‌زمان آگاه‌اند که چه می‌خواهند.

او در ادامه به خلأ رهبری از منظر نظام دولت–ملت پرداخت و گفت: در این زاویه، خلأ رهبری طبیعی است. در چنین شرایطی، چهره‌هایی که تصور می‌شود راحت‌تر جا می‌افتند، از سوی اتاق‌های فکر و کانال‌های خبری برجسته می‌شوند؛ چهره‌هایی ساده‌فهم، نمادین و شناخته‌شده.

در همین راستا، بسی شاماری به برجسته‌سازی نام رضا پهلوی اشاره کرد و گفت: بزرگ‌نمایی نوه رضا شاه باید از چند زاویه بررسی شود. نخست اینکه آیا او سرمایه نمادین دارد؟ برای بخشی از جامعه که تحت فشار جمهوری اسلامی بوده‌اند، نام پهلوی شاید یادآور ثبات یا دولت کارآمد باشد، به‌ویژه برای کسانی که تجربه زیسته‌ای از دوران پیش از ۵۷ ندارند. اما کسانی که آن دوران را تجربه کرده‌اند، می‌دانند هیچ نقطه مشترکی میان آن نظام و یک حکومت مردمی وجود نداشته است.

او ادامه داد: تاریخ‌سازی دروغین صدساله، تاریخ ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و فقدان سازمان‌یافتگی در اپوزیسیون باعث شده این نام، در فضای فقدان آلترناتیو، شناخته‌پذیرتر باشد. این موضوع یک مزیت رسانه‌ای برای آن‌ها ایجاد کرده است.

بسی شاماری با اشاره به پراکندگی نیروهای سیاسی گفت: جمهوری‌خواهان، چپ‌ها، ملی–مذهبی‌ها و نیروهای مدنی، همگی پراکنده‌اند و فاقد چهره‌ای با اجماع اجتماعی هستند. بسیاری از رهبران بالقوه یا در زندان‌اند یا عملاً از صحنه سیاست حذف شده‌اند. به همین دلیل است که نام پهلوی بیشتر شنیده می‌شود.

او نقش رسانه‌ها را نیز تعیین‌کننده دانست و افزود: رسانه‌ها حساب‌شده عمل کرده‌اند. هم‌زمان، رضا پهلوی از ادبیات دموکراسی، همه‌پرسی و سکولاریسم استفاده می‌کند و نوعی ابهام استراتژیک ایجاد کرده است. اما یک آلترناتیو واقعی نیاز به پایگاه اجتماعی سازمان‌یافته در داخل کشور، شبکه رهبری، کادر سیاسی، برنامه روشن گذار و توان اجماع‌سازی دارد؛ ویژگی‌هایی که شواهد میدانی نشان می‌دهد او فاقد آن‌هاست.

این عضو پلاتفرم دموکراتیک فراملیتی زنان تأکید کرد: رضا پهلوی سرمایه نمادین، مشروعیت اجتماعی، سازمان داخلی و برنامه اجرایی مشخص ندارد و توان هدایت اوضاع را نیز ندارد. بزرگ‌نمایی او بیش از آنکه نشان‌دهنده قدرت واقعی باشد، نشانه خلأ آلترناتیو است.

او در پایان با اشاره به خطر قطبی‌سازی زودهنگام گفت: این قطب‌سازی میان سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه پیش از فروپاشی نظام می‌تواند به تضعیف ائتلاف گسترده سکولار–دموکرات منجر شود و خوراک تبلیغاتی برای حاکمیت فراهم کند. آینده ایران با نوستالژی ساخته نمی‌شود، بلکه با نهادسازی، توافق سیاسی میان ملل مختلف و برنامه گذار محقق خواهد شد.

بسی شاماری در جمع‌بندی سخنان خود و با اشاره دوباره به وضعیت میدانی اعتراضات گفت: در حالی سیزدهمین روز اعتراضات را سپری می‌کنیم که تقریباً تمامی شهرها و استان‌ها به میدان آمده‌اند. بار دیگر، کوردستان با بلوغ سیاسی خود، با سردادن شعار «زن، زندگی، آزادی» و پاسخ به فراخوان هفت حزب سیاسی نشان داد که آگاهانه قدم برمی‌دارد. این اعتلای سیاسی در منطقه زاگرس‌نشین، نمادی از مبارزات خستگی‌ناپذیر و مستمر ۴۷ سال گذشته است؛ مبارزاتی که امیدوارم در آینده نزدیک به نماد مبارزات سیاسی جامعه ایران تبدیل شود.