قاتل پنهان جامعه؛ نظامی که از درون انسان و اجتماع را فرسوده می‌کند(۱)

برخی نظام‌های قدرت نه با خشونت آشکار، بلکه با فرسایش تدریجی ارزش‌ها و روابط انسانی عمل می‌کنند. «قاتل کاستیک» مفهومی است برای توصیف همین سازوکار پنهان که جامعه را از درون دچار پوسیدگی می‌کند.

نسرین کلینچ

مرکز خبر- این نوشته تلاشی است برای توضیح مفهومی به نام «قاتل کاستیک»؛ مفهومی که به ساختاری اشاره دارد که به‌جای نابودی مستقیم، جامعه را به‌تدریج از درون فرسوده می‌کند. نویسنده با مقایسه‌ی معنای شیمیایی واژه‌ی «کاستیک» و نظام کاستی در هند، نشان می‌دهد چگونه ساختارهای قدرت، سلسله‌مراتب و مردسالاری در طول تاریخ توانسته‌اند هویت، فرهنگ، دانش و حافظه‌ی اجتماعی را تحت فشار قرار دهند. این متن تلاش می‌کند ریشه‌های تاریخی چنین ساختارهایی را از دوران باستان تا جهان مدرن بررسی کند و نشان دهد که چگونه این روندها بر زندگی اجتماعی امروز نیز تأثیر می‌گذارند.

پیش از آنکه «قاتل کاستیک» را تعریف کنیم، لازم است به ریشه‌های سلولی آن بپردازیم.

اصلاً این چیزی که «قاتل کاستیک» می‌نامیم چیست؟ هنگام بررسی تعریف «قاتل کاستیک» که در مانیفست صلح و جامعه‌ی دموکراتیک رهبر آپو آمده است، بررسی هم‌زمان معنای واژه‌ی «کاستیک» در شیمی و همچنین نظام کاستی در هند، به درک بهتر این مفهوم کمک می‌کند.

واژه‌ی «کاستیک» از نظر ریشه‌شناسی به معنای سوزاننده، خورنده، نابودکننده و از درون فاسدکننده است. در جهان شیمی، این اثر به حل‌شدن آهسته اما قطعی اشاره دارد؛ ساختارهایی که ظاهراً محکم به نظر می‌رسند، از درون شروع به پوسیدن می‌کنند. اما این مفهوم امروز تنها یک فرایند مادی را توصیف نمی‌کند، بلکه استعاره‌ای عمیق برای توصیف واقعیت کل بشریت نیز هست.

 

پوسیدگی از درون در جامعه، نظمی نابودگر

هنگامی که به «قاتل کاستیک» می‌پردازیم، می‌توان دید که نظام کاستی در تاریخ هند چگونه جامعه را از حالت اجتماعی خارج کرده، آن را لایه‌لایه کرده و با خلق خدایان، نظامی سلسله‌مراتبی پدید آورده است. همان‌گونه که واژه‌ی «کاستیک» در معنای شیمیایی به فرسایش، نابودی و پوسیدگی از درون اشاره دارد، بررسی نظام کاستی در هند نیز کمک می‌کند تا استعاره‌ی «قاتل کاستیک» بهتر فهمیده شود.

نظام کاستی، امر دست‌نیافتنی را به‌عنوان قدرتی غیرقابل دسترس و غیرقابل پرسش همواره برتر می‌سازد. این نظام، سلسله‌مراتب را به تمام ذرات جامعه سرایت داده و باعث شده جامعه نیز آن را عادی بپندارد. این وضعیت به معنای نظام‌مند شدن حمله‌ای است که با ایجاد انحصار خشونت علیه ارزش‌های مادرتبار جامعه آغاز شده است.

بر اساس منطق سلسله‌مراتب، نادیده گرفتن کسانی که «خودی نیستند»، غیرعادی دانستن آنان و حتی کشتن و انکار وجودشان، واقعیتی را ایجاد می‌کند که نه‌تنها در معنای مادی بلکه در سطح معنوی نیز به نابودی ارزش‌های اجتماعی می‌انجامد. بنابراین «قاتل کاستیک» به یک فرد اشاره نمی‌کند، بلکه به نظم نابودگری اشاره دارد که تمدن طبقاتی، مردسالار و دولت‌محور در طول تاریخ پیش برده است.

 

قاتل کاستیک؛ ضربه‌ای به حافظه‌ی اجتماعی

«قاتل کاستیک» یک نظام ذهنیتی و یک سلسله‌مراتب است. این پدیده با تلاش برای استعمار آگاهی و با سلب اراده، می‌کوشد جامعه را از درون نابود کند.

ما این نابودی را گاه در شبکه‌های اجتماعی، گاه در کلاس‌های درس، گاه در سریال‌ها و فیلم‌هایی که می‌بینیم، گاه در بیلبوردهای تبلیغاتی کنار خیابان و حتی در یک نگاه تصادفی مشاهده می‌کنیم.

به‌طور خلاصه، «قاتل کاستیک» مفهومی است که نه‌تنها کشتن فیزیکی، بلکه نابودی هویت، جنسیت، فرهنگ، باور، دانش و حافظه‌ی اجتماعی را نیز توصیف می‌کند.

قاتل کاستیک با ریشه دواندن در هر سلول جامعه، ریشه‌های جامعه‌ی مادرتبار را می‌جود و همین فرایند تخریب را به غنیمت خود تبدیل کرده و از آن برای تداوم موجودیتش استفاده می‌کند.

از زمانی که جامعه‌ی مادرمحور سرکوب شد، قاتل کاستیک به‌صورت سازمان‌یافته وجود داشته و با استفاده‌ی هم‌زمان از ابزارهای نسل‌کشی فرهنگی و زیستی به فعالیت خود ادامه داده است. از دوره‌ی نوسنگی تا امروز، برای کنترل کار، بدن و اراده‌ی زنان، هم خشونت مادی و هم خشونت نمادین تولید کرده است.

این جنایت سازمان‌یافته‌ی تاریخی در یک دوره‌ی مشخص تاریخی پدید آمد و تا امروز ادامه یافته است. به‌عنوان نخستین عامل تاریخی، قاتل کاستیک نه‌تنها ضدزن، بلکه ضدجامعه و ضدطبیعت بوده و به‌صورت ساختاری نخبه‌گرا سازمان یافته است.

ویژگی نخبه‌گرایانه‌ی آن از قدرت به‌ظاهر الهی، مصونیت و حوزه‌ی نفوذ غیرقابل پرسش آن ناشی می‌شود. این ساختار با ترساندن، کشتن و برده‌کردن به وحشیانه‌ترین روش‌ها به بقای خود ادامه می‌دهد.

 

سازمان‌یابی کاستیک علیه طبیعت زن؛ باشگاه شکارچیان مردان در قدرت

اگر به بعد تاریخی قاتل کاستیک نگاه کنیم، این ساختار در دوره‌ای که «انقلاب نوسنگی» نامیده می‌شود به شکل باشگاه شکارچیان مردان در قدرت پدیدار شد. این ساختار با برده کردن زن و اعلان جنگ علیه طبیعت اجتماعی مبتنی بر زن دست به حمله زد. یعنی فرایندی که نوسنگی نامیده می‌شود، در واقع با حمله‌ی این باشگاه شکارچیان مردان در قدرت به جامعه شکل گرفت. بنابراین دوره‌ی موسوم به انقلاب نوسنگی نه‌تنها زمان یک انقلاب بزرگ اجتماعی، بلکه زمان شکل‌گیری یک ضدانقلاب نیز بوده است.

تعریف متمایزکننده درباره‌ی انقلاب نوسنگی نیز همین‌جا آشکار می‌شود: زندگی یکجانشینی نه یک انتخاب داوطلبانه و پیشرو، بلکه نتیجه‌ی فشار و اجبار بوده است.

این فرایند بیانگر محبوس شدن زن و در شخص او کل جامعه بر اساس تبعیض جنسیتی است. این وضعیت نه داوطلبانه، بلکه نتیجه‌ی نظم تحمیلی ناشی از زور و خشونت ساختار کاستیک بوده است. بزرگ‌ترین گسست جامعه‌شناختی در زندگی یکجانشینی نیز برده‌سازی زن بوده است.

این روند که با خشونت و برده‌سازی ساختار کاستیک پدید آمد، در عین حال تاریخ مبارزه میان کاست نخبه‌ی مبتنی بر خشونت و جامعه‌ی مبتنی بر همبستگی و کمونالیته را نیز شکل می‌دهد.

 

محل پیدایش ساختار کاستیک؛ گوبکلی‌تپه

رهبر آپو گوبکلی‌تپه را به‌عنوان محل پیدایش ساختار کاستیک تعریف می‌کند و این گروه را نخستین منبع شکل‌گیری طبقه، شهر و دولت می‌داند. گوبکلی‌تپه به مکانی تبدیل شد که در آن نخستین برده‌سازی‌ها رخ داد: زنان و کودکان به تولید وادار شدند و مردان با زور در ساخت معابد به کار گرفته شدند. آنچه در آنجا رخ داد «انقلاب کاست شکارچی» یا در واقع «ضدانقلاب» بود.

ساختار کاستیک برای دائمی کردن این ضدانقلاب، امر مقدس را به ابزاری تبدیل کرد. مرد مقدس‌شده بدون خدای مقدس نمی‌توانست این کار را انجام دهد. به همین دلیل کاست با تبدیل خود به قدرتی دست‌نیافتنی و غیرقابل پرسش، خود را متمایز می‌کند و میان خود و برده‌هایش پیوندی الهی ایجاد می‌کند که آنان را به بندگی می‌کشاند.

به این ترتیب اندیشه‌ی برده و صاحب شکل می‌گیرد. به همین دلیل رهبر آپو می‌گوید: «گوبکلی‌تپه سرچشمه‌ی ذهنیت بندگی و خدایی است.»

ذهنیتی که در آن قاتل کاستیک خدایی می‌سازند و از این خدایی برای ایجاد رابطه‌ی خدا–بنده و ارباب–برده استفاده می‌کند، در واقع شکل نهادینه‌ی قدرت‌طلبی و ذهنیت مردسالار است.

 

شکل‌یافتن قاتل کاستیک؛ قرون وسطی و نظام سرمایه‌داری

پس از گوبکلی‌تپه، یکی از دوره‌هایی که قاتل کاستیک شکل نهادی پیدا کرد تاریکی قرون وسطی بود. در این دوره، قاتل کاستیک علیه زنان دانا که عقل جمعی جامعه بودند، تحت عنوان شکار جادوگران حمله‌ای سازمان‌یافته به دانش و اراده‌ی زنان انجام داد و ده‌ها هزار زن کشته شدند.

زنان درمانگر، قابله‌ها و زنان دانا به‌عنوان «تهدید» معرفی شدند، سوزانده شدند و مجازات گردیدند. این روند تنها یک هیستری مذهبی نبود؛ بلکه عملیاتی برای کنترل کامل کار و بدن زنان در نظم نوظهور سرمایه‌داری بود.

رابطه‌ی زنان با طبیعت با تخریب وارد نظام سرمایه‌داری شد. ساخت علم مدرن با کدهای مردسالارانه، کالایی‌سازی طبیعت و جرم‌انگاری دانش زنان در این دوره نهادینه شد. آنچه در قرون وسطی رخ داد نوعی مهندسی اجتماعی از طریق نابودی خرد زنان بود.

 

شکل به‌روز شده‌ی قاتل کاستیک: اسناد اپستین

با شکل‌گیری نظام سرمایه‌داری، از قرون وسطی تا امروز، نظام کاستیک علیه زن دانا، جامعه‌ی دانا و طبیعت دانا در همه‌ی سلول‌های بشریت به حضور خود ادامه داده است.

قاتل کاستیک نه‌تنها در قالب افراد، بلکه در قالب نوعی پوسیدگی جامعه‌شناختی نیز ظاهر می‌شود.

اسناد منتشرشده‌ی اخیر اپستین نشان می‌دهد که گروه‌های کاستیک چگونه جامعه را از درون فاسد می‌کنند و چگونه زیرساخت جامعه‌ای انسان‌خوارگونه را شکل می‌دهند.

این اسناد نشان می‌دهد که قاتل کاستیک چگونه در تمام لایه‌های جامعه نفوذ کرده است. بنابراین قاتل کاستیک یک فرد نیست؛ نه صرفاً یک حاکم است، نه فقط یک نظام و نه تنها یک ایدئولوژی.

او سیستمی از انحراف ذهنی و عاطفی است که پشت همه‌ی این‌ها پنهان شده، آن‌ها را شکل می‌دهد و هدایت می‌کند.

در برابر نظام سرمایه‌داری، پارادایم جامعه‌ی دموکراتیک کمونال که رهبر آپو مطرح کرده است، به‌عنوان جایگزینی حیاتی در برابر قاتلان کاستیک مطرح می‌شود. این پارادایم در برابر فساد نظام موجود، امکان شکل‌گیری زندگی اجتماعی‌ای را فراهم می‌کند که می‌تواند به مرگ نظام کاستیک بینجامد.