تراژدی «حلب»؛ خودگردانی کوردها در مسلخ معاملات آنکارا-واشنگتن
محلههای کورد در شیخمقصود و اشرفیه نماد خودمدیریتی دموکراتیک در قلب بحران سوریهاند؛ حملات نیروهای نیابتی ترکیه و گروههای جهادی تحریرالشام به این مناطق، نتیجه چراغ سبز آمریکا و جاهطلبی نئوعثمانی آنکاراست.
مرکز خبر- محلههای کورد در شیخمقصود و اشرفیه در دل حلب، فراتر از دو نقطه جغرافیایی، نماد ارادهای زیستسیاسی برای تحقق مدل «خودمدیریتی دموکراتیک» در قلب یکی از پیچیدهترین کانونهای بحران سوریهاند. حملات کنونی نیروهای تحتالحمایه ترکیه و گروههای جهادی رادیکال تحریرالشام جولانی به این مناطق، برآیند «دیپلماسی چراغ سبز» از سوی ایالات متحده و استراتژی توسعهطلبانه نئوعثمانیسم است.
مکانیسم تضعیف؛ از محاصره تا پاکسازی دموگرافیک
ترکیه با تداوم سیاستهای توسعهطلبانه خود در سوریه، از طریق نیروهای نیابتی و گروههای جهادی، راهبردی مشخص را پی میگیرد، یعنی حذف فیزیکی و سیاسی بدیلهای دموکراتیکی که مدل همزیستی چندملیتی و عدالت اجتماعی را به چالشطلبی در برابر ساختارهای استبدادی تبدیل کردهاند. محلههای کورد در شیخمقصود و اشرفیه، با ساختار خودمدیریتی و مقاومت مدنیشان، برای آنکارا نه صرفاً مناطقی جغرافیایی، بلکه تهدیدی ایدئولوژیک تلقی میشوند.
حملات کنونی به این محلهها در حلب را لازم است در چارچوب «استراتژی مهندسی دموگرافیک» تحلیل کرد؛ همان سیاستی که ترکیه پیشتر در عفرین اشغالی و سریکانی به اجرا گذاشت، با هدف کوچاندن ساکنان اصلی، اسکان گروههای وابسته و تغییر هویت فرهنگی-اجتماعی مناطق. این الگو نشان میدهد که جنگ ترکیه علیه کوردها صرفاً نظامی نیست، بلکه جنگی علیه مدل سیاسی بدیل، علیه حافظه تاریخی و علیه امکان ساختن نظمی دموکراتیک است.
ائتلاف بینالمللی یا ائتلاف منافع؟ سقوط اخلاق در شیخمقصود
سکوت کاخ سفید در برابر تهاجم نظامی به محلههای کورد در شیخمقصود و اشرفیه، نه یک غفلت دیپلماتیک، بلکه نشانهای روشن از راهبرد فرصتطلبانهایست که در سیاست خارجی آمریکا نهادینه شده است. واشنگتن، که در دوران جنگ با داعش نیروهای دموکراتیک سوریه (ه.س.د) را نیروهای کارآمد خوانده بود، اکنون در لحظههای سرنوشتساز، ترجیح میدهد منافع خود را در ناتو و پیوندهای ژئوپلیتیکی با آنکارا حفظ کند تا از حق حیات و خودمدیریتی یک جامعه دفاع کند.
این نوع کُنش، مصداق بارز «خیانت ساختاری» در روابط بینالملل است؛ جاییکه کنشگران محلی با پایان مأموریتشان، یا رها، یا قربانی معادلات امنیتی کلانتر میشوند. در این چارچوب، خودمدیریتی کوردها نه تنها تهدیدی برای دولتهای استبدادی منطقه، بلکه چالشی برای منطق سلطهگرانه و کنترلمحور نظم بینالمللی غربمحور نیز هست.
سکوت آمریکا به معنای تأیید ضمنی پروژه «مهندسی دموگرافیک» ترکیه است؛ پروژهای که از عفرین تا سریکانی و حالا در قلب حلب، بر حذف فیزیکی، تخریب اجتماعی و انکار هویت سیاسی کوردها استوار است. این سکوت نه تنها مشروعیت اخلاقی غرب را زیر سؤال میبرد، بلکه به شکلگیری فضای بیاعتمادی عمیق میان ملتهای تحت ستم و نهادهای بینالمللی دامن میزند.
از عفرین تا حلب؛ تکرار مهندسی دموگرافیک با چراغ سبز غرب
آنچه در شیخمقصود و اشرفیه زیر آتش قرار گرفته، صرفاً خیابانها، خانهها و زیرساختها نیست، بلکه قلب تپندهی یک آلترناتیو سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه است: «مدل کنفدرالیسم دموکراتیک». این دو محله، در دل جنگزدهترین شهر سوریه، نشان دادند که حتی در محاصرهی کامل اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی، میتوان شکلی از خودمدیریتی مشارکتی، دموکراتیک، برابریخواه و زنمحور را نه تنها تصور، بلکه عینی و ملموس عملی کرد.
تهاجمی که در پنجمین روز خود قرار دارد، تلاشی برنامهریزیشده برای نابودی این تجربهی بدیل است؛ پیامی روشن به دیگر ملتها و جوامع منطقه که «هیچ مسیری خارج از استبداد متمرکز یا آشوب فرقهای مجاز نیست». در این چارچوب، ترکیه نه فقط در مقام یک کشور مهاجم، بلکه بهعنوان مجری پروژهای ژئوپلیتیکی برای سرکوب الگوهای مردمیِ حاکمیت، عمل میکند. حمله به شیخمقصود، حمله به ایدهایست که میگوید سیاست میتواند از پایین بجوشد، نه از بالا تحمیل شود.
درواقع آنچه اکنون در حال رخ دادن است، «خشونت ساختاری علیه بدیلها»ست، نابودسازی آگاهانهی گزینههایی که نظم موجود را به چالش میکشند. این مدل حکمرانی، برخلاف دولت- ملتهای متصلب و فرقهگرا، بر پایهی شوراهای محلی، سهم برابر زنان، اکولوژی و چندفرهنگی بنا شده است. پس سکوت جامعه جهانی و متحدان مدعی دموکراسی، نه تنها همراهی با تجاوز است، بلکه مشارکت در خفهکردن امکانیست که میتوانست الگوی زیستی تازهای برای خاورمیانه بحرانزده باشد.
این وضعیت، بازگشتی خطرناک به منطق «تسهیم غنایم» در سیاست خارجی قرن بیستمی است، جایی که مناطق و خلقها، نه بر پایه حق تعیین سرنوشت، بلکه بر اساس توازن نیرو میان بلوکهای قدرت تقسیم میشدند. بیعملی عامدانه آمریکا و چشمپوشی از پیشروی گروههای تندرو، نشان میدهد که در راهبرد کلان واشنگتن، «بیثباتی کنترلشده» ابزاری کارآمدتر از «دموکراسی ریشهدار» تلقی میشود.
این نه صرفاً یک تناقض، بلکه بخشی از یک سیاست سیستماتیک در خاورمیانه است، یعنی حمایت ابزاری از نیروهای محلی در زمان نیاز و رهاسازی آنان در بزنگاههای تاریخی بهنام منافع کلان امنیتی و ژئوپلیتیکی. شیخمقصود و اشرفیه اکنون نه فقط خط مقدم دفاع از یک تجربه دموکراتیک، بلکه آزمونی برای سنجش اعتبار گفتمان حقوق بشر، عدالت و همبستگی جهانی هستند، آزمونی که تاکنون، جامعه بینالمللی از آن مردود بیرون آمده است.