روز عشق در سایه سرکوب؛ وقتی این روز به نماد مقاومت زنان افغانی بدل میشود
روز عاشقان در افغانستان، با محدودیتهای طالبان، به صحنهای برای مقاومت زنان تبدیل شده است؛ آنان با حضور در کوچههای گلفروشی کابل، این روز را با اعتراض مدنی تجلیل میکنند.
بهاران لهیب
کابل- ۱۴ فوریه، روز عاشقان در افغانستان، با سرکوب طالبان، به نماد مقاومت تبدیل شده است. اگر به تاریخ تجلیل از روز عاشقان در افغانستان نگاه کنیم، پیشینه طولانی و جایگاه ویژهای نداشته است. بهندرت زنان و مردان با همسرانشان از این روز تجلیل میکردند؛ آن هم تنها با یک شاخه گل که به یکدیگر هدیه میدادند و احترام میگذاشتند.
اما از زمانی که طالبان حاکمیت را به دست گرفتند، هر روزی را که در افغانستان ممنوع و معادل کفر دانستند، در راس مقاومتها قرار دادند و همین امر سبب شد که این روزها به نماد ایستادگی زنان تبدیل شود. زنان به شکل گروهی و اعتراضی از این روز تجلیل کردند و آن را به صحنهای برای اعتراض مدنی بدل ساختند.
در کابل، در مرکز شهر، جادهای وجود دارد که ویژه دکانهای گلفروشی است. دکانداران این محل با زیبایی خاص، داخل و بیرون دکانهایشان را با گلهای رنگارنگ تزئین میکنند و این محل به «کوچه گلفروشی» مشهور است. مردم برای دیدن زیبایی این کوچه رفتوآمد میکنند. این کوچه در نزدیکی وزارت امر به معروف طالبان موقعیت دارد.
پس از حاکمیت طالبان، این کوچه در روز ولنتاین به محل مقاومت تبدیل شد. در سال نخست، مردم بهویژه زنان معترض توانستند با شکوه از این روز تجلیل کنند. اما در سه سال اخیر، در هر چند قدمی و در نزدیکی دکانهای گلفروشی، یک یا دو تن از افراد امر به معروف ایستادهاند و اجازه ورود به داخل دکانها را نمیدهند.
ما دیروز به همین کوچه سر زدیم تا از حالوهوای حاکم باخبر شویم. زنان و دختران نوجوان بهصورت گروهگروه به این محل آمده بودند. در ظاهر، افراد امر به معروف دیده نمیشدند. ما نیز به یکی از دکانهای گلفروشی وارد شدیم تا وضعیت را از نزدیک جویا شویم. اما دکاندار اجازه ورود نمیداد. او گفت: «امروز افراد امر به معروف در ساحه حضور دارند. لباسهای خاص خود را نپوشیدهاند، اما همه ما دکانداران و خریداران را زیر نظر دارند تا کسی گل یا تحفهای خریداری نکند. در اول صبح متوجه این موضوع نشدیم. به چند دکان حمله کردند و میخواستند دکاندار و زن و شوهری را که داخل دکان بودند، با خود ببرند، اما ما همه فشار آوردیم و مانع شدیم. بعد برای ما اخطار دادند که امروز نباید فروش داشته باشیم.»
کمی آنطرفتر با گروههایی از زنان روبهرو شدیم که دورتر از دکانهای گلفروشی ایستاده بودند. به گفته خودشان: «به دکانداران سفارش دادهاند. اما دکانداران خواهش کردهاند که داخل دکان نباشیم و اجناس را دورتر از دید طالبان تحویل میدهند.»
با عبور از این جمع، مادر و پسری را دیدیم که در دستشان اسناد صحی وجود داشت. از ظاهرشان به گدا نمیماندند. وقتی از کنارشان عبور میکردی، با صدایی خفیف و خسته تقاضای پول میکردند. وضعیتشان را جویا شدیم. گفتند: «ما از ولایت بغلان حدود دو هفته است آمدهایم تا نزد داکتر برویم. تمام پول ما مصرف شده و حالا فقط به پول نیاز داریم تا بتوانیم به ولایت خود برگردیم. به همین خاطر با شرم و آرامی از مردم پول میخواهیم. در عین حال نمیخواهیم طالبان بدانند، در غیر آن ما را به جرم گدایی زندانی میکنند.»
این مادر ۶۰ ساله از درد مفاصل رنج میبرد. در ولایت خود نزد داکتران زیادی رفته، اما صحتیاب نشده است. ناچار با پسرش به کابل آمده، اما اینجا نیز دردش کاهش نیافته است. پولشان برای پرداخت هزینه معاینات، فیس داکتر و کرایه اطاقی که گرفته بودند، تمام شده بود.
کمی از آنان دور نشده بودیم که دو تن از طالبان مسلح، این دو را متوقف کردند و با خندهای تمسخرآمیز رو به مادر گفتند: «شرم نداری که روز عاشقان را تجلیل میکنی؟» مادر با حیرت به آنان خیره شده بود و نمیدانست از چه سخن میگویند. دست پسرش را محکم گرفته بود تا مبادا او را با خود ببرند. پسر وضعیت شان را برای طالبان توضیح داد، اما آنان با کنار زدن شان، از محل بیرون شان کردند. مادر خاموش بود و تنها به پسرش میگفت: «خاموش باش.» پسر بارها تکرار میکرد: «مادرم مریض است، چیزی به او نگویید.»
پس از بیرون شدن از محل، مردم رهگذر برایشان پول دادند. آنان پس از جمعآوری کرایه راه، بهزودی محل را ترک کردند.
اکثریت مردم افغانستان در فقر به سر میبرند و به امکانات اولیه دسترسی ندارند. بسیاری از آنان اصلاً چنین روزهایی را به یاد ندارند و از وجود آن بیخبرند. برای آنان تنها یافتن لقمه نانی اهمیت دارد تا فرزندانشان از گرسنگی و سرما جان نسپارند.