مذاکرات ایران و آمریکا ؛ چانهزنی در مورد موشک، آبراه و ذخایر، مردم و حقوق بشر در حاشیه
توافق ایران و آمریکا هنوز «نهایی» نشده است؛ اما مسیر رسیدن به آن، در میان آتش، شایعه و امتیازدهی متقابل، به مرحلهای کمسابقه رسیده است.
مرکز خبر- پاسخ کوتاه به پرسشی که امروز در ایران و بیرون از ایران تکرار میشود این است؛ نه، تا لحظهی تنظیم این گزارش، توافق نهایی علنی و قطعی اعلام نشده است؛ اما بر پایهی گزارشهای معتبر، دو طرف به یک چارچوب موقت نزدیک شدهاند که شامل تمدید ۶۰روزهی آتشبس، بازتر شدن کشتیرانی در تنگه هرمز و بحث بر سر رفع بخشی از محدودیتها و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران است، با این قید اساسی که این متن هنوز نهایی نشده و به تأیید نهایی دونالد ترامپ هم وابسته است.
خود ترامپ روز ۲۹ مه گفت بهزودی «تصمیم نهایی» خواهد گرفت، اما همزمان روشن کرد که ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد و تنگه هرمز باید بیدرنگ و بدون عوارض باز شود؛ یک مقام ایرانی نیز رسمی اعلام کرده گفت توافق «نزدیک» است، اما هنوز تصویب نشده است.
محور اصلی گفتوگوها: اورانیوم، هرمز و پول
آنچه فعلاً روی میز است، نه یک صلح جامع، بلکه یک معاملهی موقت و پرچانهزنی است. گفتوگوها بر سه گرهی اصلی میچرخد، سرنوشت ذخیرهی اورانیوم با غنای بالای ایران، نحوهی اداره و بازگشایی تنگه هرمز و چگونگی رفع فشارهای مالی و تحریمها؛ در روایتهای نزدیک به تهران، حتی از انتقال یا ذخیرهسازی این ذخیره در قزاقستان هم یاد شده است. در همین حال، مقامهای ایرانی گفتهاند موضوع هستهای فقط پس از شکلگیری یک چارچوب اولیه وارد فاز جزئیتر میشود و مدیریت هرمز باید با عمان و با ملاحظهی منافع ایران تعریف شود، نه با یک نسخهی آمریکایی یکجانبه. به زبان ساده، اختلاف فقط بر سر «اصل مذاکره» نیست؛ بر سر این است که چه کسی در نظم پساجنگ، اختیار تنگه، ذخیرهی اورانیوم و ترتیب امتیازها را در دست بگیرد.
واشنگتن پیام مذاکره میدهد، اما شمشیر را هم روی میز نگه داشته است
در ظاهر، کاخ سفید و پنتاگون زبان دیپلماسی را حفظ کردهاند؛ در باطن، تهدید بازگشت به ضربهی نظامی همچنان زنده است. مارکو روبیو گفته بود واشنگتن به دیپلماسی «هر شانسی» میدهد، اما اگر نتیجه ندهد «راه دیگری» را بررسی میکند.
وزیر دفاع آمریکا، هم امروز در سنگاپور گفت نیروهای آمریکایی آمادهاند در صورت شکست مذاکرات دوباره به ایران حمله کنند. خود ترامپ نیز در ۲۷ مه گفت از توافق «راضی» نیست و در ۳۰ مه هنوز موضع او این بود که ایران «هرگز» نباید سلاح هستهای داشته باشد. این همزمانی مذاکره و تهدید، به گفتوگوها حالتی میدهد که بیش از آنکه شبیه یک روند عادی دیپلماتیک باشد، شبیه چانهزنی زیر سقف آتش است.
جنگ هنوز تمام نشده؛ فقط لایهی رسمیاش با گفتوگو پوشانده شده است
همین چند روز گذشته نشان داده که مذاکره در خلأ پیش نمیرود. نیروهای آمریکا روز ۲۵ مه در جنوب ایران، از جمله علیه قایقهایی که در حال کارگذاری مین بودند و همچنین علیه سایتهای موشکی، حمله انجام دادند و آن را اقدام دفاعی خواندند. ایران گفت واشنگتن با این حملات آتشبس را نقض کرده است. چند روز بعد، در ۲۸ مه، کویت اعلام کرد پدافندش در حال رهگیری تهدیدهای موشکی و پهپادی «خصمانه» بوده، بیآنکه مبدأ آن را مشخص کند. همان حوالی، رسانههای ایرانی از شنیده شدن چند انفجار در بندرعباس و اطراف سیرک و جاسک خبر دادند و گفتند وضعیت تحت کنترل است. این مجموعهی حوادث، حتی اگر برخی جزئیاتش هنوز مبهم یا بیمنبع باشد، نشان میدهد که فضای امنیتی منطقه هنوز بهگونهای است که هر انفجار، هر رهگیری و هر خبر نیمهتأییدشده میتواند به سوخت شایعه و فشار تازه تبدیل شود.
شکاف در حاکمیت ایران پنهان نمانده است
گزارشها نشان میدهد که درون رهبری ایران، اختلافی واقعی میان تندروها و طیفهای عملگرا آشکار شده است؛ اختلافی که با حملات آمریکا و اسرائیل و کشته شدن شماری از چهرههای ارشد، از سطح زمزمه به سطح علنیتر رسیده است. همان گزارش تأکید میکرد که سپاه پاسداران در تعیین راهبرد نقش پررنگتری گرفته و قوهی قضاییه و دیگر مراکز قدرت نیز دربارهی شیوهی پاسخگویی به حملات، کاملاً همصدا نیستند.
در ادامهی همین کشمکش، در ۲۱ مه گزارشی منتشر شد که حکومت ایران برای نمایش «وحدت ملی» و پنهان کردن شکافها، یک موج تبلیغاتی تازه با لحن ملیگرایانه راه انداخته است؛ موجی که بهجای شعارهای قدیمی انقلابی، بیشتر بر نمادهای ایرانی و «مقاومت ملی» تکیه دارد. در این فضا، بازگشت محمدباقر قالیباف- که رسانههای خارجی او را «مذاکرهکنندهی ارشد ایران با آمریکا» میدانند - به ریاست مجلس هم نشانهای از تداوم وزن جریانهای متمایل به معاملهی کنترلشده و مدیریتشده در هرم قدرت است، نه نشانهی یک اجماع آرام و بیتنش.
روشنایی اینترنت؛ بخشی از میدان قدرت
یکی از نشانههای مهمی که در این روزها بار سیاسی پیدا کرده، بازگشت تدریجی اینترنت بینالمللی در ایران است. گزارشها حاکی از آن است که رئیس جمهور دستور بازگشایی دسترسی بینالمللی به اینترنت را داده، پس از یک خاموشی نزدیک به ۹۰ روزه که در پی جنگ و حملات آمریکا و اسرائیل اعمال شده بود. این بازگشایی، نشانهای است از تلاشی برای بازگرداندن حداقلی از عادیسازی، کاهش فشار اجتماعی و شاید هم آمادهسازی افکار عمومی برای یک مرحلهی جدید از مذاکره و مهار.
نتبلاکس در گزارشی از بازگشت ایرانیان به شبکه پس از ۸۸ روز خاموشی نوشت و یادآور شد که قطع ارتباط دیجیتال در چنین مقیاسی، خودش بخشی از جنگ و مدیریت بحران بوده است. در نتیجه، اینترنت در این پرونده فقط ابزار اطلاعرسانی نیست؛ خودْ یک شاخص سیاسی از میزان کنترل، اضطراب و بازگشت دولت به زمین عمومی است.
آنچه در مذاکرات نیست، به اندازهی آنچه هست اهمیت دارد
در تمام گزارشهای این چند روز، محورهای اصلی مذاکره را هستهای، هرمز، رفع بخشی از فشارهای مالی و سرنوشت ذخایر اورانیوم معرفی کرده است؛ اما در این فهرست، از موضوعات اجتماعی فوری مثل زندانیان، هزینهی زندگی، بحران معیشت، فرسایش نظام درمانی، یا حق دسترسی مردم به امنیت و نان، اثری دیده نمیشود. این غیبت، بهگمان بسیاری، یک حاشیهی ساده نیست، بلکه خود منطق مذاکرات را عریان میکند، این گفتوگوها تا این لحظه بیشتر یک معاملهی حاکمیتیاند تا یک قرارداد اجتماعی. یعنی دو دولت، دربارهی انرژی، تحریم، موشک، آبراه و ذخایر چانه میزنند؛ اما بدن مردم، زندانی سیاسی، بیمار بیدارو، کارگر فرسوده و خانوادهی زیر فشار تورم، در حاشیه میماند. این یک داوری تحلیلی است که از محتوای گزارشها برمیآید که دستور کار گفتوگو هنوز «نجات جامعه» نیست، «مدیریت ریسک دولتها»ست.
در واشنگتن هم اجماع وجود ندارد
حتی در خود آمریکا، روایت واحدی دربارهی ایران شکل نگرفته است. گزارشها نشان میدهد که قانونگذاران آمریکایی دربارهی توافق احتمالی، ببر خطوط حزبی تقسیم شدهاند، برخی جمهوریخواهان آن را بهعنوان یک معاملهی سختگیرانه و لازم میبینند، برخی دموکراتها آن را ناکافی یا حتی خطا میدانند. در همان فضا، ترامپ از دیگر دولتهای عربی و اسلامی خواسته به «توافق ابراهیم» بپیوندند و این پرونده را به پیوند بزرگتر با نظم منطقهای موردنظر خود گره زده است. این یعنی حتی اگر توافقی دربارهی ایران شکل بگیرد، در یک خلأ دوجانبه رخ نمیدهد؛ بلکه زیر فشار انتخابات، انرژی، اسرائیل، لبنان، بازار نفت و رقابت درونحزبی آمریکا تعریف میشود. به همین دلیل، از نگاه روز جامعهی جهانی هم سؤال فقط این نیست که «آیا توافق شد؟»؛ سؤال مهمتر این است که «اگر شد، توافق چه کسی و به بهای چه چیزی؟»
پس تا ظهر ۳۰ مه چه میتوان گفت؟
توافق نهایی علنی هنوز اعلام نشده، اما یک چارچوب موقت بسیار شکننده روی میز است؛ چارچوبی که بهگفتهی منابع، شامل تمدید ۶۰روزهی آتشبس، باز شدن نسبی مسیر هرمز و بحث بر سر برخی امتیازها و داراییهای بلوکهشده است، ولی هنوز بر سر جزئیات کلیدی، از جمله سرنوشت ذخیرهی اورانیوم، مدیریت هرمز، توالی رفع تحریمها و دامنهی تعهدات، اختلاف جدی باقی است. در کنار این، هم تهران و هم واشنگتن بهطور همزمان از «پیشرفت» و از «خطوط قرمز» حرف میزنند؛ و همین دوگانه است که فضا را شبیه یک توافق نزدیک، اما هنوز ناتمام، نگه داشته است. به زبان سادهتر، جهان فعلاً با یک «بلهی مشروط» زندگی میکند، نه با یک صلح قطعی.