کودکی بر آوارها؛ روایت ریتال، دختربچهای که جنگ کودکیاش را سوزاند
بازگشت یک خانواده به خانه ویرانشان در جبالیای غزه، به فاجعهای انسانی انجامید؛ جایی که انفجاری ناگهانی، بدن «ریتال» ششساله را در آتش سوزاند و او را از درمان، آموزش و سادهترین حقوق کودکی محروم کرد.
نغم کراجه
غزه- در صبحی آکنده از بوی خاکستر، «سمر حلاوه» ۲۰ ساله بههمراه خانوادهاش به آنچه از خانهشان در شهر جبالیا، در شمال نوار غزه، باقی مانده بود بازگشت. خانه چیزی جز تلی از ویرانههای خاموش نبود، اما برای او تنها جایی بود که هنوز بویی از زندگی داشت. او چادرش را بر فراز آوارها برپا کرد و با وجود فقدان کامل خدمات اولیه نه آب، نه برق و نه زیرساختهای بهداشتی برای حفاظت بازگشتکنندگان از خطرات روزمره، از کوچ دوباره به مناطق دیگر خودداری کرد. سمر میدانست ماندن در اینجا قمار سختی است، اما هرگز تصور نمیکرد بهای آن، بدن دختر خردسالش باشد.
سمر حلاوه میگوید: «برگشتیم چون از آوارگی خسته شده بودیم. حس میکردم اگر در چادر، روی خانه ویرانشدهمان بمانم، از آنچه از خاطراتمان باقی مانده محافظت میکنم. بیشتر از امنیت، دنبال نوعی ثبات بودم؛ هرچند شکننده.»
او با ابتداییترین امکانات تلاش کرد جزئیات زندگی روزمره را از نو سامان دهد؛ از پختوپز با هیزمی که با زحمت از اطرافِ فرسوده از جنگ جمع میکرد.
آن روز، سمر مشغول پختن غذایی ساده روی آتش هیزم بود و دختر ششسالهاش «ریتال» نزدیک چادرهای اطراف بازی میکرد؛ هر از گاهی به مادرش نگاه میانداخت و با خندههای کوتاه کودکانه فضا را پر میکرد. ناگهان انفجاری مهیب رخ داد و آتش شعلهور شد. سمر میگوید: «صدایی شنیدم انگار آسمان شکافت، بعد دیدم آتش زبانه کشید. با تمام توان اسم ریتال را فریاد زدم و دویدم، حس میکردم قلبم جلوتر از من میدود.»
منطقهای ویران، بیبهره از ابتداییترین امکانات
مادر خود را بالای سر دخترش یافت؛ ریتال بر زمین افتاده بود و شعلهها بخشهایی از بدن کوچک او را میبلعید. سمر با دستها و تکهای پارچه تلاش کرد آتش را خاموش کند، بیآنکه به سوختگیهای خودش فکر کند: «با بدنم به جان آتش افتادم؛ فقط میخواستم دست از خوردن دخترم بردارد.» صدایش آمیختهای از عذاب وجدان و ناتوانی است.
او از نیروهای امداد کمک خواست، اما در منطقهای ویران و فاقد حداقلهای اضطراری، امدادرسانی سریع ممکن نبود. حدود نیم ساعت بعد توانست دخترش را به نزدیکترین بیمارستان برساند. آنجا مشخص شد ریتال دچار سوختگیهای شدید درجه یک، شده است، آن هم در شرایط کمبود شدید امکانات پزشکی و درمانی. پزشکان تنها با ابزارهای محدود و زمانی اندک، میکوشیدند هرچه میتوانند نجات دهند.
چند روز بعد، ریتال بدون دریافت مسکنهای لازم یا درمان کامل از بیمارستان مرخص شد. تنها چیزی که داشت، لباسی زیرینِ ویژه برای پوشاندن شکمش بود که به مادرش گفتند برای پیشگیری از عفونت است: «گفتند همین در توانمان است. حس کردم دخترم را در حالی به من برگرداندند که هنوز در قلب خطر است.»
در چادر، رنج تازهای آغاز شد. ریتال گاهوبیگاه از شدت درد فریاد میکشید، بهویژه شبها که سرما شدت میگرفت و هیچ راهی برای تسکین درد نبود؛ نه مسکن، نه پیگیری پزشکی و نه امکان تعویض ایمن پانسمانها. «تماشایش میکنم که درد میکشد و کاری از دستم برنمیآید جز دعا؛ این سختترین تجربه یک مادر است.»
رنج ریتال به درد جسمی محدود نماند و به زندگی اجتماعی و روانیاش هم سرایت کرد. بهدلیل آثار آشکار سوختگی، از سوی برخی کودکان اطراف چادرها مورد تمسخر قرار گرفت: «بعضی با ترس نگاهش میکنند، بعضی مسخره میکنند و او از من میپرسد چرا اینطور نگاهم میکنند؟» مادر میگوید ریتال گوشهگیر شده و از بازی با دیگران میترسد.
محرومیت از حقوق کودکی
ریتال از حق آموزش نیز محروم شده است؛ بهدلیل وضعیت جسمیاش و نگرانی مادر از عفونت یا آسیب بیشتر، دیگر نمیتواند به فضاهای آموزشی موقت برود. «خیلی مدرسه را دوست داشت، میپرسد کی برمیگردم و من جوابی ندارم.» سمر این را محرومیتی مضاعف برای کودکی میداند که از کودکیاش چیزی جز جنگ ندیده است.
حتی بازی، سادهترین حق کودکی، برای ریتال ناممکن شده؛ نمیتواند بدود یا آزادانه حرکت کند و هر تماس کوچکی دردش را تشدید میکند. در چادر مینشیند و از دور بازی بچهها را نگاه میکند و سعی میکند لبخند بزند: «حس میکنم آسیب، کودکی را از او دزدیده و من عاجزم از بازگرداندنش.»
بهگفته پزشکان، بهبود وضعیت ریتال نیازمند سفر فوری به خارج برای ادامه درمان است؛ چرا که در نوار غزه امکانات لازم وجود ندارد. اما این گزینه با توجه به محاصره و پیچیدگیهای سفر، دور از دسترس بهنظر میرسد. سمر میگوید: «چیز ناممکن نمیخواهم؛ فقط میخواهم دخترم بدون درد زندگی کند و دوباره کودک باشد.»
از منظر حقوقی، وضعیت ریتال نقض آشکار حقوق کودکِ تضمینشده در قوانین بینالمللی است؛ از جمله حق سلامت، آموزش و حفاظت در برابر آسیب. ناتوانی نظام سلامت، فقدان محیط امن و محرومیت کودکان از مراقبت لازم، جامعه جهانی را با مسئولیتهای حقوقی و اخلاقی غیرقابلچشمپوشی روبهرو میکند بهویژه در بستر درگیری مسلحانهای طولانی که بار سنگین آن بر دوش غیرنظامیان افتاده و کودکان بیشترین بهایش را میپردازند.
در نهایت، آسیب دیدن ریتال حلاوه موردی منفرد نیست؛ بلکه بازتاب خللی ساختاری در نظامهای حمایت و مراقبت در مناطق درگیر جنگ است؛ جایی که خطر روزمره به واقعیتی دائمی بدل میشود و بقا بیش از آنکه حق باشد، به شانس گره میخورد.
تداوم این وضعیت بدون مداخله مؤثر، به معنای تثبیت محیطی است که آسیبهای قابل پیشگیری تولید میکند و کودکان را بیرون از چرخه درمان، آموزش و زندگی طبیعی نگه میدارد. نجات ریتال امروز فقط درمان زخمی باز نیست؛ بلکه نیازمند پرداختن به ریشههایی است که کودکی او را بیپناه گذاشته و تضمین سازوکارهایی که جان غیرنظامیان بهویژه کودکان، را در اولویت قرار دهد، نه در حاشیه فاجعه.