خاموشی دیجیتال؛ اعلان ورشکستگی یک نظام سیاسی
قطع اینترنت در ایران دیگر تنها یک اقدام فنی نیست، بلکه ابزاری سیاسی برای سرکوب و مهار روایتهای مردمی است و بحران مشروعیت حکومت را آشکار میکند.
مرکز خبر- قطع اینترنت دیگر صرفاً یک اقدام فنی نیست؛ ابزاریست سیاسی برای پنهانکاری، سرکوب و اعمال کنترل مطلق بر جریان حقیقت. در ایران، هر بار که مردم به خیابان آمدهاند، حکومت با قطع ارتباط دیجیتال، تلاش کرده صدای جامعه را خفه و میدان را برای سرکوب بیهزینهتر کند. در عصر ارتباطات، حکومتی که برای بقا دست به خاموشی میزند، خود را از زبان و منطق تهی کرده است.
وقتی حکومت از سیگنال هم میترسد
در جمهوری اسلامی شریعتمحور، قطع اینترنت به ابزاری ساختاری برای کنترل، سرکوب و پنهانکاری بدل شده است؛ اقدامی که دیگر نمیتوان آن را صرفاً تصمیمی امنیتی دانست، بلکه باید آن را در دل بحران مشروعیت، انسداد سیاسی و ناتوانی در گفتوگو با جامعه بررسی کرد.
در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ کنونی نیز، همان الگوی آشنا تکرار میشود، همزمان با خیزشهای خیابانی، اینترنت سراسری مختل شد تا خیابان از جهان جدا بماند و روایت رسمی یکتنه میدان را قبضه کند. در این معماری سرکوب، قطع اینترنت نهفقط یکی از شدیدترین اشکال سانسور است، بلکه اقدامی است برای پنهانسازی خشونت، جلوگیری از اطلاعرسانی مستقل و نابودی امکان سازمانیابی مقاومت مردمی. در عصری که اتصال، قدرت است، قطع ارتباط یعنی قطع توان مقاومت.
برای حاکمیتی که سیاست را با مشت آهنین جایگزین کرده، اینترنت بستری خطرناک است، زیرا بستری برای گفتوگو، تصویر، هماهنگی و همبستگییست. خاموشکردن آن، سیاست «پیشگیری از سیاست» است، یعنی حذف فضا پیش از زایش کُنش، اما بهای این کنترل سنگین، ضربه به حیات روزمره میلیونها شهروند است؛ از کسبوکارها و تراکنشهای مالی گرفته تا سلامت، آموزش و زیست دیجیتال.
قطع اینترنت، شُک روانی تولید میکند، جامعه ناگهان از خود و از جهان جدا میشود. ترس، بیخبری و اضطراب جمعی، بخشی از پروژهای حسابشده برای انزوای مردم و شکستن همبستگی است. همزمان، خیابان زیر فشار میدانی و گلولهها میماند، بیآنکه روایتهای واقعی مجال دیدهشدن یابند، اما این الگوی اختناق دیگر کارایی گذشته را ندارد. همانطور که «خفقان» به مقاومت میانجامد، «خاموشی دیجیتال» نیز آتش زیر خاکستر میسازد. تلاش برای مهار روایت، به ضد خود بدل میشود؛ زیرا هر انسداد، میل به حقیقت را تشدید میکند.
در واقع، حکومتهایی که برای کنترل جامعه به قطع اینترنت متوسل میشوند، عملاً اعلام میکنند: «ما از سیاست، گفتوگو و اقناع ناتوانیم.» قطع اینترنت نه نشانهی قدرت، بلکه نشانهی وحشت ساختار سیاسی از شفافیت و از مردم خود است، این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان اعلان ورشکستگی سیاسی در عصر ارتباطات یاد کرد.
به عبارت دیگر، قطع اینترنت، دیگر فقط یک اقدام فنی برای مدیریت بحران نیست؛ بلکه به یکی از بارزترین نشانههای «حکمرانی امنیتی» در جمهوری اسلامی بدل شده است. این عمل، نشانهای از حکومتی است که نه تنها از مردم، بلکه از حقیقت هراس دارد؛ حکومتی که میداند اگر روایت مردم دیده شود، روایت رسمی لرزانش فرومیپاشد.
خاموشی آنلاین، سرکوب آفلاین
مثالهای عینی این هراس مزمن را میتوان در جریان اعتراضات گذشته دید. در آبان ۱۳۹۸، یکی از شدیدترین قطعهای اینترنت در جهان بهمدت بیش از یک هفته در ایران اعمال شد. این «خاموشی مطلق» دقیقاً همزمان با یکی از خونینترین سرکوبهای خیابانی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. دهها شهر به صحنه اعتراض بدل شده بودند و اینترنت خاموش شد تا هیچ تصویر، صدا یا گزارشی از شلیک مستقیم به معترضان به بیرون درز نکند. روزها بعد، وقتی اینترنت بازگشت، تنها آماری که بیرون آمد از منابع غیررسمی بود؛ سازمان عفو بینالملل از کشتهشدن بیش از ۱۰۰۰ نفر سخن گفت. جمهوری اسلامی نه مسئولیت پذیرفت و نه حتی آمار رسمی داد.
در خیزش انقلابی ژن ژیان آزادی نیز، از شهریور ۱۴۰۱ به بعد، اختلال گسترده اینترنت به ابزار تثبیت سرکوب بدل شد، هرگاه دامنه اعتراض گسترش یافت، «اینترنت ملی» جایگزین اینترنت جهانی شد. پلتفرمها فیلتر شدند، VPNها مسدود شدند و سرعت بهطور مشکوکی کاهش یافت. در شهرهای روژهلات، بلوچستان و خوزستان، که کانونهای داغ اعتراض بودند، قطع کامل اینترنت با هجوم نیروهای سرکوب همزمان شد.
اکنون در دیماه ۱۴۰۴ که اعتراضات و اعتصابات وارد دومین هفته خود شده نیز، الگوی قدیمی تکرار شد. همزمان با فراگیر شدن اعتراضات، بهویژه در روژهلات و سایر شهرهای دیگر اینترنت بهصورت منطقهای و سراسری قطع شده است، در حالیکه تا دیشب قبل انسداد اینترنت گزارشهایی از شلیک مستقیم، بازداشتهای شبانه و کشتار معترضان به بیش از ۵۰ نفر منتشر شد.
اینترنت تهدیدی علیه انحصار روایت
در یک نظام دموکراتیک، اینترنت ابزاری برای مشارکت است، اما در نظامهای اقتدارگرا، اینترنت تهدید است؛ تهدیدی علیه انحصار روایت. برای همین، قطع آن نشانهای از بیاعتمادی مطلق حاکمیت به مردم خود است.
در جهان امروز، قطع اینترنت نمیتواند روایت را حذف کند؛ بلکه نشانهای است که به خودی خود فریاد میزند: «چیزی دارد پنهان میشود.» بنابراین، برخلاف تصور حاکمان، این ابزار نه امنیت میآورد و نه کنترل. آنچه میآورد، شکاف عمیقتر میان دولت و جامعه، بیاعتمادی بیشتر، و خشم انباشتهتری است. وقتی اینترنت قطع میشود، مردم دیگر فقط برای مطالبات اقتصادی یا سیاسی نمیجنگند؛ برای حق «دیدهشدن» میجنگند و این مبارزهای است که دیر یا زود سر باز خواهد کرد.
امکان آزادسازی اینترنت ماهوارهای
پرسش از امکان آزادسازی اینترنت ماهوارهای برای کشورهایی مانند ایران، از نظر فنی، سیاسی و حقوقی ابعادی پیچیده دارد. امکان این مسئله نیازمند بررسی در دو سطح امکانسنجی فنی و موانع سیاسی و حقوقی است.
امکانسنجی فنی: تکنولوژی اینترنت ماهوارهای مانند Starlink این امکان را فراهم میکند که بدون نیاز به زیرساختهای داخلی، کاربران به اینترنت جهانی متصل شوند. این سیستم از ماهوارههای مدار پایین استفاده میکند که سیگنال را مستقیماً به گیرندهها ارسال میکنند ولی گیرندهها (دیش و مودم) لازم است در داخل ایران نصب شوند، اما حکومتها میتوانند با تجهیزات ضدماهوارهای، پارازیتافکنی یا کشف محل سیگنال، کاربران را شناسایی و سرکوب کنند. در ایران، تجربههایی از ورود گیرندههای استارلینک در برخی مناطق گزارش شده است.
موانع سیاسی و حقوقی: ورود تجهیزات اینترنت ماهوارهای به یک کشور، در ظاهر نیازمند رضایت دولت مرکزی است. بدون آن، اقدام مستقیم شرکتها میتواند به عنوان «نقض حاکمیت ملی» تلقی شده و پیامدهای بینالمللی داشته باشد، حتی اگر جامعه جهانی بخواهد اینترنت ماهوارهای را برای مردم ایران آزاد کند، موانع دست و پاگیری وجود دارد که آن را به معنای مداخله در امور داخلی یک کشور تفسیر میکنند.
استراتژی قدرتها و ملاحظات ژئوپلیتیک قدرتهای جهانی، بهویژه آمریکا، ابزارهایی مانند اینترنت ماهوارهای را گاه برای فشار ژئوپلیتیکی به حکومتهای استبدادی بهکار میبرند، اما با احتیاط. زیرا حمایت علنی از اتصال اینترنتی در کشورهایی مانند ایران میتواند موجب تقویت روایتهای «وابستگی خارجی» شود.
آزادسازی اینترنت ماهوارهای برای کشورهای بستهای مثل ایران از نظر فنی ممکن اما از نظر سیاسی بسیار دشوار است. جامعه جهانی تاکنون نتوانسته سازوکار منسجمی برای این نوع مداخلات دیجیتال تعریف کند.
از طرف دیگر، اتکای صرف بر کمک خارجی برای دسترسی آزاد به اطلاعات، جامعه داخلی را در موضع انفعال قرار میدهد. مسیر مؤثرتر، ترکیبی از فشار بینالمللی، حمایت حقوق بشری و تلاشهای درونزای جامعه مدنی است برای حفظ ارتباط، مستندسازی سرکوب و ایجاد فضاهای موازی اطلاعرسانی.
در انتها میتوان گفت در عصر دیجیتال، حکومتهایی که برای بقا، نیاز به خاموش کردن اینترنت دارند، عملاً در برابر تاریخ مقاومت میکنند و تاریخ ثابت کرده که این مقاومت واپسین تلاشها برای جلوگیری از ورود به پایان یست که در آینده با آن روبهرو خواهد شد.