هجدهمین روز خیزش؛ شهادت پزشکان و سایه حشدالشعبی بر خیابانهای ایران
در هجدهمین روز خیزش سراسری، شهادت کادر درمان درباره شلیک به سر و صورت معترضان و ورود نیروهای حشدالشعبی به ایران، ابعاد تازهای از سرکوب و بحران مشروعیت رژیم ایران را آشکار کرده است.
مرکز خبر- امروز هجدهمین روز از خیزش سراسری مردم ایران است؛ هشت روز است که ٩٠ میلیون نفر در یک «حبس مخابراتی» بیسابقه به سر میبرند. انتشار شهادت عینی دیروز پزشکی، ابعاد تازهای از استراتژی سرکوب در دیماه ۱۴۰۴ را افشا میکند، پزشک در روایت خود بر تفاوت ماهوی سلاحها تاکید میکند، استفاده از رگبار دوشکا (سلاح سنگین ضدهوایی) و تیر جنگی بهجای گلولههای ساچمهای یا پلاستیکی.
استفاده از دوشکا در محیط شهری علیه شهروندان، به معنای خروج حاکمیت از پروتکلهای انتظامی و ورود به فاز «پاکسازی نظامی» است، این نشان میدهد که رژیم دیگر اعتراض را یک پدیده مدنی نمیبیند، بلکه با خیابانها مانند جبهه جنگ با دشمن خارجی برخورد میکند.
روایت این پزشک تایید میکند که دقیقاً همزمان با اوجگیری خشونت و استفاده از تیر جنگی، اینترنت قطع شده است. قطع اینترنت در اینجا نه یک اقدام امنیتی برای جلوگیری از هماهنگی معترضان، بلکه یک پیوست لجستیک برای جنایت است، رژیم با ایجاد تاریکی اطلاعاتی، «فرصت طلایی» برای استفاده از نیروی مرگبار بدون نظارت بینالمللی ایجاد کرده است تا ابعاد فاجعه (که پزشک آن را فراتر از آمارهای هزار نفری میداند) دفن شود.
رد خونهای خشکشده در بالای شهر، بعد شستشوی آن با ماشین شهرداری و پر بودن سردخانهها از پیکر معترضان و خانوادههای پریشان داغدار تصویری از رژیمی ترسیم میکند که برای بقای خود، تمام قراردادهای اجتماعی را زیر پا گذاشته است.
استناد به «تیر جنگی از فاصله نزدیک» و هدف قرار دادن «چشمها»، نشاندهنده یک قساوت سیستماتیک است که هدفش «ناکارآمد کردن دائمی» یا «حذف فیزیکی» نسلی است که خواهان تغییر است. این مستندات نشان میدهد که جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴، به سمت یک «میلیتاریسم خشن» حرکت کرده که در آن تنها پاسخ به مطالبات معیشتی و سیاسی، سرب داغ است. درواقع گزارشهای کادر درمان از اصفهان و تهران، واقعیترین تصویر از این ۱۸ روز است.
حمام خون در سایه قطع اینترنت
قطع سراسری اینترنت، نه یک اقدام امنیتی ساده، بلکه «پیوست رسانهای جنایت علیه بشریت» است، در چنین شرایطی قطع ارتباط مردم با جهان بیرون نهتنها راه اطلاعرسانی مستقل را مسدود کرده، بلکه امکان نظارت بینالمللی بر اقدامات سرکوبگرانه را نیز از بین برده است. این اقدام، بخشی از استراتژی «انکار و حذف» است که هدف آن، پاککردن ردپای جنایات در لحظه وقوع است. در سایه این تاریکی رسانهای، صدها شهروند در سکوت خبری بازداشت، شکنجه یا کشته شدهاند؛ و هیچ مرجعی برای پاسخگویی باقی نمانده است.
واژهگزینی برای توجیه جنایت
در متون منتشر شده توسط رسانههای حکومتی (صداوسیما، فارس، مهر، تسنیم عصر ایران و...)، با منظومهای از واژگان روبرو هستیم که هدفشان تهی کردن اعتراضات از مشروعیت است، استفاده از واژه «اغتشاشگر» و «آشوبگر»، رژیم با این برچسبزنی، حق اعتراض مدنی را سلب کرده و معترض را به یک مجرم امنیتی تقلیل میدهد.
«تروریسم داعشی» و «عناصر خودفروخته»، این واژگان برای تحریک احساسات مذهبی و ملی طبقه سنتی به کار میرود تا شلیک مستقیم به مغز و قلب جوانان ۱۸ تا ۲۸ ساله، تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» توجیه شود.
رژیم ایران در حال حاضر با یک «انقلاب بنیادین» روبروست که مشروعیت مذهبی و سیاسی آن را به کلی ذوب کرده است. واژگانی چون «شهید» برای نیروهای سرکوبگر و «محارب» برای جوانان معترض، دیگر کارکردی در اقناع عمومی ندارند.
فاجعه سردخانهها؛ بازگشت به عصر کهریزک
گزارشهای میدانی از روژهلات، تهران، اصفهان و دیگر شهرها، پرده از فاجعهای برداشتهاند که ابعاد آن حتی از وقایع بازداشتگاه کهریزک ۱۳۸۸ فراتر رفته است.
شواهد و شهادتهای منابع پزشکی و حقوق بشری نشان میدهند که حکومت جمهوری اسلامی، با بهرهگیری از شیوههایی سازمانیافته، در حال اجرای یک پروژه «کشتار هدفمند» علیه معترضان است. انتقال اجساد با اتوبوسهای شرکت واحد، استفاده از کانتینرهای یخچالدار به جای سردخانه و بهرهگیری از تیراندازی مستقیم به سر و قلب، گواه آن است که این تنها سرکوب نیست؛ بلکه «برنامهریزی برای حذف فیزیکی» بخشی از جامعه معترض است.
رژیم در بحبوحه قطع اینترنت، تلاش میکند تا این جنایت را از حافظه جهانی پنهان نگه دارد، اما حجم شهادتهای مستقل، تصاویر درز کرده و ناهماهنگی در آمار قربانیان (از ۲ هزار تا بیش از ۱۲ هزار کشته) نشاندهنده ابعاد هولناک این بحران است. این وضعیت، نه صرفاً یک واکنش امنیتی به اعتراضات، بلکه مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» است که میتواند موضوع پیگرد بینالمللی قرار گیرد.
واردات سرکوب؛ ورود حشدالشعبی به تظاهرات ایران
به رغم مسدود شدن اینترنت، اخبار جسته و گریخته مبنی بر تداوم اعتراضات و کشتار گسترده شهروندان همچنان در صدر اخبار جهانی قرار دارد، منابع معتبر کوردی از تداوم گسیل نیروهای حشدالشعبی به ایران خبر میدهند.
بر اساس اطلاعات منتشر شده نیروهای حشدالشعبی، به ویژه، کتایب النجبا، عصائب اهل الحق و کتائب حزبالله از مرز خسروی (منظرییه) در استان کرماشان، به منظور سرکوب خیزش مردمی علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، از مرز مهران در حال ورود به ایران هستند.
انتفاض قنبر، سخنگوی سابق در معاونت دفتر نخستوزیری عراق، با تایید نقش نیروهای حشد الشعبی در سرکوب، با انتشار بیانیهای آن را جنایت علیه بشریت توصیف کرد.
او با انتقاد از دولت عراق نوشته است: «بغداد حقوق شبهنظامیان شیعه را پرداخت میکند؛ بنابراین دولت عراق مسئول مستقیم این جنایتها در ایران است.
براساس گزارش منتشر شده توسط آرنا نیوز، رژیم ایران از اتحادیه میهنی کوردستان درخواست کردە است که به نیروهای حشد الشعبی اجازه دهد تا از مرزهای اقلیم کوردستان، وارد ایران شوند. با این حال، اتحادیه میهنی کوردستان اجازه خروج این نیروها را از مرزهای مشترک خود با ایران نداده است.
تقابل نظام دیپلماتیک جهان با «بحران بقا» در ایران
گزارشهای دیپلماتیک و تحلیلهای امنیتی روز ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، نشاندهنده یک چرخش بنیادین در ادبیات سیاسی قدرتهای جهانی نسبت به آینده حاکمیت در ایران است. اشتراک نظر میان نهادهای اطلاعاتی بریتانیا، دولتهای اروپایی و سازمانهای بینالمللی بر یک گزاره متمرکز شده است: «جمهوری اسلامی به نقطه بیبازگشت ساختاری رسیده است».
سکاندار پیشین سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (MI6)، در تحلیلی واقعگرایانه، ماهیت بحران کنونی را «بنیادین» قلمداد کرده است. از منظر این تحلیلگر امنیتی، حاکمیت ایران با چالش مرگبارستیزهجویانه و سازشناپذیر علی خامنهای و ناتوانی در بازتولید رضایت روبروست.
صدراعظم آلمان هم، با ادبیاتی صریح که نشاندهنده اتمام حجت دیپلماتیک برلین است، توسل به خشونت گسترده را «برهان قاطع بر پایان حیات سیاسی» یک رژیم دانست. این اظهارات نشاندهنده این واقعیت است که غرب دیگر جمهوری اسلامی را به عنوان یک «بازیگر باثبات» به رسمیت نمیشناسد و شمارش معکوس برای فروپاشی آن را آغاز کرده است.
سخنان مقامات اروپایی و رؤسای سابق سرویسهای اطلاعاتی هم نشان میدهد که رژیم ایران به نقطه «بازگشتناپذیری» رسیده است.
سازمان جهانی آموزش (EI) با محکوم کردن هدف قرار دادن دانشآموزان و کودکان، جبهه جدیدی از فشار افکار عمومی را گشوده است. استفاده از «مهمات جنگی» علیه غیرنظامیان، پرونده ایران را از یک بحران داخلی به یک «جنایت بینالمللی» تغییر وضعیت داده است.
بروکسل و لندن هم با تاکید بر «وحشتناک بودن» ابعاد کشتار، از بسته جدید تحریمهای فلجکننده خبر دادند. این تحریمها به سمت «تحریمهای بخشی» (انرژی، مالی و نرمافزار) حرکت کرده است تا شاهرگهای مالی ماشین سرکوب را قطع کند.
احضار سفیر ایران در لندن و لفاظیهای تند مقامات اروپایی نشان میدهد که جامعه جهانی از مرحله «نگرانی» عبور کرده و به مرحله «اقدام برای گذار» رسیده است. نظام حاکم بر ایران، با انتخاب استراتژی «کشتار در سکوت اینترنتی»، عملاً پلی برای بازگشت به میز مذاکره باقی نگذاشته است. به باور تحلیلگران، وقتی خشونت تنها زبان رسمی یک دولت میشود، سقوط نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت تاریخی و زمانی خواهد بود.
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، قطع گسترده اینترنت را یک راهبرد عامدانه برای ایجاد خلاء اطلاعرسانی میداند. او هشدار میدهد که این اقدام با هدف جلوگیری از انتشار تصاویر خشونتها و دشوار کردن مستندسازی ابعاد واقعی تلفات (که احتمالاً بسیار فراتر از آمارهای رسمی است) انجام میشود.
در حالی که آمارهای رسمی (به نقل از رویترز) عدد ۲۰۰۰ کشته را تایید میکنند، گزارشهای میدانی و حقوق بشری از رقمی فراتر از ۱۲ هزار جانباخته حکایت دارند. این شکاف آماری، محصول «سیاست زمین سوخته» رژیم در فضای مجازی و قطع اینترنت سراسری است.
روزنامه تایم با استناد به ویدئوها و عکسهایی که علیرغم انسداد دیجیتال از ایران خارج شدهاند، فضای امنیتی ایران را به «وضعیت جنگی» تشبیه کرده است، خیابانهایی با سلاحهای سنگین، بیمارستانهایی مملو از مجروح و مراکز درمانیای که زیر فشار اجساد، عملکردشان فلج شده است.
روزنامه تایم با نگاهی انتقادی، تأکید میکند که سانسور اطلاعاتی جمهوری اسلامی، نه تنها مانعی برای راستیآزمایی مستقل تلفات است، بلکه خود بخشی از استراتژی جنایتپوشانی حکومتی به شمار میرود. این گزارش در کنار افزایش واکنشهای بینالمللی، بار دیگر لزوم ورود فوری نهادهای مستقل حقیقتیاب را به بحران جاری در ایران گوشزد میکند.