بیانیه پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان درباره روژآوا، ایران و سرنوشت جنبشهای مردمی
پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان در بیانیهای خطاب به افکار عمومی خاورمیانه نسبت به تضعیف روژآوا، مهار جنبشهای مردمی و پیامدهای توافقات امنیتی میان دولتها هشدار داد و بر پیوند سرنوشت سوریه، ایران و تحولات منطقه تأکید کرد.
مرکز خبر- پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان امروز، سهشنبه ۱۴ بهمنماه، با انتشار بیانیهای خطاب به افکار عمومی خاورمیانه، نسبت به تحولات جاری در منطقه، تضعیف پروژههای مردمی در روژآوا و پیوند مستقیم این روند با وضعیت ایران و آینده جنبشهای اجتماعی هشدار داد. در این بیانیه، بر ضرورت هوشیاری، همبستگی و مسئولیت تاریخی در برابر بازتولید نظم اقتدارگرا و امنیتی در خاورمیانه تأکید شده است.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بیانیه خطاب به افکار عمومی خاورمیانه
درباره روژآوا، ایران و سرنوشت جنبشهای مردمی در نظم در حال زایش منطقه
خاورمیانه بار دیگر در آستانهی یک بازآرایی تاریخی ایستاده است؛ بازآراییای که نه از دل ارادهی ملتها، بلکه در اتاقهای دربستهی قدرت، بر پایهی توافقات امنیتی، مهندسی بیثباتی و بازتولید نظم کهنه شکل میگیرد. آنچه امروز در سوریه، روژآوا، ایران، عراق و فلسطین میگذرد، حلقههای بههمپیوستهی یک روند واحد است: مهار جنبشهای مردمی، تضعیف پروژههای بدیل و جایگزینی سیاست رهاییبخش با معامله میان دولتها و بلوکهای قدرت.
تجربهی تاریخی منطقه ــ از تقسیمات پس از جنگهای جهانی و سایکس–پیکو، تا حذف جمهوری کوردستان پس از عقبنشینی شوروی، و تا امروز ــ بارها نشان داده است که هرگاه ملتها به نیروی خود تکیه کردهاند، با وعده، تهدید یا خیانت قدرتهای بزرگ کنار گذاشته شدهاند. روژآوا نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. حمله به آن در سالگرد آزادی کوبانی، درست در لحظهای نمادین، پیامی آشکار داشت: هر پروژهای که بتواند همزیستی ملتها، برابری جنسیتی و خودمدیریتی مردمی را به واقعیت بدل کند، برای نظم مسلط خطرناک است.
در این چارچوب، توافق اخیر میان قسد و حاکمیت سوریه را نمیتوان صرفاً «عقبنشینی» یا «پیروزی دیپلماتیک» نامید. این توافق، محصول توازن قوایی نابرابر و صلحی است که زیر شمشیر بسته میشود؛ صلحی شکننده در شرایطی که دهها گروه اخوانی و داعشی، تحت نظارت و حمایت مستقیم ترکیه، خود را ملزم به هیچ نظم حقوقی نمیدانند. تجربهی گذشته نشان داده است که چنین توافقهایی، بدون تضمین قدرت مردمی و پشتیبانی واقعی بینالمللی، بیش از آنکه ثبات بیاورند، زمان میخرند؛ زمانی که اغلب علیه مردم استفاده میشود.
نقش مخرب دولتهای مرتجع منطقه در این روند انکارناپذیر است. عربستان سعودی، امارات، قطر و دیگر دولتهای محافظهکار عرب، نهتنها در دهههای گذشته با تزریق پول، ایدئولوژی و رسانه به بازتولید بنیادگرایی کمک کردهاند، بلکه امروز نیز با همراهی در پروژههای «ثباتسازی از بالا»، عملاً در تضعیف هر خط آشتی ملتها سهیماند. ترکیهی اخوانی، با استفادهی همزمان از ارتش، گروههای نیابتی و پروپاگاندای رسانهای گسترده، میکوشد شکافهای قومی و مذهبی را دوباره فعال کند؛ همان ابزاری که کنفدرالیسم دموکراتیک سالها برای خنثیسازی آن تلاش کرده است.
در برابر این روند، پیام صلح عبدالله اوجالان در فوریهی ۲۰۲۵، با تأکید بر آشتی ملتها، همزیستی مسالمتآمیز و مشارکت برابر همه در آیندهی سیاسی، تلاشی آگاهانه برای شکستن منطق جنگ دائمی بود. تصادفی نیست که درست در ادامهی این پیام، حملات جدید به حلب و سپس روژآوا آغاز شد. این همزمانی، نشان میدهد که هدف، نه فقط یک منطقه، بلکه خنثیکردن یک افق فکری و سیاسی است.
پیوند این وضعیت با ایران مستقیم و حیاتی است. جنبش «ژن، ژیان، آزادی» نشان داد که جامعهی ایران ظرفیت همصدایی گسترده و عبور از ترس را دارد. اما سرکوب خونین، نبود سازمانیافتگی پایدار و فقدان افق ایجابی روشن، به حاکمیت و سیستم سرمایه امکان داد تا اعتراض را به فرسایش و ناامیدی بکشاند. امروز، همانگونه که در سوریه، سیاست به توافقهای از بالا تقلیل یافته، در ایران نیز سرنوشت مردم در حاشیهی چانهزنیهای منطقهای و بینالمللی قرار گرفته است.
در این میان، نقش قدرتهای جهانی نیز باید بیپرده گفته شود. آمریکا و اروپا، با ترجیح «مدیریت بحران» به جای حل ریشهای آن، با سکوت یا همراهی عملی، به تضعیف پروژههای مردمی کمک کردهاند. جنگها، همانگونه که افشاگریهای ژولیان آسانژ نشان داد، به جنگهای فرسایشی بیبرنده بدل شدهاند؛ جنگهایی که سودشان برای صنایع نظامی و نظم سرمایهدارانه است و هزینهاش بر دوش ملتها.
ما بر این باوریم که آیندهی خاورمیانه نه از مسیر دولتهای اقتدارگرا، نه از طریق نیروهای بنیادگرا، و نه با توافقات پشتپرده ساخته خواهد شد. تنها بدیلی که توانسته در عمل، هرچند محدود و پرهزینه، خود را نشان دهد، قدرت مردمی سازمانیافته، همزیستی ملتها و مقاومت آگاهانه است؛ همان چیزی که در روژآوا تجربه شد و در ایران، با ژن، ژیان، آزادی، بهطور ناتمام سر برآورد.
افکار عمومی منطقه باید بداند: تضعیف روژآوا، تضعیف امید در ایران است؛ خاموشکردن خط آشتی ملتها، بازکردن راه برای جنگهای تازه است؛ و جایگزینی سیاست مردمی با معاملهی قدرتها، تنها بازتولید بحران را به دنبال دارد. در برابر این روند، حمایت آگاهانه، انتقادی و فعال از جنبشهای مردمی، نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورت تاریخی است.
ما هشدار میدهیم که اگر امروز این پروژههای بدیل تنها گذاشته شوند، فردا هیچ نقطهی اتکایی برای مقاومت در برابر نظم خشن سرمایهداری و اقتدارگرایی منطقهای باقی نخواهد ماند. اما اگر پیوند میان جنبشهای مردمی، از روژآوا تا ایران و فراتر از آن، تقویت شود، هنوز میتوان از دل این وضعیت خطرناک، افقی انسانیتر و عادلانهتر گشود.
این بیانیه دعوتی است به هوشیاری، همبستگی و مسئولیت تاریخی؛ پیش از آنکه بار دیگر سرنوشت ملتها پشت درهای بسته رقم بخورد.
پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان