ایران در تب سرکوب؛ از دار تا زندان، صدای اعتراض خاموش نمی‌شود

هم‌زمان با بحران‌های سیاسی و اقتصادی، موج تازه‌ای از بازداشت‌های خودسرانه و فشار بر زنان، روزنامه‌نگاران و زندانیان سیاسی در ایران گزارش شده است؛ روندی که در سایه سکوت بین‌المللی، ابعاد گسترده‌تری یافته و به ابزاری برای کنترل و سرکوب جامعه تبدیل شده است.

مرکز خبر-  هم‌زمان با تداوم فضای امنیتی و گسترش برخورد با معترضان، فعالان مدنی، زنان، روزنامه‌نگاران و خانواده‌های دادخواه در سراسر ایران، گزارش‌های متعدد حقوق بشری از افزایش بازداشت‌های خودسرانه، اجرای احکام اعدام، اعتصاب غذای زندانیان، انتقال‌های غیرشفاف، اعترافات اجباری و مصادره اموال شهروندان حکایت دارد؛ روندی که در سایه سکوت جامعه جهانی، ابعاد گسترده‌تری یافته و به الگویی پایدار از سرکوب تبدیل شده است.

 

بازداشت‌های گسترده در استان‌ها؛ از تهران تا بلوچستان

در هفته‌ها و روزهای اخیر، موج بازداشت شهروندان در استان‌های مختلف ایران شدت گرفته و شهرهایی از جمله ایلام و کرماشان و سنه، خوزستان، سیستان‌ و بلوچستان، هرمزگان، مازندران، کرمان، اراک، دهلران و تهران در مرکز این گزارش‌ها قرار دارند.

در ایلام، بازداشت ۱۷ نفر در قالب پرونده‌ای با عنوان «شبکه خرابکاری» از سوی وزارت اطلاعات اعلام شد. در این پرونده، تنها هویت سه نفر به‌صورت حروف اختصاری منتشر شده و دیگر بازداشت‌شدگان بدون شفافیت حقوقی در بازداشت قرار دارند. این افراد به نقش در تخریب اموال عمومی و اقدامات اعتراضی متهم شده‌اند، اما جزئیات روند رسیدگی قضایی و دسترسی آنان به وکیل مستقل روشن نیست.

در دهلران نیز دو شهروند پس از مراجعه به دادگستری برای پیگیری پرونده خود، به‌صورت مستقیم بازداشت و به زندان ایلام منتقل شدند؛ رخدادی که نشان می‌دهد بازداشت‌ها تنها در خیابان یا تجمعات رخ نمی‌دهد، بلکه حتی مراجعه به نهاد قضایی نیز می‌تواند به بازداشت منتهی شود.

در شهرهای دیگر مانند اراک، کرماشان و سنه نیز گزارش‌هایی از بازداشت فعالان مدنی، شهروندان معترض و افراد ناشناس منتشر شده که در بسیاری از موارد، اتهامات دقیق و مستند ارائه نشده و خانواده‌ها در بی‌خبری کامل قرار دارند.

 

وضعیت بحرانی زنان؛ از اعتصاب غذا تا خشونت جسمی و بازداشت همراه با کودک

زنان در موج اخیر سرکوب در ایران یکی از اصلی‌ترین گروه‌های هدف بوده‌اند و فشار بر آنان ابعاد چندلایه و پیچیده‌ای پیدا کرده است.

در سنه، کژال رحمانی در چهاردهمین روز اعتصاب غذای خود به‌سر می‌برد؛ اقدامی که در اعتراض به بازداشت خود و اعضای خانواده‌اش آغاز شده است. گزارش‌ها از وخامت وضعیت جسمی او، افت شدید فشار خون، ضعف عمومی و خطر بیهوشی‌های مکرر حکایت دارد. با وجود هشدارهای مکرر، مقام‌های قضایی نه‌تنها اقدام مؤثری برای توقف این وضعیت انجام نداده‌اند، بلکه اثر اعتصاب غذا را بی‌اهمیت توصیف کرده‌اند؛ رویکردی که نگرانی‌ها درباره جان او را افزایش داده است.

در مشهد، آمنه بیرقداری، معلم بازنشسته و زندانی سیاسی ۶۱ ساله، پس از انتقال به بند مجرمان خطرناک زندان وکیل‌آباد، با مجموعه‌ای از فشارهای جسمی و روانی مواجه شده است. محرومیت از خدمات درمانی، محدودیت تماس با خانواده، فشار روانی مستمر و گزارش‌هایی از حملات عصبی شدید و آسیب جسمی از جمله پیامدهای این انتقال عنوان شده است. وضعیت او در حالی وخیم گزارش می‌شود که هم‌زمان خانواده‌اش نیز با بیماری‌های جدی درگیر هستند.

در جنوب ایران، کبری نارویی به همراه کودک یک‌ساله‌اش بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده‌اند؛ بازداشتی که بدون ارائه توضیح رسمی درباره علت یا محل نگهداری صورت گرفته است.

در پرونده‌ای دیگر در استان کرمان، نرگس بامری در جریان یورش نیروهای امنیتی دچار ضرب‌وشتم شدید شد و بر اثر آن سقط جنین کرد؛ رخدادی که به‌عنوان یکی از نمونه‌های جدی خشونت جنسیتی در برخوردهای امنیتی گزارش شده است.

این موارد نشان می‌دهد فشار بر زنان تنها محدود به بازداشت نیست، بلکه شامل خشونت جسمی، تهدید روانی، محرومیت درمانی، بازداشت همراه با کودک و آسیب‌های جبران‌ناپذیر جسمی و روانی است که زندگی آنان را در سطحی بنیادین تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

روزنامه‌نگاران، دانشجویان و هنرمندان زیر فشار امنیتی و قضایی

در حوزه رسانه و فرهنگ نیز روند فشارها ادامه دارد. یک روزنامه‌نگار و دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران بیش از یک ماه است در بازداشت به‌سر می‌برد، بدون آنکه اطلاعاتی درباره محل نگهداری یا روند پرونده او منتشر شود. خانواده او نیز از هرگونه ملاقات یا اطلاع‌رسانی محروم مانده‌اند.

یلدا معیری، عکاس مطبوعاتی، با مسدود شدن حساب بانکی و تشکیل پرونده قضایی مواجه شده و عملاً با محدودیت‌های مالی و حرفه‌ای روبه‌رو است.

در حوزه هنر نیز پرستو احمدی، خواننده، به همراه چند تن از عوامل یک برنامه هنری به مجازات شلاق، ممنوع‌الخروجی و محرومیت از فعالیت هنری محکوم شده‌اند؛ حکمی که از سوی ناظران حقوق بشری نمونه‌ای از برخورد کیفری با فعالیت فرهنگی ارزیابی می‌شود.

 

اعتصاب غذا، بی‌خبری مطلق و ناپدیدسازی قهری زندانیان

در زندان‌های مختلف ایران، گزارش‌ها از افزایش موارد اعتصاب غذا و بی‌خبری مطلق از زندانیان حکایت دارد.

در کرماشان، یک شهروند کورد پس از بیش از ۱۷۰ روز بازداشت، بدون تماس، بدون دسترسی به وکیل و بدون اطلاع از وضعیت پرونده، در وضعیت ناپدیدسازی قهری قرار گرفته است.

در بلوچستان نیز یک روحانی اهل سنت به همراه خانواده‌اش بیش از ۲۵ روز است در بازداشت و بی‌خبری کامل به‌سر می‌برند و هیچ مقام رسمی درباره محل نگهداری آنان توضیحی ارائه نکرده است.

این موارد نشان می‌دهد محرومیت از تماس، دسترسی حقوقی و اطلاع‌رسانی به یک رویه تکرارشونده در برخی پرونده‌های امنیتی تبدیل شده است.

 

فشار بر خانواده‌های دادخواه و مصادره اموال

خانواده‌های دادخواه در سراسر ایران همچنان با فشارهای امنیتی، احضارهای مکرر، تهدید به تشکیل پرونده‌های جدید و در برخی موارد تهدید به مصادره اموال در داخل و خارج کشور مواجه هستند.

در برخی شهرها، این فشارها با هدف جلوگیری از پیگیری حقوقی، رسانه‌ای و بین‌المللی پرونده‌ها اعمال می‌شود و به ابزاری برای کنترل روایت و خاموش کردن صدای خانواده قربانیان تبدیل شده است.

 

سکوت جامعه جهانی و تشدید چرخه سرکوب

با وجود گستردگی گزارش‌ها درباره بازداشت‌ها، اعدام‌ها، خشونت علیه زنان و ناپدیدسازی قهری، موضوع حقوق بشر همچنان در حاشیه مذاکرات و تعاملات بین‌المللی باقی مانده است.

این سکوت عملاً به تداوم و تعمیق چرخه سرکوب کمک کرده و باعث شده نهادهای امنیتی با حداقل هزینه سیاسی، به سیاست‌های قهری خود ادامه دهند؛ سیاست‌هایی که اکنون از زندان‌ها تا خیابان‌ها و از خانواده‌ها تا دانشگاه‌ها امتداد یافته است.