سفرههای خالی کودکان؛ بحران تغذیه در کرماشان زیر سایه جنگ و تورم
افزایش شدید قیمت مواد غذایی و سقوط قدرت خرید، سفره بسیاری از خانوادههای کرماشان را کوچکتر کرده است؛ بحرانی که بیش از همه کودکان را هدف گرفته و آنها را با گرسنگی و سوءتغذیه روبهرو کرده است.
ساره پورخزری
کرماشان- در دنیای کوچک و خیالانگیز کودکان، همیشه رنگها حرف اول را میزنند؛ رنگهایی که در نقاشیهایشان میدرخشند و در رویاهایشان زندهاند. اما بیش از همه، دنیای رنگارنگ غذاها و خوراکیهاست که ذهنشان را پر میکند؛ دنیایی پر از طعمها، بوها و شادیهای سادهای که برای یک کودک معنای زندگی دارد. اما برای بسیاری از کودکان، این دنیای رنگی مدتهاست که خاموش شده. برای آنها، سفرهها نه رنگ دارند و نه تنوع؛ تنها سایهای از خاکستر و سیاهی بر زندگیشان افتاده است. این روایت زندگی کودکانی است که در حاشیهی شهر کرماشان، در میان فقر، نبود غذا و بیتوجهی، هر روز برای زنده ماندن تلاش میکنند. کودکانی که به جای انتخاب میان رنگها، مجبورند میان گرسنگی و گرسنگی انتخاب کنند و این تلخترین انتخابی است که یک کودک میتواند داشته باشد. از ابتدای شروع جنگ در ایران و همزمان با تشدید نوسانات اقتصادیِ دستوری، قیمت مواد غذایی با شیبی تند و بیسابقه افزایش یافته است. سقوط ارزش واحد پول ملی جمهوری اسلامی، توان خرید مردم را به کمترین میزان ممکن رسانده و بسیاری از خانوادهها دیگر حتی قادر به تأمین ابتداییترین مایحتاج زندگی نیستند. در چنین شرایطی، یکی از اصلیترین چالشهای روزمره مردم نه انتخاب کیفیت غذا، بلکه سیر شدن است؛ مسئلهای که در قرن بیستویکم و در کشوری با چنین منابع طبیعی، بهخودیخود یک فاجعه محسوب میشود. اما در میان تمام قربانیان این گرسنگیِ فراگیر، کودکان بیش از همه آسیب میبینند. آنها نه قدرت انتخاب دارند و نه توان مقاومت در برابر پیامدهای سوءتغذیهای که حکومت با تصمیمهایش به آنان تحمیل کرده است. هر روزه و با افزایش فشارهای اقتصادی، سفرهی خانوادهها کوچک و کوچکتر میشود و اولین چیزی که از آن حذف میشود، همان مواد غذایی است که برای رشد و سلامت کودکان حیاتی است. کودکانی که باید در سن رشد، پروتئین، لبنیات، میوه و غذای کافی دریافت کنند، امروز ناچارند با سهمهای کوچک، غذاهای بیکیفیت یا حتی وعدههای حذفشده کنار بیایند.
سفرههایی که هر روز کوچکتر میشوند
بدریه.ل، زنی ساکن محله شهیاد کرماشان، با نگرانی از وضعیت اقتصادی این روزها و تغذیه کودکانش چنین میگوید:«مرغ شده کیلویی ۴۰۰ هزار تومان. با این گرانی سرسامآور چطور میتوانم از پس خریدش بر بیایم؟ همه چیز چند برابر شده و دیگر توان خرید باقی نمانده. خودم را میتوانم با یک تکه نان سیر کنم و گرسنگی را تحمل کنم، اما بچههایم چه؟ آنها کوچکاند، معصوماند. چند روز میتوانم با وعده یک غذای خوشمزه دلشان را خوش کنم و گولشان بزنم؟ هر روز مجبورم با نان و چیزهای ساده شکمشان را سیر کنم، اما دلم میخواهد مثل هر مادری غذایی درست کنم اما توانش را ندارم. خدا از باعث و بانی این شرایط راضی نباشد که ما را به جایی رساندهاند که حتی از تأمین ابتداییترین نیازهای فرزندانمان هم درمانده شدهایم.»
بدریه یکی از هزاران زنی است که در ماههای اخیر زیر فشار تورم افسارگسیخته، از تأمین سادهترین مایحتاج زندگی برای فرزندانش ناتوان مانده است. بر اساس دادههای منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، تورم مواد غذایی از آغاز جنگ به ۱۱۵ درصد رسیده؛ رقمی که به زبان ساده یعنی قیمت اغلب مواد غذایی بیش از دو برابر شده است. این افزایش شدید، سفرهی خانوادههایی مانند بدریه را هر روز کوچکتر کرده و انتخابهایشان را محدودتر از همیشه ساخته است. این جهش قیمتی در حالی رخ میدهد که در سوی دیگر ماجرا، ارزش پول ملی ایران تقریباً به نصف کاهش یافته و سقوطی نزدیک به صد درصدی را تجربه کرده است. به بیان دیگر، همزمان با اینکه قیمت مواد غذایی سر به فلک کشیده، قدرت خرید مردم نیز به شدت سقوط کرده و شکاف میان درآمد و هزینهها به بحرانی عمیق تبدیل شده است. برای زنانی مانند بدریه، این دو روند همزمان، گرانی بیسابقه و سقوط ارزش پول، به معنای آن است که حتی ابتداییترین نیازهای زندگی نیز به کالایی دور از دسترس بدل شدهاند.
کودکان حاشیهنشین؛ وقتی غذا به تنقلات ارزان محدود میشود
اما این دو عامل، یعنی کمبود کالا و افزایش قیمتها، برای کودکانی که در حاشیهی کرماشان زندگی میکنند بسیار محسوستر و دردناکتر است. کودکانی که نه تنها هیچ برنامهی غذایی مشخص و پایداری برایشان وجود ندارد، بلکه بخش عمدهی خوراک روزانهشان را تنقلات ارزانقیمت و سیرکننده تشکیل میدهد؛ موادی که عملاً غذا محسوب نمیشوند و فاقد هرگونه ارزش تغذیهایاند. بسیاری از این کودکان روزهای زیادی را میگذرانند بدون آنکه حتی یک وعده گوشت، پروتئین یا مواد مغذی ضروری برای رشد دریافت کنند و تنها به خوردن خوراکیهایی پناه میبرند که صرفاً احساس سیری کاذب ایجاد میکند. بازدیدهای میدانی از محلههای حاشیهای کرماشان نشان میدهد که بخش بزرگی از این کودکان پیش از آغاز جنگ نیز در فقر مزمن زندگی میکردند، اما با شروع جنگ و جهش بیسابقهی قیمتها، وضعیت تغذیهی آنان از همیشه بحرانیتر شده است. خانوادههایی که پیشتر هم به سختی میتوانستند حداقلهای غذایی را فراهم کنند، اکنون در برابر قیمتهای سرسامآور و نبود کالا کاملاً ناتوان شدهاند. نتیجه آن است که سفرهی کودکان هر روز کوچکتر، بیکیفیتتر و تهیتر شده و این یعنی نسلی که در حساسترین سالهای رشد، از ابتداییترین حق خود یعنی تغذیهی سالم محروم ماندهاند.
در بسیاری از این خانوادهها، گوشت سالهاست از سفره حذف شده و به کالایی تبدیل شده که دیگر حتی در حد یک انتخاب هم مطرح نیست. خانوادههایی که زمانی حداقل ماهی یکبار گوشت مرغ میخریدند، امروز برای تأمین سادهترین نیازهای تغذیهای خود ناچارند به بال، گردن یا پای مرغ پناه ببرند؛ بخشهایی که تا چند سال پیش جزو دورریز یا خوراک دام محسوب میشد. بسیاری از مادران میگویند تنها دلیل خریدن بال و گردن مرغ این است که بتوانند طعم چیزی شبیه گوشت را در غذا نگه دارند تا کودکانشان احساس کمبود نکنند. در برخی خانوادهها حتی همین بخشهای ارزان نیز بهصورت سهمیهای مصرف میشود و مادران ترجیح میدهند خودشان نخوردند تا برای بچهها باقی بماند.
علی.ن، مرغ فروش در کرناچی کرماشان میگوید:«من چند سال است مرغفروشی دارم. الان که همهچیز گران شده، مردم دیگر توان خرید مرغ هم ندارند. یک خانمی که شوهرش فوت کرده و دو تا بچه دارد چند روز یکبار میآید و قسمم میدهد که پا و بال مرغ برایش کنار بگذارم تا برای بچههایش غذا درست کند. خب چیکار کند؟ مجبور است شکم بچههایش را یک جوری سیر کند و آدم واقعاً نمیداند چه بگوید. هر روز شرایط بدتر میشود.» این روایت، در قالب یک گفتوگوی کوتاه با علی مرغفروش در محله کرناچی کرماشان، تصویری روشن از وضعیت اقتصادی امروز را نشان میدهد؛ وضعیتی که در آن حتی خرید مرغ، یکی از ارزانترین منابع پروتئین، برای بسیاری از خانوادهها دشوار شده است. فروشنده روایت میکند که سالهاست در این شغل است، اما هیچوقت مانند امروز ندیده که مردم تا این حد از خرید یک کالای معمولی ناتوان باشند. این گفتوگو، فراتر از یک تجربه شخصی، نشانهای از فشار اقتصادی گستردهای است که بر دوش خانوادههای کمدرآمد و بهویژه زنان سرپرستخانوار سنگینی میکند؛ فشاری که سفرهها را کوچکتر و انتخابهای غذایی را محدودتر کرده و کودکان را از داشتن غذایی سالم محروم کرده است.
چهره گرسنگی در خیابانهای کرماشان
اما برای فهمیدن عمق بحران تغذیه در میان کودکان در کرماشان، لازم نیست به کنج خانههای فرسوده و نمورِ حاشیهنشینان این شهر سرک بکشیم یا کودکان گرسنه را در تاریکی محلهها جستوجو کنیم. کافی است چند دقیقه در خیابانهای شهر قدم بزنیم. حضور کودکانی که در آغوش مادرانشان نشستهاند و برای زنده ماندن دست به گدایی زدهاند، خود گویاتر از هر آمار و گزارشی است. این کودکان، تمام عمر کوتاهشان را در فقر و گرسنگی گذراندهاند؛ نسلی که حتی پیش از آنکه فرصت تجربه کودکی داشته باشد، با محرومیت بزرگ شده است. امروز اما وضعیت از همیشه وخیمتر است. توان دسترسی این خانوادهها به غذا به پایینترین حد ممکن رسیده و بسیاری از این کودکان در گرسنگی کامل روز را شب میکنند. با توجه به مجموعه دادهها و تحلیلهای پیشین، میتوان با قطعیت بیشتری گفت که شرایط زندگی کودکان در کرماشان، استانی که بر اساس آمارهای رسمی در رتبه دوم شاخص فلاکت کشور قرار دارد، در پی پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم جنگ، بهمراتب بحرانیتر شده است. فشار همزمان تورم، بیکاری گسترده و گرانی مواد غذایی، خانوادهها را در موقعیتی قرار داده که توان حمایت از ابتداییترین نیازهای کودکانشان را از آنان گرفته است. در چنین بستری، هر تکانهی اقتصادی یا اجتماعی ناشی از جنگ، نهتنها وضعیت موجود را تشدید کرده، بلکه آیندهی کودکان را نیز با تهدیدهای جدیتری روبهرو ساخته است و آنان را وارد چرخهای از فقر مطلق کرده است که در انتخاب آن هیچ نقشی نداشتهاند.
بهطور کلی میتوان گفت وضعیت اقتصادی جامعه، زیر سایهی تصمیمات حکومتی که بیوقفه بر طبل پیروزی در جنگ میکوبد، دچار فروپاشی عمیق و فرسایندهای شده است. این فروپاشی تنها در اعداد و نمودارها خلاصه نمیشود؛ بلکه مستقیماً بر زندگی روزمرهی مردم اثر گذاشته و بیش از همه، کودکان را در معرض آسیب قرار داده است. کودکانی که میتوانستند آیندهای روشنتر، فرصتهای برابرتر، زندگی انسانیتر و شکمی سیرتر داشته باشند، امروز درگیر پیامدهای تصمیماتی هستند که کوچکترین نقشی در آن نداشتهاند. آنها قربانیان خاموش جمهوری اسلامیاند؛ قربانیانی که صدایشان کمتر شنیده میشود و اگر دم بر بیاورند مهر سکوت بر دهانشان میزنند. در جهانی عادی، کودکی باید زمان رشد، بازی، آموزش و امنیت باشد؛ اما در این شرایط، کودکان پیش از آنکه فرصت تجربهی کودکی داشته باشند، با سنگینی بار مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبهرو شدهاند و آیندهای که میتوانست برایشان ساخته شود، زیر فشار معیشت و بیثباتی هر روز دورتر میشود، کودکانی که میتوانستند زندگی بهتری داشته باشند، به شرط آنکه (غم نان اگر بگذارد.)