زن‌کُشی در گفتار

در ایران مردسالار، فحاشی جای گفت‌وگو را گرفته و خشونت کلامی به ابزاری برای حذف زنان و صداهای منتقد بدل شده است. در گفت‌وگو با ژیکال آگرین، جامعه‌شناس روژهلات، ابعاد این خشونت زبانی بررسی شده است.

شیلان سقزی

مرکز خبر- در فضای سیاسی بحران‌زده و مردسالار ایران، فحاشی به‌جای گفت‌وگو، به ابزار غالب تقابل تبدیل شده است، ابزاری که به‌ویژه در مواجهه با زنان و صداهای منتقد زنانه، چهره‌ای عریان‌تر، زن‌ستیزتر و خشن‌تر به خود می‌گیرد. فحش‌های جنسی، حمله به بدن، خواهر، دختر، مادر و حیثیت زنان، نه فقط بیانگر انحطاط فرهنگی بخشی از نیروهای سیاسی بلکه نشانه‌ای از استیصال ساختارهای قدرت و مردانگی است. در این رابطه با ژیکال آگرین دکترای جامعه‌شناسی از روژهلات این مسئله را بررسی کردیم که چگونه این زبان آلوده، به‌جای ایجاد امکان دیالوگ، پروژه‌ی حذف، تحقیر و مرعوب‌سازی را دنبال می‌کند، یعنی امری که سیاست را از محتوای دموکراتیک تهی کرده و میدان را به فضای خشونت‌زده‌ای بدل می‌کند که در آن، بدن و حیثیت زنان، گروگان بحران مشروعیت قدرت و فقدان استراتژی‌های رهایی‌بخش است. اصل گفت‌وگو در پی می‌آید.
         

ریشه‌های تاریخی خشونت کلامی در سیاست ایران چیست و چه چیزی این خشونت را بازتولید می‌کند؟

ریشه‌های خشونت کلامی در سیاست ایران را می‌توان در فرآیند دولت‌سازی متمرکز، پدرسالار و سلطه‌گرانه دید، یعنی مدلی از قدرت که از دوره صفویه تا جمهوری اسلامی، بر حذف، طرد و سرکوب گفتار بدیل بنا شده است. در چنین ساختاری زبان نه ابزار گفت‌وگو، بلکه ابزار فرمان، تحقیر و تهدید است، یعنی خشونت کلامی، امتداد زبان قهر است و چون امکان گفت‌وگو در ساختارهای اقتدارگرای دینی-سیاسی مسدود بوده، سیاست‌ورزی نیز در قالب نزاع، تکفیر، انگ‌زنی و حذف صورت‌بندی شده که این برمی‌گردد به اینکه فرهنگ سیاسی در ایران چه در زبان حاکمان، چه در مناسبات درون اپوزیسیون، مردسالار و آمرانه بوده و است. حتی گفتمان رسمی دولت‌ها در برابر منتقدان، از ادبیات پدرسالارانه و خشن بهره می‌برد که بیانگر فرهنگ ریشه‌دار «خُردکردن» به جای دیالوگ ا‌ست. درواقع خشونت کلامی در سیاست ایران، فقط واکنش فردی یا اخلاقی نیست، بلکه سازوکاری ساختاری برای مدیریت مخالفت‌ها و سرکوب امر سیاسی ا‌ست، آن هم با زبانی که خشن است، چون از دل حکومتی زاده شده که تنوع، مخالفت و دیالوگ را تهدید می‌داند.

 

امتداد تاریخی زبان فحاشی جنسیت‌زده و ضدزن در ایران چگونه بازتاب‌دهنده یک سنت قدرت‌محور و مردسالار در ساختارهای حکمرانی است؟

 بله همینطور است، همانطور که اشاره کردم فحاشی جنسیت‌زده و ضدزن در ساختار سیاسی ایران، نه صرفاً انحراف زبانی، بلکه تداوم یک سنت دیرینه قدرت‌محور است که از دل دولت‌سازی استبدادی و فرهنگ مردسالارانه بیرون آمده که در این سنت، بدن و حیثیت و هویت زنانه، ابزار تحقیر و تسلط‌اند. یعنی زبانی که مخالف سیاسی را «زن‌صفت»، «بی‌غیرت» یا «بی‌ناموس» می‌نامد، درواقع از واژگان زنانه به‌عنوان ناسزا استفاده می‌کند و بدین‌ترتیب همزمان دو کارکرد دارد؛ هم حذف رقیب سیاسی و هم سرکوب زن به‌عنوان دیگری مطرود، که این زبان خشونت‌آمیز، میراث قدرت‌های پدرسالار در تاریخ ایران است که به جای گفت‌وگو، به تحقیر، توهین و حذف متوسل شده‌اند. یعنی از دیوان سالاری قاجار و رضاخانی تا ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، فحاشی دولتی علیه زنان، بخشی از استراتژی حکمرانی بوده و است. درواقع زبان فحاشی ضدزن هسته‌ی نظم سیاسی استبدادی‌ است. در این ساختار، فحاشی نه صرفاً خشونت نمادین، بلکه کُنشی سیاسی تمام‌عیاری است برای حفظ نظم مردانه، جنسیت‌زده و ضدزن.

 

تحلیل فمینیستی رادیکال از پدرسالاری سیاسی و جنسیت‌زدگی زبانی، با تمرکز بر زبان غالب در این ساختار، چه ابعاد و کارکردهایی از سلطه را آشکار می‌کند؟

در سنت‌های سیاسی مبتنی بر پدرسالاری، زبان ساختاری عمیقاً ایدئولوژیک و سیاسی است که روابط قدرت را بازتولید و تثبیت می‌کند، در این راستا از منظر فمینیسم رادیکال، زبان جنسیت‌زده در سیاست نه یک انحراف، بلکه نمود بارز سازوکار سلطه مردانه است؛ جایی که تحقیر، تمسخر، فحاشی و کوچک‌سازی زنان به‌عنوان تکنیک‌های تثبیت اقتدار مردانه در گفتمان سیاسی عمل می‌کنند.

زبان خشونت‌آمیز، زن‌ستیز و جنسی‌شده، به‌ویژه در بحران‌ها یا موقعیت‌های تنش‌زای مردانه، ناگهان به سطح می‌آید تا بدن زن را به ابژه‌ی بی‌ارزش تبدیل کند و «دیگری» را از صحنه حذف نماید. این زبان، حامل نوعی فرهنگ قدرت است که در آن تسلط با گفتار بی‌مهابا آغاز می‌شود و به سرکوب ساختاری می‌انجامد. در جمهوری اسلامی و در اغلب ساختارهای مردسالار سیاسی، این زبان در رسانه، نطق‌های رسمی، فضای مجازی و حتی متون قضایی بازتولید می‌شود که از این منظر، مبارزه با این زبان صرفاً مبارزه با کلمات توهین‌آمیز نیست، بلکه مبارزه‌ای سیاسی و ریشه‌ای علیه سامانه‌ای است که زبان را به ابزار سلطه بر بدن، ذهن و حضور زنان تبدیل کرده است.

 

نسبت فحاشی جنسی با تعریف آگاهانه یا ناآگاهانه از «ناموس» چیست و این رابطه چگونه به تولید شرم، سکوت و حذف زنان در نظم مردسالار منتهی می‌شود؟

فحاشی جنسی نه صرفاً توهین، بلکه یک تکنیک سلطه است که ریشه در گفتمان «ناموس» دارد؛ مفهومی که بدن زن را به میدان شرافت و کنترل مردانه بدل می‌سازد. این نوع فحاشی، چه از سوی کارگزاران حکومتی و چه توسط نیروهای غیردولتی، ابزاری است برای ایجاد شرم، سرافکندگی و سکوت. در واقع هر بار که زنی با فحاشی جنسی مواجه می‌شود، نه تنها کرامت فردی او بلکه موقعیت سیاسی و اجتماعی‌اش نیز هدف قرار می‌گیرد که در این میان مفهوم «ناموس» به عنوان یک سازوکار ایدئولوژیک، زنان را در موقعیتی قرار می‌دهد که فحاشی به آنها، بی‌میانجی بر مردان اطراف‌شان (پدر، برادر، شوهر) نیز حمله تلقی می‌شود و این‌گونه است که زنان دوباره به ابژه‌ای برای رقابت، کنترل و انتقام از سوی مردان بدل می‌شوند که سکوت زنان در برابر این فحاشی‌ها نیز از درونی‌سازی تهدید، ترس از حذف اجتماعی و فروپاشی اعتبار، شکل می‌گیرد.

 

آیا می‌توان فحاشی را به عنوان یک مکانیسم دفاعی در برابر دشمن سیاسی تحلیل کرد که هدفش نه تخلیه روانی، بلکه حذف و بی‌اعتبارسازی کامل دیگری است؟

بله، فحاشی را نباید صرفاً به عنوان فوران احساسات یا تخلیه روانی در نظر گرفت، بلکه می‌توان آن را همچون ابزاری برای «حذف دیگری» و سرکوب صداهای ناهمسو دید. در سیاست ایران، فحاشی به بخشی از زبان قدرت تبدیل شده است، یعنی زبان خشنی که ریشه در ساختارهای مردسالار، ایدئولوژی سرکوب‌گر و نظم استبدادی دارد. این زبان، با بهره‌گیری از توهین‌های جنسی، ملیتی و طبقاتی، نه تنها مشروعیت سیاسیِ مخالف را مخدوش می‌کند، بلکه او را از دایره انسانیت خارج کرده و امکان گفت‌وگو را نابود می‌سازد که این نوع فحاشی به‌ویژه علیه اقلیت‌ها، فعالان زن، معترضان و نیروهای اپوزیسیون استفاده می‌شود، نه برای پاسخ‌گویی، بلکه برای حذف روانی و گفتمانی که کارکرد این فحاشی فراتر از خشونت کلامی فردی است. این یک مکانیسم دفاعی-تهاجمی قدرت است که در فقدان مشروعیت اخلاقی یا سیاسی، به ابتذال زبانی پناه می‌برد تا فضا را آلوده و گفت‌وگو را غیرممکن کند که در این فرآیند، ساختار قدرت خود را معاف از پاسخگویی می‌بیند و با تقلیل سیاست به توهین، تخریب و خشونت کلامی، مسیرهای دموکراتیک را می‌بندد. درواقع این زبان، حافظ هژمونی مردانه و اقتدارگرایانه‌ای‌ست که از طریق شرمسارسازی، تهدید و تحقیر، مقاومت را خنثی می‌کند.
         

       

چگونه فحاشی به‌عنوان تکنیک جنگ رسانه‌ای برای تخریب اعتبار و تضعیف  نیروی مقابل، به کار می‌رود؟

البته که فحاشی در چارچوب جنگ رسانه‌ای به‌عنوان یک تکنیک سازمان‌یافته، فراتر از یک عمل صرفاً توهین‌آمیز است، این ابزار استراتژیک با هدف تخریب اعتبار و تضعیف سازماندهی نیروی مقابل به کار می‌رود. در ساختارهای قدرت سیاسی، فحاشی برای سلب مشروعیت و کاهش نفوذ سیاسی آن‌ها به کار گرفته می‌شود. این نوع خشونت کلامی به‌عنوان حربه‌ای در نبردهای ایدئولوژیک و رسانه‌ای، فضایی را ایجاد می‌کند که در آن صدای مخالف خاموش شده و توان جمعی برای مقاومت و سازماندهی محدود می‌گردد. در نهایت، فحاشی تبدیل به ابزاری می‌شود برای فروپاشی انسجام سیاسی و اجتماعی رقیب، که همزمان می‌تواند مردم را نسبت به آن‌ها بی‌اعتماد و دلسرد کند. یعنی این روند بازتابی از نوعی استراتژی کلان قدرت است که از زبان و خشونت کلامی برای تثبیت سلطه و حذف رقبای سیاسی بهره می‌برد.

 

چگونه الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی با اولویت دادن به محتوای هیجانی، توهین‌آمیز و فحاشی، چرخه‌ای از خشونت دیجیتال را ایجاد و تشدید می‌کنند و اینکه چه نقش و تأثیری در تقویت خشونت سیاسی و اجتماعی در فضای مجازی دارند؟

الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی بر اساس منطق سودآوری و افزایش زمان ماندگاری کاربران طراحی شده‌اند، نه بر اساس ارتقای کیفیت گفت‌وگو یا سلامت روانی جامعه. این سیستم‌ها محتوای هیجانی، جنجالی، توهین‌آمیز و خشونت‌محور را به شکل هدفمند اولویت می‌دهند؛ چون این نوع محتوا بیشترین تعامل(لایک، کامنت، اشتراک‌گذاری) را جذب می‌کند. بدین ترتیب، الگوریتم‌ها به طور سیستماتیک یک چرخه معیوب تشدید خشونت و نفرت‌پراکنی را به وجود می‌آورند که نه تنها فضای مجازی بلکه جو سیاسی و اجتماعی واقعی را نیز به خشونت و قطب‌بندی بیشتر سوق می‌دهد که این فرآیند تقویت خشونت دیجیتال، نه تنها امکان دیالوگ و تفاهم را از بین می‌برد، بلکه زنان، اقلیت‌ها و فعالان سیاسی را در معرض حملات شدیدتری قرار می‌دهد. در واقع، این الگوریتم‌ها به ابزاری کارآمد در دست جریان‌های سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده‌اند تا از طریق نفرت‌پراکنی سازمان‌یافته، رقبای خود را تضعیف کنند و فضای عمومی را به فضای سرکوب و حذف بدل سازند. در نهایت، این چرخه معیوب نشان‌دهنده ناکارآمدی و بی‌انصافی ساختاری در فضای مجازی است که بدون بازنگری و پاسخگویی جدی از سوی شرکت‌های فناوری و نهادهای حکومتی، به تقویت خشونت‌های سیستماتیک و سیاسی دامن می‌زند.

 

بررسی نشانه‌شناسانه فحاشی چگونه می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از فروپاشی سیاست و تبدیل سیاست به تقابل هیجانی تعبیر شود؟

فحاشی به عنوان نشانه‌ای آشکار از فروپاشی فضای سیاست در ایران و بسیاری از نظام‌های سیاسی سرکوب‌گر، نمایانگر تبدیل سیاست به عرصه‌ای هیجانی و تخریبی است. این زبان خشونت‌آمیز، نشان‌دهنده ناکارآمدی ساختارهای سیاسی در مدیریت تضادها و اختلافات است. وقتی سیاست به جای بستر حل اختلاف و تعامل، به تقابل هیجانی و تخریب اعتبار بدل می‌شود، فحاشی به ابزار اصلی رقابت تبدیل می‌گردد. این پدیده، علاوه بر انفعال نخبگان و ضعف نهادهای دموکراتیک، بیانگر عمیق شدن بحران مشروعیت و بی‌اعتمادی در سطح جامعه است. در چنین شرایطی، زبان فحاشی نه تنها به ابزاری برای حذف و سرکوب مخالفان بدل می‌شود، بلکه به‌عنوان نمادی از فروپاشی عقلانیت سیاسی و حکمرانی به شمار می‌آید، حکمرانی که توانایی ایجاد فضای دیالوگ و احترام متقابل را از دست داده است.

 

فحاشی چگونه به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌پروژه‌گی، ناتوانی، عدم انفعال و فقدان توافق در میان اپوزیسیون تفسیر می‌شود؟

فحاشی در سیاست معاصر، به‌ویژه در فضای اپوزیسیون‌های پراکنده و ناکارآمد، نشانه آشکار بی‌پروژه‌گی و ناتوانی در ارائه برنامه‌های واقعی و راهکارهای عملی است. زمانی که نیروهای سیاسی فاقد اجماع و استراتژی مشخص باشند، زبان سیاسی به سوی فحاشی و توهین به جای گفت‌وگو و نقد سازنده سوق پیدا می‌کند. این رفتار نه تنها نشان‌دهنده فقدان ظرفیت سازماندهی و هماهنگی است، بلکه بازتاب عدم انفعال جمعی و شکست در خلق گفتمان‌های متحد است. فحاشی تبدیل به ابزار فرار از پاسخگویی، پوشش ضعف‌های ساختاری و سیاست ورزی کم‌عمق می‌شود و بدین‌سان به جای پیشبرد اهداف سیاسی، صرفا شکاف‌ها و تفرقه‌ها را عمیق‌تر می‌کند. این روند نه تنها باعث تحقیر خود اپوزیسیون می‌شود بلکه جامعه را نیز به بی‌اعتمادی نسبت به امکان تغییر واقعی می‌رساند.

 

چگونه فحاشی به‌عنوان تکنیک امنیتی حکومت برای آلوده‌سازی زبان سیاسی و تخریب اتحادهای احتمالی عمل می‌کند؟

فحاشی در فضای سیاسی ایران فراتر از یک رفتار هیجانی یا فردی است، این پدیده به‌عنوان یک تکنیک امنیتی طراحی شده توسط حکومت عمل می‌کند. زبان سیاسی که باید عرصه تبادل نظر، نقد و اتحاد باشد، آلوده به فحاشی و ناسزاگویی می‌شود تا فضا را مسموم کرده و هرگونه همگرایی و ائتلاف بالقوه میان نیروهای منتقد را تخریب کند. این استراتژی عمداً تنش‌زا و تفرقه‌افکن است، هدف آن فروپاشی انسجام سیاسی و پراکندگی نیروهای معترض است تا حکومت بتواند بدون مواجهه با یک اپوزیسیون متحد، کنترل و سرکوب خود را تثبیت کند. با این رویکرد، فحاشی نه صرفاً یک رفتار ناهنجار، بلکه ابزاری سازمان‌یافته برای جلوگیری از شکل‌گیری اتحادهای سیاسی است و به مثابه مهندسی زبانی امنیتی، قدرت را حفظ و هر صدای مخالف را به سمت انزوا می‌راند.

 

پیامدهای بلندمدت آلودگی زبان سیاسی به فحاشی چیست و چگونه این پدیده باعث بی‌اعتمادی، ناامیدی و خالی شدن میدان از نیروهای باکیفیت در عرصه سیاسی می‌شود؟

پیامدهای بلندمدت آلوده شدن زبان سیاسی به فحاشی، فراتر از تخریب فوری است، این پدیده به شکل عمیقی بی‌اعتمادی گسترده و ناامیدی عمومی را در میان فعالان و شهروندان دامن می‌زند. زمانی که فضای سیاسی با هجوم توهین‌ها و خشونت زبانی مسموم شود، نیروهای باکیفیت و معتدل که می‌توانند ساختارهای سیاسی را به سوی اصلاح و تحول هدایت کنند، به دلیل خستگی روانی و نبود امید به تغییر، عرصه را ترک می‌کنند یا به حاشیه رانده می‌شوند. در نتیجه میدان سیاسی خالی از جریان‌های سازنده و منتقد واقعی شده و فضا برای گفتمان‌های افراطی و تندرو باز می‌شود که تنها منجر به تداوم بحران‌ها و عقب‌ماندگی سیاسی می‌گردد. این روند به‌ویژه در نظام‌هایی که سرکوب سیاسی و کنترل زبان رایج است به انجماد سیاسی و تضعیف هرگونه پتانسیل دموکراتیک می‌انجامد و عملاً سرمایه انسانی و اجتماعی را به باد می‌دهد.

 

به‌نظر شما ریشه‌های سیاسی و فرهنگی «دیالوگ‌هراسی» در فضای سیاسی ایران چیست و چرا به‌جای گفت‌وگو، از فحاشی و خشونت کلامی به‌عنوان ابزار تسویه‌حساب استفاده می‌شود؟

 بالاتر اشاره کردم، ریشه‌های «دیالوگ‌هراسی» در فضای سیاسی ایران را باید در ساختار اقتدارگرایانه‌ی دولت‌سازی مدرن ایرانی، فرهنگ پدرسالارانه و تاریخ سرکوب مخالف جست‌وجو کرد که در این ساختار دیالوگ هیچ‌گاه به‌عنوان ابزار حل تضاد به رسمیت شناخته نشده، بلکه همواره نشانه‌ای از ضعف یا عقب‌نشینی قلمداد شده که در چنین بستر سیاسی- فرهنگی، زبان خشونت کلامی جایگزین منطق گفت‌وگو می‌شود، به‌ویژه زمانی که پای تضادهای درون‌گفتمانی میان نیروهای اپوزیسیون یا حتی میان نخبگان حکومتی به میان می‌آید. فحاشی نه فقط به‌عنوان یک واکنش هیجانی، بلکه به‌مثابه یک تکنیک حذف به‌کار می‌رود، یعنی تکنیکی برای تحقیر، منزوی‌سازی، از بین بردن اعتبار سیاسی یا اخلاقی، و تهی‌سازی میدان از بدیل‌ها. در نتیجه دیالوگ‌هراسی در ایران نه یک اتفاق عرضی بلکه بخشی از سیاست رسمی و غیررسمی قدرت است یعنی سیاستی که گفت‌وگو را تهدیدی علیه انحصار می‌بیند و فحاشی را ابزار مشروع دفاع از سلطه.

 

چرا در نمونه واکنش به فیلم منتشرشده از عروسی دختر شمخانی، تمرکز حملات و فحاشی‌های فضای مجازی بیش‌تر متوجه زنانی چون دختر و همسر او شد، و نه شخص شمخانی یا ساختار حکومتی‌ای که او نماینده‌اش است؟ این واکنش چه چیزی درباره جنسیت‌زدگی در سیاست و فرهنگ انتقادی در ایران نشان می‌دهد؟ 

 تمرکز فحاشی‌ها بر دختر و همسر شمخانی نه تصادفی است و نه صرفاً هیجانی، بلکه همانطور که درپاسخ به سوالات بالا هم اشاره کردم بازتاب ساختاری از سیاستی است که همواره بدن و حیثیت زن را به‌مثابه «ناموس مرد» تعریف کرده و آن را عرصه‌ای برای تسویه‌حساب‌های سیاسی یا اخلاقی قرار داده است، یعنی در فرهنگ سیاسی مردسالار که از درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی تغذیه می‌شود، زنان همچنان حامل بار نمادین «آبرو» و «شرافت» مردان هستند. در چنین نظامی، شمخانی نه به‌عنوان عامل فساد، ریاکاری یا تجمل‌گرایی مورد بازخواست قرار می‌گیرد، بلکه بدن و لباس و همسر و دختر او، تبدیل به نشانه «بی‌اخلاقی» یا «دروغ‌گویی ساختار» می‌شود. در واقع، بدن زن، بار نمادین خیانت ساختار را به دوش می‌کشد، که این خشونت جنسیتی، در عین حال نوعی سازوکار انحرافی در انتقاد سیاسی است که به‌جای آن‌که خشم عمومی علیه ساختارهای قدرت، نظام طبقاتی یا فساد نهادی هدایت شود، بر بدن زن فرافکنی می‌شود. این وضعیت نشانه‌ای از فروپاشی گفت‌وگوی سیاسی و جای‌گزینی آن با فحاشی، تخریب شخصی و استفاده از زبان جنسیت‌زده برای زدن رقیب است که در نهایت، چنین واکنش‌هایی نه‌تنها ساختار مردسالار را بازتولید می‌کنند، بلکه نشان می‌دهند چگونه خشونت کلامی علیه زنان به ابزاری در خدمت تقویت همان ساختارهایی درمی‌آید که ظاهراً مورد نقد قرار می‌گیرند. البته در این مورد خاص جدا از فحاشی بخشی برمی‌گردد به خشم انباشته شده در جامعه که به رفتارها و استانداردهای دوگانه و ریاکارانه وابستگان قدرت برمی‌گردد که بخشی منطقی است.