زبان بهمثابه سیاست؛ از ۲۱ فوریه تا ۱۵ مه و سرنوشت روژاوا
۲۱ فوریه افق جهانشمولِ حق زبانی را نمایندگی میکند و ۱۵ مه تاریخِ خاصِ یک ملتِ در بند مرزهای تحمیلی را که برای زندهماندنِ زبانش جنگیده است. در روژاوا، این دو افق بههم میرسند و زبان را از «فرهنگ» به «سیاست» تبدیل میکنند.
پرشنگ دولتیاری
مرکز خبر - ۲۱ فوریه «روز جهانی زبان مادری» است و یونسکو در ۲۰۲۶ آن را با تأکید بر نقش جوانان در آیندهی آموزش چندزبانه برگزار کرد؛ در همان توضیح رسمی، زبان نه فقط وسیلهی ارتباط، بلکه جزئی از هویت، یادگیری، رفاه و مشارکت اجتماعی معرفی شد. ۱۵ مه اما «روز زبان کوردی» است؛ روزی که از ۲۰۰۶ به اینسو به یاد نخستین شمارهی مجلهی «هاوار» در ۱۵ مه ۱۹۳۲ گرامی داشته میشود. این دو مناسبت را نباید با هم یکی گرفت، اما باید آنها را در یک قاب نظری دید؛ ۲۱ فوریه افق جهانشمولِ حق زبانی را نمایندگی میکند و ۱۵ مه تاریخِ خاصِ یک ملتِ بدون حاکمیت ملی را که برای زندهماندنِ زبانش جنگیده است. در روژاوا، این دو افق بههم میرسند و زبان را از «فرهنگ» به «سیاست» تبدیل میکنند.
اهمیت این همنشینی در روژاوا از آنجا شروع میشود که زبان مادری در آنجا فقط موضوعِ آموزش نیست، بلکه مسئلهی شهروندی، حقِ ظهور در فضای عمومی و امکانِ مشارکت در نظم سیاسی آینده است. یونسکو در ۲۰۲۶ تصریح کرد که آموزشِ چندزبانه برای شمول و عدالت آموزشی ضروری است و زبان، بهویژه برای نسل جوان، با مشارکت در جامعه گره خورده است. در منطق روژاوا نیز همین گزاره بهصورت سیاسی ترجمه شده: اگر یک زبان در مدرسه، اداره، تابلوهای رسمی، دانشگاه و اسناد حقوقی حضور نداشته باشد، آن زبان صرفاً «زنده» نیست؛ بلکه هنوز بهعنوان زبانِ کاملِ زندگی عمومی به رسمیت شناخته نشده است. به همین دلیل، بحث زبان کوردی در روژاوا، بحثِ حاشیهایِ فرهنگی نیست، بلکه بحث بر سر این است که چه کسی حق دارد جهانِ مشترک را نامگذاری کند.
از منظر تاریخی، روز زبان کوردی فقط یک بزرگداشت نمادین نیست. «هاوار» در دمشقِ ۱۹۳۲، زیر سردبیری جلالت بدرخان، نقطهای بود که زبان کوردی را از وضعیت پراکندهی شفاهی به میدان نوشتارِ مدرن، استانداردسازی و خودآگاهی سیاسی کشاند. الفبای مدرن کوردی در دمشق شکل گرفت و همین واقعیت، روایتِ «بیگانهبودن» زبان کوردی در سوریه را از اساس زیر سؤال میبرد؛ به همین دلیل ۱۵ مه از ۲۰۰۶ بهعنوان روز زبان کوردی گرامی داشته میشود. این تاریخ برای روژاوا تعیینکننده است، چون نشان میدهد زبان کوردی نه وارداتیِ بیرونی، بلکه بخشی از تاریخِ خودِ مناطق کوردستانیِ سوریه است؛ تاریخی که سالها سرکوب شد و امروز دوباره به سطح سیاست بازگشته است.
در روژاوا، این بازگشت فقط در سطح نماد باقی نمانده است. «قرارداد اجتماعی» ادارهی خودگردان شمال و شرق سوریه صریحاً میگوید که همهی زبانهای این جغرافیا در زندگی اجتماعی، آموزشی و فرهنگی برابرند و هر مردم یا گروه فرهنگی حق دارد زندگی و امور خود را به زبان مادریاش سامان دهد. در همان متن، عربی، کوردی و سریانی زبانهای رسمیِ مناطق تحت ادارهی خودگردان اعلام شدهاند. این سند، در سطح نظری، زبان را به قلبِ شکلگیریِ «جامعهی دموکراتیک» میبرد: نه فقط بهعنوان ابزارِ تفاهم، بلکه بهعنوان شالودهی مشارکت برابر. از همینجا میتوان فهمید که چرا زبان کوردی برای روژاوا فقط میراث فرهنگی نیست؛ زبان، در این پروژه، جزءِ سازندهی دولتِ بدیل است.
اما این پروژه از آغاز در میدانِ جنگ و محاصره شکل گرفت. از زمان ظهور داعش، روژاوا در وضعیتی زیسته که در آن آموزش، بقا و دفاع از خود بههم گره خوردهاند. بهتعبیر منابع محلی و حقوق بشری، یک نسل از دانشآموزان کورد در شمالشرق سوریه برای نخستینبار آموزش ابتدایی، متوسطه و پس از آن را به زبان خود دریافت کردند و این تجربه در شکلگیری یک نسلِ روانبهزبان کوردی نقش بنیادین داشته است. همین مؤسسه در آوریل ۲۰۲۶ نوشت که آموزش به زبان مادری برای سوریهی کوردها «خط قرمز» است و اصلِ حقِ آموزش به زبان خود، حقی طبیعی و انسانی است. این نگاه در روژاوا صرفاً اخلاقی نیست؛ نتیجهی تجربهی زیستهی حذف زبانی در دوران بعث و سپس جنگ با داعش است.
اگر از زاویهی فلسفهی زبان نگاه کنیم، آنچه در روژاوا رخ میدهد، نبرد بر سرِ «حقِ نامگذاری» است. وقتی زبانی بتواند در مدرسه، دادگاه، دانشگاه و خیابان حضور داشته باشد، سوژهها فقط حرف نمیزنند؛ جهان را قابلسکونت میکنند. به همین دلیل است که سازمانهای حقوق بشری سوری، از جمله Syrians for Truth and Justice، در ۱۱ مه ۲۰۲۶ تأکید کردند که حذف زبان کوردی از فضای عمومی، نشانهی تداوم سیاستهای طرد و هژمونی فرهنگی است و در تضاد با حقوق فرهنگی و زبانیِ مندرج در اعلامیهی قانون اساسیِ موقت قرار دارد. همان بیانیه خواهان آن شد که زبان کوردی در کنار دیگر زبانها بهطور رسمی شناخته شود و حقِ آموزشِ زبان مادری در قانون اساسی تثبیت گردد. در این سطح، زبان نه «فرع» سیاست، بلکه خودِ میدانِ سیاست است.
تحول بزرگِ اخیر، فرمان ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶ محمد الجولانی بود که برای نخستینبار حقوق کوردهای سوریه را بهصورت رسمی به رسمیت شناخت. رویترز گزارش داد که این فرمان، زبان کوردی را در کنار عربی بهعنوان «زبان ملی» شناسایی کرد، اجازهی تدریس آن در مدارس را داد، تابعیت سوریه را به کوردهایی که پیشتر از حقوق شهروندی محروم شده بودند بازگرداند، و نوروز را تعطیل رسمی اعلام کرد. در منطق دولت انتقالی، این یک چرخش تاریخی بود؛ اما در منطق حقوق زبانی، هنوز فاصلهی مهمی میان «زبان ملی» و «زبان رسمی» باقی است. عربیِ جدید نیز در یکی از خوانشهای تحلیلیِ عربی تأکید میکند که همین تمایز، مسئلهی اصلی است: کوردی زبانِ ملیِ بهرسمیتشناختهشده است، اما هنوز به سطحِ رسمیِ کامل ارتقا نیافته و همین، سؤالِ «حدود رسمیبودن» را باز میگذارد.
همزمان، باید دید که این چرخش تا چه حد واقعی است و تا چه حد تاکتیکی. رویترز در ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶ از توافق آتشبس و ادغام تدریجی نیروهای کوردی با دولت مرکزی خبر داد و نوشت که این توافق، رویارویی خونین را عقب انداخت و از نظر آمریکا «نقطهعطف تاریخی» تلقی شد. اما نهادهایی هشدار دادند که این توافق، هرچند از پاکسازی قومی و جنگ فوری جلوگیری کرد، «مسئلهی کورد» را حل نکرده است؛ همان مؤسسه تأکید کرد که بندهای مربوط به آموزش، بهویژه در مواد ۱۱ و ۱۳، تنها بخشی از حقوق زبانی را پوشش میدهند، چون دیپلمهای نظام آموزشی خودگردان را به رسمیت میشناسند اما هنوز زبان کوردی را بهعنوان زبانِ آموزشِ کامل و ساختاریِ آینده تثبیت نمیکنند. این یعنی دولت جدید سوریه تا این لحظه بیشتر به سمت مدیریتِ بحران رفته تا حلِ ریشهایِ مسئله.
این شکاف در سطح میدان نیز کاملاً محسوس است. در ژانویه ۲۰۲۶ رویترز از درگیریها و آتشبسهای شکننده در شمالشرق سوریه گزارش داد و نوشت که دمشق از نیروهای کوردی خواست در دولت مرکزی ادغام شوند؛ چند روز بعد نیز خبر داد که تنشها میتواند توافق را بههم بزند. بهعبارت دیگر، بهرسمیتشناسیِ زبانی در خلأِ نظامی و امنیتی رخ نمیدهد. زبان در روژاوا از بطنِ جنگ بیرون میآید، اما خودِ جنگ هنوز تمام نشده است. در چنین شرایطی، هر عقبنشینی از حق زبانی میتواند به معنای عقبنشینی از خودِ وعدهی مشارکت دموکراتیک باشد؛ چون اگر قرار است گروهی در ساختار جدید «شریک» باشد، شراکت از حقِ آموزش، تابلو، سند، دانشگاه و اداره آغاز میشود، نه از وعدههای نمادین.
واقعیت امروزِ ۱۵ مه ۲۰۲۶ این است که زبان کوردی در روژاوا همزمان در حال نهادینهشدن و مناقشه است. هاوار، بهعنوان رسانهای محلی، امروز از راهپیماییهای گسترده در قامشلو، حسکه، کوبانی، تربهسپی و دیگر شهرها خبر داده است: از برافروختن شمع بر مزار جانباختگان تا برگزاری برنامههای کودکان، کتابخوانی و مراسم فرهنگی. در حسکه، هزاران نفر از شهروندان، شوراها و نهادهای جوانان و زنان، طوماری برای مطالبهی آموزش به زبان مادری و رسمیتیافتن زبان کوردی به مقام محلی سپردند. در کوبانی نیز هزاران دانشآموز، معلم و ساکن شهر با شعار «زبان ما خط قرمز ماست» راهپیمایی کردند. اینها صرفاً مراسم نمادین نیستند؛ اینها صورتهای جمعیِ تولیدِ فشار سیاسیاند. زبان در اینجا در خیابان نفس میکشد و همین تنفس، آن را از سطحِ حافظهی خصوصی به سطحِ مطالبهی عمومی میبرد.
در همین روزها، دانشجویان و دانشگاهیان نیز زبان را به مرکز نزاع کشاندهاند. دانشجویان دانشگاه روژاوا در قامشلو خواهانِ بهرسمیتشناسیِ زبان کوردی در قانون اساسی سوریه شدهاند و گفتهاند که پاسداری از زبان، پاسداری از هویت و فرهنگ کوردهاست. دانشگاه کوبانی نیز، از سال ۲۰۱۷ با ۲۰ دپارتمان و چهار دانشکده فعالیت میکند و آموزش به زبان کوردی را در علوم انسانی، ادبیات، پزشکی و علوم پایه ادامه میدهد. ریاست مشترک این دانشگاه گفته است که زبان کوردی برای آنان «خط قرمز» است و عقبنشینی در این زمینه رخ نخواهد داد. از منظر فلسفهی زبان، این دانشگاهها مهماند چون نشان میدهند زبان کوردی در روژاوا دیگر فقط زبان خانه و روستا نیست؛ زبانِ تولید دانش، تخصص و آینده است.
با اینحال، مناقشه هنوز از سطح دانشگاه و جشن فراتر میرود. در حسکه، گزارشهای محلی و عربی از حذف زبان کوردی از تابلوهای رسمیِ قصر عدلیه و واکنش اعتراضی مردم خبر دادهاند. سیریِ این ماجرا مهم است: نخست، زبان کوردی از فضای رسمی حذف میشود؛ سپس جامعهی محلی آن را به مسئلهای عمومی بدل میکند؛ و بعد نهادهای مدنی، مثل STJ، آن را به زبان حقوق بشر ترجمه میکنند. این همان لحظهای است که روشن میشود زبان کوردی در روژاوا هنوز در وضعیتِ «تعلیق نهادی» است: به رسمیت شناخته شده، اما نه بهطور کامل؛ پذیرفته شده، اما نه بینزاع؛ حاضر است، اما هنوز باید برای هر تابلو و هر کلاس و هر سند بجنگد.
از نظر استراتژیک، سه آیندهی محتمل پیش روی روژاوا قرار دارد. سناریوی نخست، نهادینهسازی واقعی است: زبان کوردی در قانون اساسیِ سوریهی جدید بهعنوان زبان رسمی، در آموزش و در ادارات تثبیت میشود و دانشگاهها و دیپلمهای نظام خودگردان بهطور کامل شناسایی میشوند. سناریوی دوم، سازشِ محدود است: کوردی بهعنوان زبان ملی یا زبان اختیاری حفظ میشود، اما در سطح رسمی و اداری همچنان زیرِ سایهی عربی میماند. سناریوی سوم، عقبراندهشدن تدریجی است: با نامِ وحدت ملی و ادغام، حقوق زبانی به حوزهی فرهنگی فروکاسته میشود و دوباره به صورت «ساعتهای محدودِ آموزشی» یا «اجازهی نمادین» باقی میماند. شواهد امروز، از فرمان ۱۶ ژانویه تا اعتراضات ۱۱ تا ۱۵ مه، نشان میدهد که روژاوا میان سناریوی دوم و سوم در نوسان است؛ مگر آنکه فشار سیاسیِ کوردها و متحدان حقوق بشریشان، زبان را از سطحِ امتیاز به سطحِ اصل قانون اساسی ارتقا دهد.
از این منظر، فلسفهی زبان در روژاوا یک پرسش بنیادی را پیش میکشد؛ آیا میتوان دموکراسیای ساخت که چندزبانه باشد، بدون آنکه به یک زبان فرمانروایی دهد؟ متنِ اجتماعیِ روژاوا پاسخ خود را داده است: زبانها برابرند، آموزش به زبان مادری حق است و تصمیمهای مربوط به مؤلفههای اجتماعی باید بر پایهی توافق گرفته شود. اما دولت انتقالی سوریه هنوز میانِ زبانِ ملیِ بهرسمیتشناختهشده و زبانِ رسمیِ تثبیتشده در نوسان است. همین نوسان، میدان اصلیِ کشمکش است. اگر زبان فقط در خانه و جشن و خاطره بماند، سیاست را نباخته اما کامل هم نبرده است؛ اگر به مدرسه، دانشگاه، قضا و اداره راه پیدا کند، تازه به سطحِ شهروندی رسیده است. روژاوا امروز دقیقاً در همین آستانه ایستاده است.
۲۱ فوریه و ۱۵ مه را باید از هم جدا نگه داشت، اما در سطح تحلیلی به هم وصل کرد. روز جهانی زبان مادری افقِ جهانشمولِ حقِ زبانی را میگشاید؛ روز زبان کوردی تاریخِ خاصِ یک ملت را که زبانش را از دلِ حذف، جنگ و مرزهای تحمیلی دوباره ساخته، زنده نگه میدارد. در روژاوا، این دو افق فقط در مراسم فرهنگی دیده نمیشوند؛ در نهادسازی، در دانشگاه، در اعتراض خیابانی، در سند حقوقی و در مناقشه بر سرِ تابلوهای رسمی هم حاضرند. به همین دلیل، زبان کوردی در روژاوا نه یک نمادِ هویتیِ صرف، بلکه شاخصِ واقعیِ امکانِ دموکراسی است: هر جا زبان به رسمیت شناخته میشود، افقِ مشارکت بازتر میشود؛ و هر جا حذف میشود، صلحِ آینده شکنندهتر. امروز ۱۵ مه ۲۰۲۶، خودِ این نزاع نشان میدهد که زبان در روژاوا هنوز مرکزِ سیاست است، نه حاشیهی فرهنگ.