تنهایی، فقر و بیپناهی؛ روایت زندگی زنان سالمند در سایه نبود حمایت اجتماعی و دولتی
نبود حمایتهای اجتماعی و فشارهای اقتصادی، زندگی بسیاری از زنان سالمند را به تنهایی، وابستگی و آسیبهای روانی کشانده است؛ وضعیتی که حوادث اخیر در جوانرو، ابعاد نگرانکننده آن را آشکار کرده است.
سوما کرمی
جوانرو- در شرایط سخت اقتصادی و فشارهای اجتماعی، بسیاری از زنان سالمند با مشکلات جدی روبهرو هستند. تعدادی از آنها به دلیل ناتوانیهای جسمی و روحی، مجبور میشوند به خانوادههای خود وابسته شوند و به عنوان سربار زندگی فرزندانشان را تحت فشار قرار دهند. این شرایط نهتنها مشکلات مالی برای خانوادهها ایجاد میکند، بلکه زنان سالمند را در معرض استرسهای روانی و افسردگی شدید قرار میدهد. در برخی موارد، خانوادهها برای مراقبت از آنها پرستار خانگی استخدام میکنند، اما همین پرستاران در مواردی میتوانند تهدیدی برای امنیت این زنان باشند. حوادث اخیر در جوانرو، شامل قتل یک زن سالمند توسط پرستار خانگی و مرگ یک زن دیگر بهدلیل افسردگی، نشاندهنده وضعیت بحرانی این گروه اجتماعی است. در این میان، فقدان حمایتهای اجتماعی و کمبود توجه به نیازهای روانی و جسمی سالمندان، مسألهای است که باید جدیتر از همیشه به آن پرداخته شود.
رشد الگوی تنها زیستی زنان سالمند
بر اساس دادهها و تحلیلهای اجتماعی، الگوی تنها زیستی در میان زنان سالمند در ایران هماکنون بیش از چهار برابر مردان سالمند است و در یک دهه اخیر، تعداد زنان سالمندِ تنها زیست دو برابر شده است. کارشناسان هشدار میدهند که با تغییر سبک زندگی و افزایش شمار زنان سالمندِ مجرد قطعی و مطلقه، نیمرخ جمعیتی زنان سالمند تنها در دهههای آینده دستخوش تغییر جدی خواهد شد؛ بهگونهای که پیشبینی میشود در ۳۰ سال آینده، تعداد زنان سالمندِ تنها تا سه برابر افزایش یابد و سهم زنان دارای تجرد قطعی در میان آنان رشد قابل توجهی داشته باشد. همزمان، بیش از ۹۰ درصد زنان سالمندِ تنها در سه دهک پایین درآمدی قرار دارند و با مشکلات جدی معیشتی مواجه هستند؛ بهطوری که بیش از ۷۱ درصد آنان فاقد هرگونه منبع درآمد بوده و تنها ۲۹ درصد از درآمدی هرچند محدود برخوردار هستند، وضعیتی که تأمین هزینههای درمان و توانبخشی را برای این گروه به چالشی جدی تبدیل کرده است.
فقدان حمایت دولتی و ضرورت نهادهای حمایتی
یکی از مسائلی که وضعیت زنان سالمند تنها را بحرانیتر میکند، فقدان حمایت سازمانیافته از زنانی است که همسرانشان را از دست دادهاند. در نبود چنین حمایتهایی، بسیاری از زنان مجبور میشوند یا برای تأمین آینده خود ازدواج مجدد کنند، یا به فرزندان و دیگر اعضای خانواده وابسته شوند، وضعیتی که فشار روانی و اقتصادی فراوانی به آنها وارد میکند و خطر افسردگی، بیماریهای روحی و حتی اقدام به خودکشی را افزایش میدهد. کارشناسان و فعالان اجتماعی تأکید دارند که ایجاد نهادهای حمایتی مستقل، مانند مراکز حمایتی برای زنان بیوه و سالمند، میتواند امنیت اقتصادی و روانی آنان را تأمین کند و امکان زندگی مستقل و با کرامت را فراهم آورد. چنین نهادهایی میتوانند با ارائه کمکهای مالی، خدمات درمانی، مشاوره روانی و حمایت اجتماعی، به زنان سالمند اطمینان دهند که در صورت فقدان پشتیبان خانوادگی، مجبور به تصمیمهای اضطراری و خطرناک نخواهند بود.
چرا زنان سالمند بیشتر از مردان تنها میمانند؟
در بسیاری از موارد، زنان سالمند پس از فوت همسر یا جدایی، ازدواج مجدد را به تعویق میاندازند یا بهکلی از آن صرفنظر میکنند. این زنان معمولاً تا زمان ازدواج یا سر و سامان گرفتن آخرین فرزند خود صبر میکنند و مسئولیت خانواده را بر اولویتهای شخصی ترجیح میدهند؛ روندی که به افزایش سن آنها و خروج تدریجی از سن ازدواج منجر میشود. همزمان، نگاههای سنتی حاکم بر جامعه، ازدواج مجدد زنان سالمند را امری نادرست یا ناپسند تلقی میکند و فشارهای اجتماعی، امکان شکلگیری زندگی مشترک دوباره را برای آنان محدود میسازد. در مقابل، مردان سالمند با موانع فرهنگی کمتری برای ازدواج مجدد مواجهاند و در اغلب سنتها و سنین، امکان آغاز دوباره زندگی مشترک برای آنها حتی در بالاترین سن پذیرفتهتر است.
شکاف سنی در ازدواج، عاملی پنهان در گسترش بیوگی زنان سالمند
در جوامعی مانند جوانرو و شهرهای سنتیتر، هنجارهای سنتی ازدواج بر کوچکتر بودن زن از همسر تأکید دارد، بهگونهای که اختلاف سنی قابل توجه، حتی تا بیش از یک دهه، اگر به نفع مرد باشد امری پذیرفتهشده تلقی میشود، اما بزرگتر بودن زن از مرد حتی در حد یک یا دوسال با مقاومت اجتماعی روبهرو است. این الگوی نابرابر سنی، پیامدهای بلندمدتی در ساختار جمعیتی دارد و باعث میشود بسیاری از زنان در سنین سالمندی زودتر از مردان با پدیده بیوگی مواجه شوند. در نتیجه، ترکیب افزایش امید به زندگی زنان و شکاف سنی در ازدواج، احتمال تنهازیستی زنان سالمند را در این مناطق بهطور قابل توجهی افزایش میدهد.
شوکت احمدی، زن ۷۵سالهای است که در طبقه پایین خانه پسرش زندگی میکند. او میگوید: در ۱۴سالگی ازدواج کردم و با همسرم ۱۷سال اختلاف سنی داشتیم. همسرم در سن ۶۰سالگی بر اثر سکته قلبی فوت کرد و من در آن زمان در آستانه چهلسالگی بودم. با این حال، هیچوقت به دلیل شرایط زندگی و مسئولیت خانواده، حتی حرفی از ازدواج دوباره یا تشکیل زندگی جدید نزدم. یکبار که فردی چنین پیشنهادی داد، پسرهایم مخالفت کردند و دعوای بزرگی به راه افتاد.
شوکت ادامه میدهد: این شرایط فقط برای زنان است. مردان حتی در سنین بالا هم همسرشان را از دست بدهند، دوباره ازدواج میکنند و گاهی خودشان پیشقدم میشوند. او میگوید سالهاست تنها زندگی میکند و برای انجام کوچکترین کارهای روزمره به کمک پسران و دخترانش وابسته است: هزینههای زندگیام را آنها میدهند و همین موضوع به من حس سربار بودن میدهد؛ بهویژه در این شرایط سخت اقتصادی که خودشان هم بهزور از پس مخارجشان برمیآیند. اگر حمایتهای مالی و اجتماعی دولت در زمان فوت همسرم وجود داشت، هیچگاه مجبور به ازدواج مجدد نمیشدم و امروز فرزندانم تحت فشار نبودند.
شوکت اشاره میکند که این فشارها بر زنان در شهرهای کوچک بیشتر است؛ آنها همیشه باید کسی باشند که از خودگذشتگی میکند و اگر غیر از آن باشد، جامعه آنها را مورد قضاوت قرار میدهد.
زلیخا، زن میانسال جوانرویی، که نگران آینده سالمندان است درباره اتفاقات اخیر میگوید: واقعا در این شرایط، تمام مردم تحت فشار هستند، چه برسد به سالمندان. زنان زیادی هستند که ناتوان و تنها شدهاند و کسی را ندارند؛ آنها در این شرایط، فشار روانی و فقر را تحمل میکنند و در معرض افسردگی قرار دارند.
او ادامه میدهد: اگر در جوانرو خانه سالمندان وجود داشت، زنان سالمندی که کسی را برای مراقبت ندارند شاید شرایطشان بهتر میشد. هیچ نهادی هم به زنان تنها و بیسرپناه کمک نمیکند. و فقط درصد کمی از سالمندان تحت پوشش کمیته امداد هستند که آن هم پول ناچیزی است، در حالی که هزینههای دارو و درمان خودشان را نیز دارند.
مشکلات زنان سالمند تنها محدود به جوانرو نیست؛ در سراسر ایران، آنها با فشارهای اقتصادی، مشکلات روانی و محدودیتهای سنتی مواجهاند که شرایط زندگیشان را دشوارتر میکند. این زنان نیازمند توجه و حمایت جدی جامعه هستند.