آمارهای نگرانکننده از جرایم در الجزایر؛ ضرورت عبور از مجازات به پیشگیری
جرم صرفاً یک رفتار انحرافی نیست؛ بلکه از نگاه روانشناختی، بازتاب بحرانهای عمیقتری است که جوانان با آن روبهرو هستند؛ بحرانهایی مانند بیهودگی و طردشدگی. بنابراین، مقابله با خشونت باید از درون آغاز شود؛ با حمایت روانی و ایجاد زمینههای ادغام اجتماعی.
رابعه خریص
الجزایر - در ماههای اخیر، موارد خشونت و درگیریهای خیابانی در الجزایر افزایش یافته و به یکی از نگرانیهای جدی جامعه تبدیل شده است؛ مسئلهای که آرامش عمومی را تهدید میکند. برخی فضاهای عمومی و مشترک اکنون به صحنه درگیریها و رفتارهایی تبدیل شدهاند که اغلب پیامدهایی تلخ و گاه مرگبار دارند. این تغییر در رفتار اجتماعی، ضرورت بررسی جدی ریشههای روانی و اجتماعی آن را بیش از گذشته آشکار کرده است؛ همچنین تقویت فرهنگ گفتوگو و مدارا میتواند به بازگرداندن آرامش و امنیت به جامعه کمک کند.
با وجود قوانین و مجازاتهای سختگیرانهای که قانونگذار الجزایر برای مهار جرم و جنایت وضع کرده است، حوادث مرگبار همچنان هر از گاهی رخ میدهند و جان انسانها را میگیرند. نکته نگرانکننده این است که این جرایم دیگر محدود به یک شهر خاص نیستند و به شهرهایی نیز رسیدهاند که پیشتر از آرامش برخوردار بودند و چنین رفتارهایی در آنها کمتر دیده میشد.
فجایع هولناک
این وضعیت فقط یک نگرانی نظری نیست، بلکه نمونههای آن را میتوان در حوادث واقعی و تکاندهندهای که در جامعه رخ میدهد دید.
یکی از تازهترین نمونهها، حادثهای است که چند روز پیش در شهر السویدانیه رخ داد و در آن جوانی ۱۸ ساله جان خود را از دست داد. عامل این جنایت، کودکی ۱۳ ساله از همان محله بود. ماجرا پس از یک مشاجره لفظی آغاز شد؛ ظاهراً کودک، جوان قربانی را به دلیل موفق نشدن در امتحان دیپلم دبیرستان مسخره کرده بود و همین تمسخر به درگیری و در نهایت به جنایت انجامید.
هنوز جامعه از شوک این حادثه خارج نشده بود که پایتخت شاهد جنایت دیگری شد. در محله المدنیه، جوانی کمتر از ۲۰ سال در جریان یک درگیری ناگهانی بر سر یک دیوارنگاره مربوط به دو تیم ورزشی رقیب، با سلاح سرد مورد اصابت قرار گرفت و جان باخت.
زنان نیز از جمله گروههایی هستند که بیشترین آسیب را از این موج خشونت میبینند؛ چه بهعنوان قربانی مستقیم حملاتی که گاه به قتل و آزار در محیطهای عمومی یا خصوصی منجر میشود و چه به دلیل پیامدهای سنگین روانی و اجتماعی این حوادث.
جنایتی که اوایل ماه ژوئیه گذشته در شهر البلیده، در نزدیکی پایتخت، رخ داد، نمونه دردناک دیگری از این وضعیت است. زنی با نام «عمور. س» بر اثر سوختگیهای شدید جان خود را از دست داد. بنا بر گزارش، همسرش در اقدامی وحشیانه روی بدن او بنزین ریخت و در برابر چشمان دختر هشتسالهشان او را به آتش کشید.
کودکان نیز از قربانیان این موج خشونت هستند؛ قربانیانی که شاید دردناکترین نمونه آن را اخیراً در استان الوادی شاهد بودیم. در این حادثه، دختربچه پنجسالهای به نام فضیله که در مهدکودک درس میخواند و خود را برای ورود به دبستان آماده میکرد، با ضربات سلاح سرد به دست پدرش کشته شد. به این ترتیب، فردی که باید برای او نماد امنیت و حمایت میبود، خود به عامل مرگش تبدیل شد.
با این حال، ارائه تصویری دقیق از وضعیت جرم و جنایت در الجزایر همچنان دشوار است؛ چراکه نهادهای رسمی بهطور منظم آمار و اطلاعات مربوط به میزان جرم و روند افزایش یا کاهش آن را منتشر نمیکنند.
در همین زمینه، مدیر امنیت عمومی ژاندارمری ملی اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۳، ۷۸۷ هزار و ۱۴۳ مورد جرم ثبت شده و ۸۰۱ هزار و ۲۹۲ نفر در این جرایم دخیل بودهاند که از میان آنها ۳۸ هزار و ۷۲۸ نفر روانه زندان شدهاند.
جرایم علیه اشخاص نیز ۷ درصد از مجموع جرایم عمومی را تشکیل دادهاند. این موارد شامل ۲۹ هزار و ۸۸۶ مورد حمله و تهدید، ۸ هزار و ۹۳۳ مورد توهین و افترا و ۶ هزار و ۸۳۷ مورد حمله مستقیم علیه سلامت جسمی افراد بوده است.
وقتی خشونت به «هویت» و «زبان ارتباط» تبدیل میشود
ریم بن بِلَعیش، روانشناس، در تحلیل این تحولات میگوید: «ما با نوع جدیدی از انحراف روبهرو هستیم که دیگر نمیتوان آن را صرفاً با انگیزههای مادی و سنتی توضیح داد.»
به گفته او، جوان ۱۷ سالهای که در یک محیط محروم و حاشیهای زندگی میکند و با نوعی «خلأ دائمی و سازمانیافته» روبهروست، ممکن است تنها به دلیل نیاز مالی مرتکب جرم نشود. گاهی جرم برای چنین فردی راهی برای پیدا کردن «هویتی جایگزین» است؛ هویتی که به او احساس تعلق و دیدهشدن میدهد.
او توضیح میدهد: «وقتی چنین فردی سلاح سرد به دست میگیرد، الزاماً به دنبال پول نیست؛ او در واقع میخواهد هیبت و اعتباری را به دست آورد که خانواده، مدرسه، دولت و دیگر نهادهای تربیتی نتوانستهاند به او بدهند. در چنین شرایطی، خشونت به یک باور روانی و حتی به زبانی برای برقراری ارتباط تبدیل میشود؛ زبانی جایگزین برای نسلی که احساس میکند از نظر روانی و اجتماعی کنار گذاشته شده است.»
ریم بن بِلَعیش افزایش جرم و پایین آمدن سن مجرمان را با چیزی که آن را «بلوغ ناقص» مینامد مرتبط میداند. به اعتقاد او، رفتار پرخاشگرانه میتواند از یک رفتار فردی به رفتاری جمعی تبدیل شود؛ رفتاری که نیاز فرد به تعلق و دیدهشدن آن را تقویت میکند.
از سوی دیگر، گسترش افراطی فضای دیجیتال نیز در این روند بیتأثیر نیست. نوجوانان هر روز با نمونههای مختلفی از رفتارهای خشونتآمیز مواجه میشوند و ممکن است از آنها الگوبرداری کنند. در نتیجه، برخی از آنها به جای طی کردن یک مسیر تدریجی و سالم برای رسیدن به جایگاه اجتماعی، به دنبال دستیابی سریع به قدرت و اعتبار میروند.
او همچنین رابطه میان مردانگی و خشونت را بیشتر یک ساختار فرهنگی میداند تا مسئلهای زیستی. در بسیاری از موارد، جامعه قدرت فیزیکی را نشانه مردانگی میداند. وقتی یک جوان راههای سالم و قانونی برای اثبات توانایی و شخصیت خود پیدا نمیکند، ممکن است به نمایش خشونت و «مردانگی تهاجمی» روی بیاورد.
در چنین شرایطی، خشونت میتواند به نوعی «نقاب روانی» تبدیل شود؛ نقابی که احساسات عمیقی مانند حقارت، کمارزشی و شکست اجتماعی را پنهان میکند.
ریم بن بِلَعیش در ادامه به فروپاشی خانواده و نبود نظارت کافی اشاره میکند. از نظر او، طلاق بهخودیخود به معنای آن نیست که کودک یا نوجوان حتماً به سمت جرم کشیده خواهد شد؛ مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که پس از فروپاشی خانواده، خلأ ارزشی و تربیتی به وجود آید.
در چنین شرایطی، خانواده که باید یکی از مهمترین نهادهای تربیتی و نظارتی باشد، ممکن است عملاً نقش خود را از دست بدهد و کودک یا نوجوان برای پیدا کردن یک الگوی جایگزین، به خیابان یا دوستان ناباب روی بیاورد.
او همچنین از «چرخه خشونت؛ تبدیل قربانی به مجرم» سخن میگوید. کودکی که در محیطی خشونتآمیز بزرگ میشود، ممکن است بهتدریج این باور را در خود شکل دهد که «قدرت تنها راهحل است».
چنین فردی وقتی بزرگ میشود، ممکن است نتواند از گفتوگو برای حل اختلافات استفاده کند؛ زیرا جهان را تنها در قالب دو نقش میبیند: یا باید ضربه بزند یا ضربه بخورد. در این نگاه، جرم و خشونت به نوعی پیشدستی برای دفاع از خود در برابر تهدیدی دائمی تبدیل میشود.
به سوی امنیت روانی و یک راهبرد ملی برای پیشگیری
ریم بن بِلَعیش در برابر این وضعیت بر ضرورت ایجاد «امنیت روانی» تأکید دارد. از نظر او، الجزایر به تعداد زیادی متخصص روانشناسی نیاز دارد؛ زیرا برخورد صرفاً امنیتی و تنبیهی با جرم، یک واقعیت مهم را نادیده میگیرد: «جرم از درون فرد آغاز میشود.»
به گفته او، بسیاری از جوانانی که مرتکب جرم میشوند، پیش از آنکه صرفاً «مجرم» باشند، افرادی هستند که با آسیبها و بحرانهای روانی خود دستوپنجه نرم میکنند. اما نبود متخصصان روانشناسی در مدارس، مراکز آموزشی و مناطق محروم باعث شده بسیاری از این افراد مجبور باشند بهتنهایی با مشکلات خود روبهرو شوند.
از همین رو، او خواستار تقویت نقش «روانشناس میدانی» بهعنوان نخستین خط دفاعی در برابر جرم است؛ متخصصی که بتواند نشانههایی مانند پرخاشگری و افسردگی را پیش از آنکه به جرم منجر شوند شناسایی کند و در کنار آن، مهارت کنترل و مدیریت خشم را به جوانان آموزش دهد.
او همچنین بر ضرورت مبارزه با انگ اجتماعی درباره مراجعه به روانشناس تأکید میکند. به جای اینکه روانشناس را فقط متخصص درمان بیماران روانی بدانیم، باید او را یکی از عوامل مهم در ارتقای کیفیت زندگی به شمار آوریم. در همین راستا، ایجاد مراکز مشاوره و شنیدن مشکلات مردم در هر شهرداری میتواند به شناسایی و کاهش ریشههای خشونت کمک کند.
از نگاه روانشناختی، مقابله مؤثر با این وضعیت نیازمند تدوین یک «راهبرد ملی پیشگیرانه» است؛ راهبردی که تنها به مجازات مجرم پس از وقوع جرم نپردازد، بلکه علتهای اصلی آن را نیز هدف قرار دهد.
این راهبرد میتواند بر سه محور اصلی استوار باشد: نخست، «امنیت پیشگیرانه»؛ یعنی شناسایی مناطقی که در آنها ترک تحصیل بیشتر است و تقویت برنامههای آموزشی، مشاورهای و حمایتی در این مناطق.
دوم، «فعال کردن نقش جوانان»؛ از طریق تبدیل مراکز جوانان به مکانهایی برای آموزش کارآفرینی، مهارتهای زندگی و هوش هیجانی.
سوم، «عدالت ترمیمی»؛ یعنی به جای آنکه نوجوانان صرفاً به زندان فرستاده شوند، برای آنها برنامههای جامع اصلاحی و بازپروری در نظر گرفته شود تا زندان به محلی برای پرورش مجرمان حرفهای تبدیل نشود.
ریم بن بِلَعیش در پایان، دیدگاه خود را با جملهای خلاصه میکند که شاید بهترین توصیف برای وضعیت کنونی باشد: «الجزایر امروز بیش از هر زمان دیگری به پلهایی نیاز دارد که جوانان را دوباره به جامعه پیوند دهند؛ پلهایی که از طریق امنیت روانی و ایجاد فرصتهای واقعی، اعتماد آنان به کشور و آینده را بازگردانند.»